پاس‌داري از ارزش‌ها پاس‌داري از انسانيت است

 

مهرالدین مشید

دانش‌مندي گفته است، زنده‌گي شبيه صحنه تياتر است که انسان هرازگاهي در پرده‌هاي آن خاطره‌هاي خود را به تماشا مي‌نشيند. طبيعي است که اين خاطره‌ها چه زشت و چه زيبا پيهم در پرده‌هاي خاطره‌ها يک يک عبور مي‌کنند و اما آن خاطره‌ها جاودانه مي‌مانند که زيبا اند و به حقيقت مي‌پيوندند.

اين که هر حقيقت هميشه بازتاب دهندة يک ارزش است و يا اين که هر حقيقتي مي‌تواند، جايگاه ارزشي داشته باشد و يا خير. اين بر مي‌گردد، به بحث‌هاي جامعه شناسي که از نظر جامعه شناسي، نهادها منبع ارزش‌ها ذکر شده است؛ البته با تفکيک اين که هر نهادي نمي‌تواند، هميشه ارزش آفرين باشد و شايد نهاد‌هايي هم موجود باشند که فاقد ارزش آفريني باشند و حتا شايد هم ارزش زدا باشند که اين موضوع رابطه پيدا مي‌کند، به ويژه‌گي‌هاي نظام سياسي و فرهنگي هر کشور که اين ويژه‌گي‌ها با توجه به نحوة نظام سياسي و هم چنين عناصر گوناگون فرهنگي در هر جامعه‌يي ارزش منحصر به خود را دارد.

اين برمي‌گردد، به ساختارهاي فرهنگي و يا نهادهاي گوناگون يک جامعه که بر بنياد قراردادهاي اجتماعي مورد پذيرش آن جامعه قرار گرفته اند که شايد يک عنصر فرهنگي در يک جامعه به حيث ارزش قبول شده و در جامعة ديگري ضد ارزش، اما در کل ملاک ارزش مي‌تواند، حقانيت و عدالت باشد که به صورت عموم مي‌توان، خير کثيراش خواند و از آگاهي‌هاي عقلي و فراعقلي سرچشمه گرفته باشند.

مفاهيم ارزشي و ضد ارزشي را اعتقادات و باورهاي مردم در يک جامعه رقم مي‌زند که اين مي‌تواند مبناي فکري داشته باشد که در قرن‌هاي متمادي در جامعه رسوب کرده اند و پويايي و بالنده‌گي شان را از دست داده اند. از همين رو علم جامعه شناسي مي‌گويد، زماني که يک جنبش از پويايي و تحرک باز مي‌مانند، به نهاد بدل مي‌شود، يعني نهادها ساختارهاي تبلور يافتة جنبش‌ها اند که از لحاظ پديده شناسي قابل بحث مي‌باشند. با توجه به گفتة بالا نهادها چه فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي، سياسي و … همه منبع ارزش‌ها اند و در ضمن ارزش آفرين مي‌باشند. اين که اين ارزش‌ها چگونه اند و آيا ارزش‌هاي رسوب يافته و نهادينه شده اند و از تحرک و بالنده‌گي بازمانده اند. در اين صورت اين پرسش مطرح مي‌شود که آيا آنچه که بالنده‌گي خود را از دست داده است، مي‌تواند ارزش باشد و ابعاد ارزشي آن را به بحث گرفت. اين در حالي است که پويايي خود بُعد ارزشي دارد.

بنابراين  ارزش بايد مفهوم پويا را داشته باشد،زيرا آن‌چه که پويايي و بالنده‌گي خود را از دست مي‌دهد، جهات ارزشي خود را نيزاز دست مي‌دهد. از اين رو عنصر ارزشي براي آن که به ارزش تبديل شوند، بايد بالنده نگه‌داشته شوند. از اين رو نهادهايي که پويايي خود را از دست مي‌دهند، به گونة طبيعي فاقد ارزش مي‌شوند. از اين رو بايد نهادهاي سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي هر از گاهي نو به نو تجديد يابند و بالنده شوند.

اين که گفته مي‌شود، آب که ايستاده ماند، گنده مي‌شود. اين موضوع خيلي ساده ارزش و فاقد ارزش را برمي تابد. اين که مي‌گويند، دين به حيث رکن مهم جامعه شناسي بايد هر از گاهي بالنده شود و غنا يابد تا نميرد و به کاروان زمان بپيوندد تا ارزش آفرين شود و خالي‌گاه ارزشي گذشته را پرکند، زيرا ماندن، نماد ارزش زدايي و رفتن و شدن نماد ارزش آفريني است.

دين هم اگر به حال خود يک نواخت باقي بماند و با قرائت‌هاي جديد از جا نجنبد، مسخ و تحريف مي‌شود و مي‌ميرد.

مسخ و تحريف در واقع ريشه در عدم پويايي دارد که حکايت از رکود در تمامي عرصه‌هاي سياسي، فرهنگي ، اقتصادي و اجتماعي دارد، اما بايد توجه کرد که هدف از اين قرائت، ايده ئولوژيک نيست؛ زيرا واژه آيدئولوژي برهان بردار نيست و بر گردن عقل افسار مي‌بندد و سياست زده‌گي و کورکورانه نگري را به بار مي‌آورد؛ به عبارت ديگر چشم حق بين را کور و بر قلب پرده مي‌افگند. هدف از اين قرائت رهايي از انحطاط فکري، پيش‌گيري از افراطيت و سيطرة منظومة فقه سنتي و حرکت کردن با کاروان زمان به ياري عقل است. از اين رو است که تعقل و تفکر در قرآن زياد تکرار شده و انديشيدن هفتاد بار برتر از عبادت فردي خوانده شده و تفکر در مورد آسمان‌ها و زمين بزرگ‌ترين عبادت خوانده شده است.

اين که پيامبر گفته است که هر عالم و دانش‌مند در دين من حيثيت نبي‌هاي گذشته را داشته، دليل اش اين است که دانش‌مندان و فقها در جهان اسلام از ارجمندي برتري برخوردار اند، البته به دليل اين که آنان رسالت بزرگ تاريخي در قبال مردم و وطن و دين خود دارند و بايد آن را به بهترين وجه ادا کنند. آنان مکلفيت دارند تا با توجه به خودآگاهي‌هاي انساني، اجتماعي، تاريخي و جغرافيايي از دين در هر عصري مطابق به نيازمندي‌هاي زمان در روشنايي آگاهي‌هاي جديد علمي و فلسفي در عرصه‌هاي مختلف، دين قرائت هاي‌تازه از دين ارائه دهند تا جامعه رست‌گار شود، البته همان رست‎گاري که روزي پنج بار از طريق منابر مسلمانان صدا زده مي‌شوند و هدف از اين فراخواني تنها نماز نيست، بل نماز نماد آشکار است.

اين که هر روز پنج بار از مناره‌هاي مسجد صدا بلند مي‌شود و پس از دعوت نماز مي‌گويد؛ «برخيزيد به رست‌گاري» هدف از اين رست‌گاري رهايي دين و دين‌داران از چنگال افراطيت و قشريت و گذشته گرايي منحط و گام گذاري آنان به سوي ترقي و پيشرفت و شکوفايي است، تمام انسان‌ها و به ويژه مسلمانان مکلفيت دارند، تا خود و جامعة خود را از زنجير انحطاط و عقب گرايي نجات دهند، زيرا ارزش‌هاي غيرعبادي ديروز پاسخ‌گوي ارزش‌هاي غيرعبادي امروز نيست. به همين دليل پاس‌داري از ارزش‌ها و احياي ارزش‌هاي خوب و ايجاد ارزش‌هاي جديد در هر عصري مفهوم پاس‌داري از انسانيت خوانده شده است.

از همين رو انسانيت مقدم بر اسلاميت است‌، در نخست و پيش از همه بايد انسان شد و در پروسة شدن به رمز و راز انسان شدن پي برد و سپس براي رهايي انسانيت از مرگ به اسلام توسل جست.

بدون ترديد اسلام ‌اي مي‌تواند، ضامن رست‌گاري انسان شود که بار ارزشي داشته و سرشار از ارزش‌هاي بالنده و پويا باشد.

بحث بر سر ارزش‌هاي ديني موضوع انحصاري نيست، بلکه هر ارزشي جايگاه خود را دارد، اما ارزش‌هاي ديني با توجه به قداست و پاکي آن‌ها ارزش‌مندتر و ارزش‌هاي ديني جامعه سازتر اند و يک جامعة ارزشي را بهتر مي‌توانند، رقم بزنند. چنين ارزش‌ها را مي‌توان ارزش‌هاي ابدي خواند که هر از گاهي نو اند و کهنه نمي‌شوند. به گونة مثال ارزش‌هاي اخلاقي که عصارة ديني دارند و فشردة ايثار خوانده شده اند از جمله ارزش‌هاي پويا و هميشه‌گي اند که در هيچ عصري کهنه نمي‌شوند، ايثار براي نجات انسان و رست‌گاري مادي و معنوي آن در هر عصري تازه است و مرگ ندارد.

اين را نبايد فراموش کرد که ارزش تنها يک واژة انتزاعي نيست که با زمزمه کردن آن بتوان به آن رسيد و به قول معروف با «حلوا گفتن دهن شيرين نمي‌شود.» اين ضرب زباني‌ها بيشتر تلقيني و حتا تحميلي است. به گونة مثال شماري اند که از بام تا شام داد از ارزش‌هاي جهاد مردم افغانستان مي‌زنند. در اين شکي نيست که مردم افغانستان براي دفاع در برابر تهاجم شوروي پيشين قرباني‌هاي بي‌دريغ و بي‌مانند را متحمل شدند و حماسه آفريني‌هاي شان در جهان بي نظير بود، هرچند شاه‌کارهاي نظامي مجاهدان افغانستان ملت‌هاي زيادي را از خواب غفلت بيدار کرد و به آزادي رساند، جغرافياي جهان را عوض کرد و ديوار ميان اروپاي شرقي و غربي را فروريخت و بر جهان دو قطبي پايان داد.

بدون ترديد ثمرة واقعي ارزش‌هاي جهاد افغانستان همين‌ها بوده که نصيب کشورهاي ديگر شد و با فروپاشي شوروي راه را براي يکه‌تازي‌هاي امريکا در جهان فراهم کرد، اما ثمرة خون يک ونيم ميليون شهيد و دو ميليون معلول براي مردم افغانستان جز تباهي و بربادي و عقب ماندن از کاروان عصر چيزي ديگر در نداشت.

آناني که امروز داد از ارزش‌هاي جهاد مي‌زنند، حق شان هم است و شايد حق به جانب هم باشند، زيرا که اين تيکه داران و مدعيان کاذب رهبري و فرماندهي جهاد، در واقع به بهاي ربودن ارزش‌هاي جهاد و غارت دارايي‌هاي شخصي و عامه به نام و نان رسيدند و به کاخ‌ها و ثروت و افسانوي دست يافتند که از نظر آنان شايد ارزش‌هاي جهاد هم اين‌ها باشند که به آن دست يافته اند.

بعيد نيست که شماري از اين آقايان با خيره سري‌هاي تمام نه تنها دزدي‌هاي شان را به حيث ارزش جهاد مردم افغانستان تلقي کنند، بلکه چندين کيلو طلاي الجزايري بر سر و گردن و دست و پا و کمرخانم‌ها و دختران شان را نيز در جمع ارزش‌هاي جهاد حساب کنند.

اگر بها و ارزش جهاد مردم افغانستان فيشن‌هاي اين چنيني و غارت‌هاي کلان و غصب زمين‌هاي شخصي مدعيان کاذب جهاد باشد، حق آنان است که از بام تا شام داد از جهاد و ارزش‌هاي آن بزنند؛ اما اگر ارزش‌هاي جهاد رسيدن به آزادي کامل، جامعة مرفه و شکوفا بوده باشد، شهروندان افغانستان نه تنها به دست کمي از ارزش‌هاي يادشده نرسيدند، بلکه بسياري چيزها را نيز دست داده اند که پيش از آن بحيث ارزش شناخته شده بود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید