بازي امريکا با پاکستان در ميدان جنگ افغانستان

 

احمد سعيدي

متعاقب اعلام دکترين امنيت ملي جديد دونالد ترامپ، رييس جمهور امريکا، مناسبات ميان امريکا با کشور پاکستان با گستره‌اي از تنش‌ها و اختلافات جديد مواجه شده است. چنانچه به گفتة چودري عزيز، سفير پاکستان در امريکا، مقامات واشنگتن يک سلسله قيودات را بر ديپلومات هاي پاکستاني وضع کرده و از طرف ديگر، شاهد سيگنال‌هايي از سوي امريکا براي اعمال فشار بر اسلام آباد به طور نسبي هستيم و از سوي ديگر، کشور پاکستان رويکرد نزديکي به کشورهايي مانند فدراتيف روسيه، چين، ايران و سوريه را در پيش گرفته است. در حال حاضر احساس مي شود که اختلافات بين پاکستان و امريکا  و جود دارد که گاهي به اوج خود مي رسد و گاهي کاهش مي يابد، گاهي تعزيرات وضع مي شود و برخي اقات دروازه هاي گفت وگو و تفاهم باز مي شود. سياست امريکا در مقابل پاکستان مغلق و پيچيده است.

تا حال معلوم نيست افزايش اختلافات ميان امريکا با پاکستان و سياست اعمال فشار دولت دونالد ترامپ بر اين کشور، يک مسأله استراتيژي است يا يک حرکت تاکتيکي؟ يعني امريکا در قالب استراتيژيک، قصد دارد براي هميشه پاکستان را از دايرة متحدان و مناطق استراتيژيک در سياست خارجي خود حذف کند يا اين که از افزايش اختلافات با اهداف ديگري بهره مي‌گيرد.

به باور من استراتيژي امريکا کنار گذاشتن کلي پاکستان، حداقل در کوتاه مدت نيست. يک دليل آن، نياز امريکا به پاکستان براي تداوم حضور در افغانستان است. البته صرفاً اين نيست، چرا که اگر فقط اين مي بود، جاگزين‌هايي نظير مسير اوپا (از طريق درياي خزر يا مسير هوايي) به قزاقستان و ازبيکستان و افغانستان و يا هم مسير آذربايجان، مسير درياي خزر، ترکمنستان و افغانستان وجود دارد. امريکا با قطع کمک به اسلام‌آباد مي‌تواند همان پول را براي انتقال مواد لوژستيکي و سلاح از مسير‌هاي ديگر ذخيره کند و پاکستان را کاملاً کنار بگذارد. ولي مسائل ديگري هم هست که باعث مي‌شود امريکا نمي خواهد پاکستان را کاملاً کنار بگذارد‌. يکي از آن‌ها، پرهيز از فرستادن کامل پاکستان به دامن چين و بعد روسيه و همچنين پيشگيري از قرابت پاکستان با ايران است‌. امريکا مي خواهد پاکستان را به نوعي در زير سلطة  خودش داشته باشد ولي با فشارهايي که وارد مي کند آن را بيلانس کند‌.

مسأله ديگر آن است که امريکايي‌ها مي‌دانند در هر شرايطي پاکستان با نفوذ گستردة اطلاعاتي‌ و ارتباطات گسترده‎اي که با گروه‌هاي مختلف تروريستي  مخالف دولت افغانستان دارد‌، قادر است هر گونه بازي امريکا را در افغانستان به چالش بکشد‌. در همين دوران فشارها، برخي مقامات امريکا اذعان داشتند که بدون پاکستان‌، امريکا نمي تواند در افغانستان موفق شود چون آن ها مي‌دانند که پاکستان با امکانات و دسترسي‌هايي که دارد‌، يک بازي خراب کن بسيار موفق است که مي‌توان هر بازي امريکا راخراب کند‌. لذا به اين دلايل، امريکا تلاش مي کند ضمن تداوم فشارها، حدود  رابطه با پاکستان را حفظ کند‌.

اگر امريکا به شکل تاکتيکي سياست اعمال فشار بر پاکستان را در پيش گرفته باشد، از اين اقدام چه اهدافي را دنبال خواهد کرد؟

به عقيدة من، امريکا مي‌داند که بدون کمک پاکستان به نتيجة مطلوب در افغانستان نمي‌رسد‌، همچنين مي‌داند که پاکستان سياست دوگانه خود را مانند گذشته ادامه مي دهد و به نوعي با امريکا بازي مي‌کند‌ که هم لعل  بدست آيد و هم دل يار نرنجد. علاوه بر اين‌ها، امريکا هرگز قادر به حذف پاکستان از معادله افغانستان هم نيست‌. همچنين  به دلايلي که در بالا ذکر شد،‌ نمي‌خواهد پاکستان را از دايرة سياست خارجي خود کنار بگذارد. حاصل جمع همه اين عوامل‌، همين رفتار «يکي به نعل و يکي به ميخ» امريکاست‌. امريکا فشار مي‌آورد شايد پاکستان را راضي کند که اگر به طور کامل نشد، حداقل در بخش‌هايي با طرح امريکا همراهي کند، مثلاً بخشي از طالبان را راضي به حضور در گفت وگوهاي صلح کند تا اين بن بست ولو به صورت ناقص هم که شده، شکسته شود. نظير چنين معامله‌اي قبلاً هم در مورد آقاي گلبدين حکمتيار انجام شد. چه کسي باور مي‌کرد که حکمتيار که بيشترين وابستگي را به پاکستان داشته و عمده امکاناتش در پاکستان بوده و از پاکستان تأمين شده و سال‌ها به وي در آنجا پناه داده شده، بدون رضايت سرويس اطلاعات پاکستان بتواند با دولت آقاي اشرف غني کنار آيد و از سياست هاي اين حاکميت دفاع کند.  البته در همان مورد هم اکنون مشخص نيست که حکمتيار در اين بازي چند جانبه بيشتر با چه کسي است (امريکا يا پاکستان ) آينده، اين را روشن مي‌کند.

از سوي ديگر، اين پرسش مطرح است که آيا پاکستان نيز سياست افزايش اختلافات و دورشدن از امريکا را در مقام يک رويکرد  استراتيژي در پيش گرفته يا فقط در مقام يک تاکتيک براي هشدار دادن به واشنگتن از آن بهره مي‌گيرد؟ بدون ترديد اکثر سياستمداران پاکستان روابط تنگاتنگ وابستگي عيني و ذهني به امريکا دارند. شايد در بين سياسيون پاکستان کسي پيدا نشود که قائل به قطع رابطه با امريکا باشد. دعواي پاکستان با امريکا اين است که بايد نوعي موازنه را در روابط با پاکستان و هند رعايت کند که پاکستان متضرر نشود، ولي اکنون پاکستان شاهد است که هند انتخاب اول امريکا شده و امريکا رسماً از هند مي‌خواهد که سهم بيشتري در افغانستان و کل منطقه بر عهده بگيرد‌. اين امر از هر فشار ديگري بيشتر پاکستان را آزار مي‌دهد‌. پاکستان براي اقناع امريکا به اين که روش غلطي را در پيش گرفته‌، سياست دور شدن از امريکا را به نمايش مي‌گذارد ولي اين بيشتر، نوعي فشار براي  تأثير گذاري بر رفتار منطقه اي امريکا است‌. پاکستان با امريکا نه دعواي ايدئولوژيک دارد و نه استراتيژيک‌؛ دعوا بر سر آن است که امريکا سهم پاکستان را در افغانستان بدهد و موازنه را در روابطش با هند و پاکستان رعايت کند‌. بنابر اين، اراده‌اي واقعي براي دور شدن حقيقي از امريکا وجود ندارد‌. البته بازي هاي تاکتيکي که پاکستاني‌ها استاد آن هستند ادامه دارد ولي اگر به هدف خود برسند، به راحتي تغيير موضع مي‌دهند‌.

از سوي ديگر، موضوعي که قابل بحث است، نزديکي امريکا به کشور هند است که پاکستان از اين نگاه آزرده خاطر است. به باور من،  امريکا به چند دليل هند را به‌عنوان شريک استراتيژيک در منطقه برگزيده است، يک دليل‌اش اين است که امريکا مي‌داند اين کار بيشتر از هرفشار ديگري، پاکستان را مي آزارد‌.

دليل ديگر اين اقدام امريکا اين است که امريکا بيم داشت هند‌، روسيه و چين که در برخي مجموعه هاي منطقه اي و فرا‌منطقه‌اي مانند شانگهاي و بريکس حضور دارند و سه قدرت برجسته اقتصادي و نظامي هستند، به هم بپيوندند و سياست‌هاي امريکا در منطقه را به شدت به چالش بکشند لذا امريکا با دادن امتيازهاي مناسب مانند امتيازات اتمي و تجاري، هند را در کنار خود قرار داد تا هم پاکستان را تحت فشار قرار دهد‌، هم از نزديک شدن هند به روسيه و چين جلوگيري کند و به اين ترتيب، بخشي از مهار چين را به هند بسپارد و هم هند را وارد حوزه افغانستان کرده و از امکانات فراوان آن بهره‌مند شود و از اين طريق، هم فشار ديگري به پاکستان وارد کند.

 نتيجه :  اگر از من پرسيده شود که آينده مناسبات امريکا و پاکستان را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟ جواب من اينطور خواهد بود:

در کوتاه‌مدت اتفاق خاصي فراتر از آنچه تا کنون شاهد بوديم نمي افتد‌، امريکايي‌ها مشغول بررسي جايگزين‌هاي پاکستان براي دسترسي به افغانستان هستند، اگر در اين زمينه تصميمي بگيرند مي‌تواند بر فشارها به پاکستان بيافزايند و اگر نتوانند که  با توجه به ملاحظات روسيه نسبت به حوزه خارج نزديکش، انجام اين کار خيلي محتمل نيست‌، نمي توانند خيلي در جهت افزايش فشارها اقدام کنند‌. پاکستان هم با اقداماتي در دو سطح به مقابله با امريکا مي‌پردازد.

اول آن که در جاهايي نشان مي دهد که مشغول همکاري با امريکايي‌هاست مانند آزادي خانواده اسير امريکايي از دست گروه حقاني يا راندن گروه‌هاي مسلح مخالف دولت افغانستان از مناطق قبايلي با عمليات‌هاي پر سرو صدا و تبليغات فراوان  و نظاير آن.

دوم آن‌که شيوه‌هاي پيچيده‌تري براي حمايت از گروه‌هاي مخالف دولت افغانستان به کار مي‌بندد که آگاهان به اوضاع افغانستان از آن‌ها مطلع اند. به اين ترتيب هم سندي به امريکايي ها نمي‌دهد و هم اقدامات لازم را براي تقويت آن گروه‌ها انجام مي‌دهد.

در خاتمه توجه به اين نکته مفيد است که مشکل اصلي امريکا در افغانستان، فقر استراتيژي است‌. همين امر باعث‌ مي‌شود يک روز نيروهايش را کاهش دهد و يک روز افزايش دهد . يک روز دنبال صلح با طالبان باشد و يک روز اعلام کند صلح با طالبان منتفي است‌. يک روز با توسل به حملات هوايي بخواهد طالبان و ديگر گروه‌هاي مسلح را آنچنان تحت فشار قرار دهد که مجبور به دست کشيدن از جنگ شوند و يک روز ديگر آنچنان با داعش در شمال افغانستان معامله کند که همه را به شک بيندازد. با اين اوصاف، اتخاذ تصميم‌هاي متنوع و متلون از سوي امريکا در رابطه با افغانستان و به تبع پاکستان، دور از انتظار نيست.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید