اعلامِ آتش‌بسِ طالبان؛ نشانة تمايل واقعي به صلح يا روي‌کرد تبليغاتي؟!

 

نورالله ولیزاده

      اعلام آتشبس طالبان را، در صورتي که به آن عمل کنند، يک گام به پيش در جهت تحقق صلح دانست وبا خوشبيني به آن برخورد کرد، اما نه با ذوقزدهگياي که ارگ اين موضوع را دنبال ميکند! البته تا آنجا که به آتشبس دولت در قبال طالبان بر ميگردد ميتوان گفت که دولت افغانستان چندين سال است که با اين گروه «آتشبس» اعلام ناشده را رعايت کرده که پرداختن به آن بحث تفصيلي جداگانه را طلب ميکند.

اعلام آتش بس دولت افغانستان در برابر طالبان را خيلي‌ها ستودند و آن را روزنه اميدي براي ايجاد صلح و ثبات در افغانستان عنوان کردند. در مقابلاما گروه طالبان نيز اعلام کردند که به مدت سه روز، در برابر نيروهاي دولتي افغانستان، آتش بس مي‌کنند و بر مواضع اين نيروها حمله نخواهند کرد. هنوز زود است قضاوت شود که آيا در زمان آتش بس طالبان خشونت‌ها متوقف خواهد شد يا خير؛ چون طالبان استقلاليت عمل چنداني از خود ندارند و دشوار است که تصاميم اين چنيني‌اي که از نشاني رهبري اين گروه اعلام مي‌شود، در تمامي سطوح مورد تاييد قرار گيرد و به منصه اجرا گذاشته شود. هم‌زمان با اعلام آتش‌بس از سوي طالبان، حملات تهاجمي اين گروه بر مواضع نيروهاي دولتي افغانستان در چند ولايت شدت گرفت و در اين حمله‌ها بيش از شصت تن از نيروهاي دولتي در ظرف 24ساعت کشته شدند. اين حمله‌ها در آستانه آغاز ميعاد آتش‌بس، دستکم نيت خير طالبان براي آتش‌بس را منتفي مي‌سازد. اين نشان مي‌هد که طالبان ميل و رغبت چنداني به توقف جنگ و خشونت ندارند و اعلام آتش‌بس از سوي اين گروه مي‌تواند يک رويکرد تبليغاتي در مقابل اين اقدام حکومت افغانستان باشد که فتواي فقدان مشروعيت ديني جنگ را از نشاني علماي ديني افغانستان اعلام کرد.

دولت افغانستان پس از آن در برابر طالبان اعلام آتش‌بس کرد که علماي ديني از سراسر کشور در يک گردهمآيي بزرگ در کابل اشتراک کرده و ضمن ناروا خواندن جنگ جاري در کشور، از طرفين خواستند که آتش‌بس اعلام کنند. هرچند گردهمآيي علماي ديني در کابل را طالبان برنامه تبليغاتي خارجي‌ها عليه اين گروه عنوان کرد اما در عين حال به نظر مي‌رسد که طالبان علي‌رغم به رسميت نشناختن نشست علما و فتواي آنان در خصوص نامشروع دانستن جنگ جاري در کشور، نتوانست در برابر آنچه که خواست علماي ديني گفته مي‌شود، ايستاده‌گي نموده و آن را ناديده بگيرد. از اين نظرگاه، مي‌توان به اهميت موضع‌گيري علماي ديني در قابل جنگ و صلح اشاره کرد. اما اين بسنده نيست. گفتمان جنگ و صلح افغانستان صرفا جنبه ديني-مذهبي ندارد که بتوان آن را در قالب مباحث ديني تحليل کرد.

اگر بتوان با صراحت و اطمينان از متمايل شدن طالبان به صلح و گفت‌وگو با دولت سخن گفت، بايد ديد چه عوامل ديگري اين گروه را متمايل به گفت‌وگو با دولت افغانستان کرده است.

چند روز پيش، فرمانده عمومي نيروهاي ناتو و امريکايي در افغانستان، از پيش‌رفت در گفت‌وگوهاي صلح حکومت افغانستان با طالبان سخن گفت. هرچند طالبان اين اظهارات فرمانده ناتو را بي‌اساس خواند اما با توجه به اين‌که چنين اظهار نظرهايي آن‌هم از سوي مقام‎هاي ارشد نظامي امريکايي بي‌پيشنه بوده و نمي‌تواند بدون سند و ثبوت باشد، مي‌توان مبتني برآن گفت که در پشت پرده پيش‌رفت‌هايي در گفت‌وگوهاي صلح صورت گرفته است.

يک عامل مي‌تواند حمله‌هاي هدف‌مند نيروهاي امريکايي بر رهبري طالبان باشد. در يکي دو سال اخير، به‌ويژه در سال جاري خورشيدي، در چند مورد، نيروهاي ناتو حملات هدفمندي را عليه تجمعات طالبان در سطوح رهبري اين گروه، در شمال و جنوب راه‌اندازي کردند که ضربه‌هاي مهلکي بر اين گروه وارد کرد. اين حمله‌ها مي‌تواند به رهبري طالبان اين پيام را بفرستد که اگر وارد تعامل و گفت‌وگو نشوند، از بين خواهند رفت.

منحيث عامل دومي، مي‌توان به برخي از تعاملاتي اشاره کرد که احتمالا در خفا ميان ارگ رياست جمهوري افغانستان و اسلام‌باد صورت گرفته باشد. چندي پيش، پارلمان پاکستان در يک اقدام غافل‌گير کننده، مناطق قبايلي هم‌سرحد با افغانستان را به ايالات خيبرپختونخواه مدغم کرد. انتظار مي‌رفت که دولت افغانستان در اين زمينه موضع بسيار جدي و سرسختانه اتخاذ کند، اما چنين نکرد. ارگ رياست جمهوري در واکنش به اين اقدام پاکستان به صدور يک اعلاميه بسنده کرد و سپس حنيف اتمر مشاور امنيت ملي رياست جمهوري با يک هيأت امنيتي به پاکستان سفر کرد. بسياري از ناظران موضع دولت افغانستان در اين خصوص را شبيه يک سکوت معنادار تعبير کردند.

پاکستاني‌ها در حالي به مدغم ساختن مناطق قبايلي مبادرت ورزيدند که چند روز پيش از اعلام اين تصميم، شاهد خاقان عباسي نخست وزير پاکستان به کابل سفر داشت و هدف اين سفر گفت و گو روي مسايل مهم امنيتي منطقه عنوان شد. احتمالا اشرف غني و تيم مشاورين نزديک‌اش با پاکستاني‌ها به اين صورت وارد معامله شده باشند تا در ازاي قطع حمايت پاکستان از طالبان، جانب افغانستان به مطالبات پاکستان در خصوص مسايل متنازع فيه ميان دو کشور تمکين کند. وقتي رهبري طالبان متوجه شوند که پاکستان آنان را در بده بستان سياسي معامله مي‌کند، انگيزه آنان به گفت وگو با دولت افغانستان تقويت خواهد شد.

عامل ديگر، فرصت‌هاي بي‌نظيري است که محمداشرف غني از جايگاه رييس دولت افغانستان، در اخيتار طالبان قرار داده است. آقاي غني، چندي پيش، بسته پيشنهادي «حيرت‌انگيزي» را براي طالبان اعلام کرد. از باز کردن دفتر سياسي براي طالبان در کابل گرفته تا به رسميت شناختن طالبان منحيث يک حزب سياسي و اعطاي ساير امتيازات دولتي که طالبان خواهان آن باشند. اين در واقع يک حاتم بخشي بزرگ است. در هيچ جاي دنيا، دولتي که عنوان نماينده‌گي مردم از طريق انتخابات را داشته باشد، نمي‌تواند و نمي‌خواهد که در برابر يک گروهي که همه روزه مشغول کشت و کشتار در بين مردم است، تا اين اندازه سعه صدر نشان دهد و حاضر به امتيازدهي و باج‌دهي باشد. احتمالا اين شور و شوق دولت افغانستان در امتيازدهي به طالبان اين گروه را راغب به گفت‌وگو با دولت افغانستان کرده باشد. اگر رهبري طالبان اندکي هم نگاه عقلاني به مسايل سياسي داشته باشد، آن‌گونه که گلبدين حکمتيار رهبر حزب اسلامي چندي پيش عنوان کرد، پيشنهادهاي پر از امتياز دولت را رد نمي‌کند.

اشرف غني، براي نزديک شدن با طالبان در شرايط کنوني دو انگيزه قوي دارد: يک انگيزه قومي و دوم انگيزه انتخاباتي. اشرف غني با هرچه فاصله گرفتن از روزهاي نخست کارش در ارگ منحيث رييس جمهوري، بيشتر به سياست‌هاي قومي روي آورده است. اين سياست‌ها، ناراضايتي‌هاي گسترده‌يي نسبت به او در ميان سياسيون غيرپشتون ايجاد کرده است. اين نارضايتي‌ها آقاي غني را بيشتر به اتخاذ رويکردهاي قومي، که نزديکي با طالبان بخشي از آن است، سوق داده است. اشرف غني فکر مي‌کند که اين روزها بهترين زمان براي در آغوش گرفتن طالبان و اعطاي امتيازبه آنان است؛ چون در درون حکومت و بيرون از آن مخالفان سياسي جدي‌اي در اين زمينه وجود ندارد. غني مي‌پندارد که اکنون او در اوج قدرت است و هرچه بخواهد مي‌تواند انجام دهد. شايد بعد از انتخابات رياست جمهوري و يا حتا پارلماني، وضعيت طور ديگري باشد.

از ديد انتخاباتي نيز به نتيجه رسيدن گفت وگوهاي صلح آقاي غني با طالبان از يک سو براي او حمايت گسترده پشتون‌ها را در قبال خواهد داشت و از سوي ديگر در جمع حاميان بيروني افغانستان نيز آقاي غني منحيث يک رهبر و مدير موفق ظاهر خواهد شد که اين امر حمايت گسترده بيروني را از او در انتخابات فراهم خواهد کرد.

به نظر مي‌رسد که خارجي‌ها به ويژه امريکايي‌ها نيز هم به اين دليل که با نزديک شدن هرچه بيشتر زمان انتخابات رياست جمهوري در اين کشور، به خبرهايي خوشي از افغانستان مبني بر پايان ماموريت نظامي شان در اين کشور نياز دارند و هم از اين لحاظ که جنگ آنان در افغانستان بيش از حد معمول و متعارف، طولاني و خسته کننده شده، از اتخاذ سياست هاي مصالحه جويانه حکومت افغانستان در قابل طالبان، به هر قيمت و تحت هر شرايطي، استقبال مي‌کنند و فرا راه اين روند مانعي ايجاد نخواهند کرد.

از سوي ديگر، طالبان هم شايد متوجه شده باشند که طولاني شدن جنگ به نفع آنان هم نيست، زيرا نيروهاي خارجي مي‌توانند با حضور نظامي بسيار ناچيز هم مانع به قدرت رسيدن اين گروه در افغانستان شوند. هرچند در بخش‌هاي زيادي از اراضي افغانستان طالبان حضور و نفوذ دارند، اما اين حضور بيشتر دزدانه بوده و مناطق تحت پوشش آنان بيشتر به زميني براي کشته شدن آنان مبدل شده است. دوام جنگ گروه طالبان و دست نيافتن آنان به موفقيت‌هاي چشم‌گير، اين گروه را از چشم کشورهايي که مي‌خواهند از آن در جهت تحقق اهداف سياسي و اقتصادي کلان استفاده کنند، مي‌اندازد.

به اين ترتيب، مي‌توان اعلام آتش‌بس طالبان را، در صورتي که به آن عمل کنند، يک گام به پيش در جهت تحقق صلح دانست و با خوش‌بيني به آن برخورد کرد، اما نه با ذوق‌زده‌گي‌اي که ارگ اين موضوع را دنبال مي‌کند! البته تا آن‌جا که به آتش‌بس دولت در قبال طالبان بر مي‌گردد مي‌توان گفت که دولت افغانستان چندين سال است که با اين گروه «آتش‌بس» اعلام ناشده را رعايت کرده که پرداختن به آن بحث تفصيلي جداگانه را طلب مي‌کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید