فرهاد دريا در خط فاشيزم

 

نويسنده: غني خان قلعه بيگي

فرهاد دريا در صفحه فيسبوکش در واکنش به نشر يک پوست، راجع به بحث شناسنامه برقي نگاشته است که اين کار “تجزيه طلبان” است. فرهاد دريا مي توانست بدون نشان دادن ماهيت خود که بدون شک با حکمتيار و اسماعيل يون از يک چشمه آب مي خورد، با پيام کوتاهي بنويسد که آن صفحه جعلي است. «خوش بود تا محکي تجربه آرد به ميان.» حال که آقاي دريا زبان باز کرده و خود را در خط فاشيزم قرار داده است، بهتر است تا کمي به ماهيت ملي گرانماية ايشان پرداخته شود.

در نوشتة پايين مواردي از کارکردها و گفتارهاي فرهاد دريا را به بحث گرفته و تلاش مي شود تا به صورت مستند پرده از نقاب از روي برخي از حقايق برداشته شود.

تيم آنلاين

دريا در فيسبوکش نگاشته است که “امروز تيم آنلاين من صفحه جعلي را به من گزارش دادند”. آيا واقعاً فرهاد دريا تيم آنلاين دارد؟ بفرمايد و بگويد که اين تيم متشکل از چند نفر است؟ دفتر شان کجا است؟ چند معاش دارند؟ منابع تمويل تيم آن لاين در کجا است؟ حقيقت امر اين است که اين آقا نه تيم آنلاين دارد و نه هم کسي براي وي کار مي کند (به استثناي هارون قرغه که بهتر است دريا دهن ما را در آن مورد باز نکند…). ادعاي تيم آنلاين داشتن ريشه در نگاه پايين به بالا داشتن جناب شان نسبت به جامعه و مردم افغانستان دارد. همه مي دانيم که امروزه اکثر مردم در گوشي‌هاي دستي خويش فيسبوک دارند. ايشان هم مستثنا نيستند و در موبايل خود متوجه شدند که مثلاً کسي از “نام” ايشان “نامه” نوشته است.

حقيقت امر اين است که فرهاد دريا تا به حال پول “فند” هاي کلاني به نام “کوچه” و ساير مواردي گرفته است و نتيجة کارش نيز ثبت و نشر آهنگ‌هاي خودش بوده است. يعني از ريش خود به بروت خود پيوند زده است. کنسرت هايي که در کابل و هلمند اجرا کرده است نيز با مصرف و همکاري همه جانبه محمود کرزي اجرا شده است.

ماجراي وب سايت

تمام دار و ندار فرهاد دريا يک وب سايت است. بهتر است به جاي وب سايت، به اين صفحه “پف سايت” گفته شود زيرا مملو از دروغ و خودبزرگ بيني مي‌باشد. براي واضح شدن مسأله بد نيست که به اين وب سايت و به ويژه دروغ هاي شاخداري که آقاي “الويس افغان” به خود نسبت داده است يک نظري انداخته شود:

Farhad Darya

در اين ويب سايت، دروغ هاي عجيب و غريبي به خورد “خارجي ها” داده شده است. فرهاد دريا در وب سايت اش بدون کوچکترين ترديدي بالاي احمد ظاهر، ظاهر هويدا، احمد ولي، هنگامه، وحيد قاسمي، فريد رستگار و ده ها هنرمند و آواز خوان نام آور افغانستان خط بطلان کشيده و شخص شخيص شان را يگانه آوازخوان تأثير گذار افغانستان جا زده است. اين که اين آدم واقعاً همچو مقامي دارد يا خير را بگذاريم به قضاوت روح قهار عاصي و ظاهر هويدا.

در همين وب سايت چندين ادعا ديگر نيز شده است. مثلاً گرفتن عنوان قهرمان صلح، الويس افغان، تأثير گذار ترين هنرمند افغان، و امثالهم. به عنوان نمونه دو مورد را انتخاب کرده و برويت اسناد در اختيار خواننده گان قرار ميدهم.

فرهاد دريا نوشته است که وي اخيراً عنوان قهرمان صلح را از جانب موزه اتريش حاصل کرده است. براي واضح شدن دروغ گويي اين آدم، سري به وب سايت موزه ويانا زدم و نتيجه را در لينک زير براي قضاوت خواننده گان مي گذارم.

Profiles

موزه ويانا عنوان قهرمان صلح را فقط به يک تن از افغانستان داده است که ايشان، خانم سيما سمر هستند. در لينک بالا کليک کرده و حقيقت حرف من و دروغ فرهاد دريا را به تماشا بنشينيد.

همچنان آقاي دريا بيان داشته است که عنوان سفير صلح را از فدراسيون بين المللي صلح دريافت کرده است. خوب است تا اين ادعا را نيز به رويت سند به تماشا بنشينيم:

http://www.upf.org/ambassadors-for-peace/leadership-and-good-governance-award

در وب سايت فدراسيون بين المللي صلح که در بالا لينکش را گذاشتم، فقط رييس جمهور کرزي و استاد محمدکريم خليلي به عنوان دريافت کننده گان جايزه درج هستند. اگر فدراسيون بين المللي صلح همين است، پس فرهاد دريا دروغ مي گويد ‌و الي حقيقت قضيه را ثابت سازد.

سانسور آهنگ ها

فرهاد دريا در وب سايت اش ادعا کرده است که تا حال 33 آلبوم ثبت کرده و تعداد زيادي آهنگ هاي وي توسط  رژيم کمونيستي سانسور شده است. اولاً از اين آقا بايد پرسيد که شما خدمت سربازي تان را در کدام ارگان رژيم کمونيستي سپري کرديد؟ آيا در ارگان خدمات امنيت دولتي (خاد) گل سر سبد بوديد يا خير؟ براي اولين باري که به فستيوال ترکيه فرستاده شديد، توسط  کدام رژيم بود؟ گذشته از اين حرف ها، به نقل از يک منبع دست اول قضيه سانسور آهنگ هاي فرهاد دريا را بيان مي کنم. در مجموع دو آهنگ فرهاد دريا توسط رژيم حزب دموکراتيک خلق افغانستان به گونة موقت و براي حدود يک هفته سانسور شده است. آهنگ اولي که سانسور شده است آهنگ پشتوي “اي د بنگو بتيه خمار مي کره” و دومي «از ياد رخت گشتم ميخانه به ميخانه» مي باشد. اين آهنگ ها بنا به دلايل بسيار واضح و مشخص موقتاً سانسور شده بودند. آهنگ بته بنگ يا همان چرس وطني توسط کميسيون مبارزه با زرع و ترافيک مواد مخدر که در رأس آن جنرال رفيع قرار داشت سانسور شده بود. جلوگيري از تشويق مردم به استفاده از مواد مخدر شامل پاليسي کميسيون ياد شده بود که به همان اساس، اجازه نشر آهنگ کمي ديرتر صادر شد. آهنگ دوم يک بند دارد که مي گويد «هيچ است معاش من، سالانه به سالانه». حيدر مسعود رييس راديو و تلويزيون وقت بنا به مشکلي که با ببرک کارمل داشت و حين ثبت اين آهنگ تازه، ببرک کارمل از قدرت کنار زده شده بود، جلو نشر اين آهنگ را گرفته بود که البته دوباره اجازه صادر، و آهنگ نشر شد. حال آقاي فرهاد دريا به اساس ادعاي که کرده است اول فقط نام 33 البوم خويش را نشر کند و بعد بيايد با همين جزئيات قضيه سانسور آهنگ هاي خود را بيان کند تا سيه روي شود هرکه در او غش باشد.

تجزيه طلبي

فرهاد دريا، مخالفين توزيع شناسنامه برقي را متهم به تجزيه طلبي کرده است. يعني همه مردمي که بنا به دلايلي مخالف شناسنامه هستند، تجزيه طلب هستند. آيا اين ادعا و ادعاي اسماعيل يون و حکمتيار چه تفاوتي از هم دارد؟ مردم دليل دارند و نمي خواهند که هويت اجداد فرهاد دريا بالاي شان تحميل شود و براي اين مسأله دلايل قانوني، حقوقي، تاريخي، فرهنگي و تجارب عملي دارند. حالا هرگاه مردمي بنا به دلايل واضحي، مطالباتي را مطرح مي کنند، تجزيه طلب هستند؟ آيا فرهاد دريا حاضر است تا در يک گفت وگويي واضح بيايد و ثابت بسازد که طرفداران شناسنامه فرشتگان و مخالفان آن تجزيه طلب هستند؟ آيا واقعاً افغان هويت همه شهروندان افغانستان است؟ مانند اين صد ها پرسش ديگري وجود دارد که فرهاد دريا و همفکران تباري اش فقط با اغماض، خاموشي، رندي و يا هم قدرت حکومتي آن را پاسخ نمي دهند.

نتيجه

افغانستان کشوري متشکل از اقوام است که پس از دهه هفتاد نظام تک قومي در اين کشور منهدم شده است. اقوام غير پشتون در افغانستان همانقدر حق دارند که پشتون ها دارد. هرچند حق اقوام، يکي از نظريه هاي اسماعيل يون است اما چون در افغانستان، قصه قومي است. پس بايد همانطور مطرح شود. همه نماد هاي افغانستان به نام پشتون ها است. نام کشور، پول کشور، سرود ملي کشور، مصطلاحات نظامي و صدها مورد ديگر. پشتون ها در افغانستان به اين باور هستند که افغانستان فقط کشور آنان است و ساير اقوام در اين کشور فقط بايد مزدور آنان باشند و اگر هر کسي در اين کشور حق خود را خواست تجزيه طلب، تفرقه افگن، ضد ملي و صدها عنوان منفي ديگر به آنان داده مي شود. هرگاه شخصي مانند فرهاد دريا که واقعاً در دامان زبان و فرهنگ فارسي دري آدم شده است، مخالفان هژموني قوم خود را تجزيه طلب عنوان مي دهد از حکمتيار و يون چه انتظاري مي توان داشت؟

حرف آخر با آقاي دريا اين که جناب دريا نه کسي نام شما را دزديده و نه نامة شما را. برعکس اين شما هستيد که هم جاي و هم جايگاه مردم را دزديده ايد. نظام نامة ناقلين به سمت قطغن شاهد اين حرف.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید