آتش بس در قاموس دشمن؛ يعني کشتار بي‌گناهان

 

محمد یونس مهرین

17 سال اخير گواه آن است که تلاش دشمنان مردم افغانستان براي ادامه جنگ وخشونت نه براي تحکيم پايه‌هاي دين اسلام وتنفيذ شريعت است ونه براي تأمين صلح و آرامش در کشور؛ بلکه به وضاحت نشان دهنده تطبيق پلان‌هاي طالباني وداعشي يعني برنامه‌هاي دهشت افگنانه وسلطه گرانه کشورهاي منطقه هم‌چون پاکستان بوده که اين برنامه‌هاي ويرانگرانه و جنايتبارهمه روزه توسط داعش وطالب ودر گوشه گوشه کشورعملي مي گردد.

زماني که مي‌گوييم تروريزم بين‌المللي واين واژه وحشتناک در سرخط سياست‌هاي امريکا وکشورهاي تحت الحمايه آن نيز قرار دارد، پس  بايد سران اين کشورها صادقانه اعتراف نمايند که ريشه تروريزم، تنها از پاکستان ويا کشورهاي منطقه آب نمي‌خورد؛ بلکه تسليح وتجهيز وتمويل تطبيق کننده‌هاي اين  پديده جهنمي از سوي کشورهاي معلوم الحال جهاني صورت مي‌گيرد وپاکستان وبعضي از کشورهاي منطقه به عنوان مزدوران و نوکران حلقه به گوش وگوش به فرمان، عمل مي‌نمايند، زيرا پس از رويداد تروريستي يازده‌هم سپتامبر سال 2001 ميلادي، در امريکا، امريکا ومتحدانش به وضاحت دريافتند که تنها راه بيرون رفت ورهايي کشورهاي شان از اين پديده زشت ونا ميمون، مصروف نگه داشتن طالب وداعش در کشورهايي هم‌چون افغانستان است وبس.

عقل سليم حکم بران دارد که امريکا وکشورهاي ضد تروريزم بايسته است تا در مبارزه شان عليه اين پديده خانمان بر انداز صادقانه وبا قاطعيت عمل کنند وبراي نابودي وشکست کامل آن، به امروز وفردا و آينده‌هاي مبهم وتاريک هم‌چون 17 سال پسين متوسل نشوند، زيرا امريکا در حال حاضر از پيشرفته ترين تسليحات وسازو برگ نظامي برخوردار است، اما تجارب تلخ گذشته به وضاحت نشان داده است که امريکا، بيشترينه در وجود ناتووساير سازمان‌هاي دفاعي خويش به وقت کشي وطرح‌هاي غيرعملي وعوام‌فريبانه مي‌پردازد تا اين که به آوردن صلح وسلم وختم جنگ در افغانستان بينديشد.

شهروندان افغانستان به ويژه پايتخت نشينان، به ياد دارند که امريکا با به پرواز در آوردن هواپيماهاي B52خويش،طي چند روز محدود، طالبان را از دروازه‌هاي کابل وحتا تا سرحد تورخم، فراري داد.

هرچند 17 سال از آن روز مي‌گذرد، اما تا هنوزهم نتوانسته است از دوام خشونت‌ها وکشتار بي‌گناهان در افغانستان جلوگيري کند و يا به حملات مرگ‌بار آنان، نقطه پايان بگذارد، زيرا شکي نيست که دسايس وتوطيه‌هايي مبني برطرح و پلان‌هاي پشت پرده وجود دارد که جنگ را در افغانستان به درازا کشانده ومردم بي گناه افغانستان، دستخوش اين برنامه‌هاي بي شرمانه وانسان دشمن شده وهمه روزه، قرباني مي‌دهند.

حالا اگر دولت افغانستان خواهان آتش بس شده است وچنين مي‌انديشد که گروه طالبان به عنوان مسلمان‌هاي عقيده مند به اوامر پروردگار، نبايد در ماه مبارک رمضان وايام عيد، دست به ماشه ببرند و از انتحار وانفجار در مراکز عامه و در ميان افراد ملکي دست بکشند، غيرعاقلانه وبه دور از امکان است، زيرا جنگ طالبان با دولت، حدو مرزي نمي‌شناسد واين قشر متحجر، هرگز پابند سنن پسنديده وارکان والاي اسلامي هم‌چون ماه مبارک رمضان وساير شعاير ديني نمي‌باشند.

حمله مرگ‌بار وخونين طالبان ويا داعشيان بر کارکنان وزارت احيا وانکشاف دهات به روز دوشنبه 21 جوزا به وضاحت نشان داد که آتش بس ومتارکه براي طالبان وداعشيان نه به عنوان يک عنعنه پسنديده وامر پروردگار، بلکه به مثابه غنيمت شمردن وقت و غافل بودن نيروهاي امنيتي کشور محسوب مي‌گردد؛ بنا براين دولت افغانستان که بيشترينه به نيروهاي خارجي به ويژه امريکايي‌ها متکي است، نبايد فراموش کند که امريکا وهم پيمانانش  به رغم آن که بسياري از تجهيزات وساز وبرگ نظامي را در اختيار ارتش و پوليس  افغانستان قرار داده اند، برنامه جنگ با تروريزم را هرچند ظاهراً در سرخط دکتورين نظامي خويش قرار داده است، اما صداقتي را که مردم افغانستان آرزو دارند در پيش نه گرفته ودر عملکرد ها در قبال دهشت افگنان، برخلاف تعهداتش که در پيمان استراتيژيک صراحت دارد، عمل مي‌کند ويا اين که خيلي بطي وتوأم با ريا وتزوير به پيش مي‌رود.

مردم مي‌پرسند، ما تا چه زماني قرباني اين پديده ويران‌گر وآگنده با جنايت باشيم؟ انتظارات مردم طي 17 سال گذشته از دولت وکشورهاي به اصطلاح حمايت کننده افغانستان، شک وترديدهاي غير قابل تحمل را برانگيخته و بي باوري‌ها وعدم اعتماد به طراحان مبارزه با تروريزم را به وجود آورده و روي‌کردها وپي ريزي طرح‌هاي امريکا در وجود ناتو وسران کشورهاي متحد آن در قبال شکست دايمي تروريزم وختم جنگ در افغانستان را در دراز مدت با نااميدي وبي باوري روبرو نموده است.

شکي نيست که مردم صبور واما با شهامت افغانستان، همان‌طوري که در برابر تروريزم وجنگ‌هاي نيابتي طالبان وداعشيان با دولت، قرباني داده اند، همين‌گونه آماده اند تا در نهايت به يک قيام ملي وسرتاسري عليه اين‌همه مظالم وبي عدالتي‌هاي مشهود وتعميل شده دست بزنند وپرده‌هاي ابهام وعوام‌فريبي‌هاي ظالمانه را که همه روزه ابعاد گسترده‌يي به خود مي‌گيرد، از هم بدرند.

واقعيت اين است که بحران موجود ومصايب بي‌شماري که طي چهار دهه به ويژه 17 سال اخير بالاي اين ملت در فقر نگه داشته شده تحميل گرديده است، همه هست وبود ونيروي فکري وحتا جسماني آنان را هم‌چون تارهاي عنکبوتي در خود پيچيده است.

موجوديت تفنگ سالاران، زورمندان ومافيايي‌هاي معلوم الحال از يک‌سو وبي برنامه‌گي‌ دولت به اصطلاح وحدت ملي از سوي ديگر که ناشي از فشار دکتورين نظامي وسياسي امريکا ومتحدانش بوده، ملت ما را سرخورده وناتوان ساخته است. از سوي ديگر، عدم توجه به زير ساخت‌ها و عدم طرح وپي ريزي برنامه‌هاي بنيادي وعدم احياي زير بناها، يکي از عوامل اصلي ادامه جنگ در افغانستان مي‌باشد، زيرا طي 17 سال پسين به جاي آن که زمينه‌هاي اشتغال زايي در کشور فراهم شود، همه فرصت‌ها وامکانات مالي کمک‌هاي جهاني به جيب مافيا وسردمداران ريخته شد، چنان‌چه جهانيان ومحافل ملي وبين‌المللي در نشست‌هاي بزرگ وظاهراً تأثير‌گذار، عامل اصلي ادامه جنگ را فساد گسترده در درون دولت خوانده وبسياري از شبکه‌هاي مافيايي ومفسدان در دولت را متهم به تداوم جنگ در افغانستان کرده اند.

حالا که دولت در آخرين تحليل براي به پاي ميز مذاکره کشاندن طالبان، آتش بس اعلان نموده ومي‌خواهد تا به هم‌کاري محافل صلح طلب جهان، روي‌کرد آوردن صلح در افغانستان را که از دير زمان روي دست گرفته است، جنبه عملي بخشد، بدون وساطت وصداقت کشور پاکستان، بعيد به نظر مي‌رسد تا به چنين مأمول نايل آيد، بنا براين هم امريکا وهم پاکستان دو متحد به اصطلاح هميشه‌گي مبارزه با تروريزم در هم‌کاري با دولت افغانستان بايد از ياوه گويي‌ها، دروغ‌پراگني و وعده خلافي‌هاي شان دست بردارند و در مطابقت به تعهدات شان که در پيمان استراتيژيک صراحت دارد عمل نموده وبيش از اين نگذارند ملت افغانستان، قرباني پديده زشت ومرگ آفرين تروريزم شوند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید