آتش بس سه روزه مشت ها را باز و چهره ها را عريان کرد

 

مهرالدين مشيد

چه خوب مي شد که روزنة آشتي که در آتش بس سه روزة عيد باز شده بود، براي هميش گشوده مي ماند و گفت و گو ها براي صلح آغاز مي شد و انتظارها و اميد هاي مردم افغانستان براي يک افغانستان عاري از جنگ و ناامني ها به شکوفايي آغاز مي کرد؛ اما هزاران دريغ و درد که رهبران طالبان نتوانستند استقلاليت خود را حفظ کنند و به خواست افراد شان که ادامة آتش بس و آغاز گفت و گو ها براي پايان جنگ است، پاسخ مثبت بدهند. شايد دليل اش هراس حلقه هاي جنگ طلب وابسته به شبکه هاي استخباراتي رهبران طالبان باشد که مبادا ادامة جو آتش بس تمامي رشته هاي استخباراتي آنان را يک باره پنبه کند و همه چيز خلاف ميل شان دگر گون شود؛ زيرا استقبال افراد عادي و به ويژه بدنة جنگي طالبان از آتش بس و آميزش زود هنگام آنان با مردم در موجي از شور و شعف بي پيشينه، نگراني هاي رهبران آنان را فراهم کرد که مبادا روحية صلح و آشتي بر روحية جنگ افروزي افراد شان غلبه کند و يک جريان نافرماني بزرگ برضد جنگ در ميان طالبان آغاز شود.

گفته مي توان که حضور مقام هاي ارشد حکومتي در کنار طالبان در فضاي خوشي و سرور براي شبکه هاي جنگ طلب که جنگ افغانستان را تمويل مي کنند، خبر خوشي چه که نگران کننده نيز بود و حتا گفته مي توان  که شايد حاميان استخباراتي آنان از اين حالت غبطه خورده باشند. اين مسأله سبب شد تا رهبران آنان به اتخاذ تصميم گيري هاي شتاب آلود دست يازيدند و از ادامة آتش بس انکار ورزيدند و سخنگوي طالبان در پيام خبري به خبرگزاري ها، اعلام کرد که آتش بس پايان يافته و عمليات نيرو هاي آنان برضد نيرو هاي حکومتي آغاز مي شود. اين اعلامية سخنگوي طالبان در واقع سنگ يأسي بود که بر سينه هاي سرد و خسته از جنگ مردم افغانستان اصابت کرد و بر اميد هاي مردم افغانستان آتش زد و برآن باروت پاشي کرد.

گمانه زني هايي وجود دارد که در ميان صفوف طالبان روحية آشتي و صلح با حکومت بيش از هر زماني زبانه مي کشد، حتا در حال افزايش است و دير و يا زود به سيل خروشاني بدل خواهد شد که گرفتن جلو آن براي حلقه هاي رهبري جنگ طلب طالبان و حاميان استخباراتي آنان دشوار و ناممکن خواهد بود. از سويي هم رهبران طالبان درک کرده اند که ديگر بهانه هاي شان براي جنگ پايان يافته و پرده از سيماي جنگ مقدس آنان به زير افتاده است.

بسياري از افراد طالبان درک کرده اند که اين جنگ نامقدس است، وجهة ديني خود را باخته و يک جنگ استخباراتي است که از سوي شبکه هاي خارجي شرق و غرب و شمال و جنوب به مردم افغانستان تحميل شده است. آنان به يقين دريافته اند که اين جنگ يک جنگ تحميلي و نيابتي است که منافع خارجي ها را به بهاي نابودي منافع ملي و اقتدار ملي مردم افغانستان تأمين مي کند و افغانستان را به ميدان جنگ نيابتي کشور هاي منطقه و جهان بدل کرده است. رهبران طالبان درک کرده اند که هفده سال جنگ بي معناي استخباراتي، افراد آنان را به بازنگري وادار کرده است تا کارکرد هاي جنگي گذشتة خود را مورد بازنگري قرار بدهند و روي حقانيت و نابرحق بودن آن تمرکز کنند.

بدون ترديد رهبران طالبان اين روحيه را در آتش بس سه روزه در افراد شان ديدند که چگونه با شور و شوق نيرو هاي امنيتي کشور را در آغوش گرفتند و از ته دل محبت و صميميت خويش را در برابر آنان ابراز کردند و روية بالمثل نيرو هاي امنيتي نيز طالبان را بيشتر به خود شيفته کرد و نيروي خفتة بازگشت به خويشتني آنان را تنبه و تحريک کرد که اين براي حلقه هايي از رهبري طالبان که وابسته به شبکه هاي استخباراتي اند و به آنها براي ادامة جنگ تعهد سپرده اند، امري ناپذيرفتني است؛ زيرا جنگ براي آنان هدف نه بلکه ابزار است، براي بدست آوردن پول و خدمت گزاري به بيگانه ها و اين حقيقتي است که بسياري از افراد طالبان به آن متوجه شده اند. افراد جنگي طالبان در صفوف آنها دانسته اند که عرادة جنگ به دست چه کساني است و چرخ اصلي آن را شبکه هاي جهنمي استخباراتي به پيش مي برند وشورا هاي کويته و پشاور در واقع سمبول هاي رهبري طالبان اند که استخبارات منطقه و جهان زير ريش آنان عرادة جنگ ويرانگري را زير نام مبارزه با تروريزم به پيش  مي کشند. اين روحيه در حال غلبه افراد طالبان نگراني هاي رهبران آنان را فراهم کرده است که واکنش تند آنان در برابر آتش بس حکومت گوياي روشن آن است. اين آتش بس در واقع مشت هاي پنهان در عقب جنگ را باز و سيماي هاي مکار خفته در عقب آتش افروزي ها در افغانستان را عريان نمود. حالا شايد داوري بر سر برد و باخت حکومت و طالبان بر سر آتش بس پيش از وقت باشد و اما زود است که روشن شود دراين آتش بس کي ها بهتر به مانور سياسي پرداختند، طالبان يا حکومت. اين در حالي است که سخنگوي طالبان اين آتش بس را يک دست آورد و مانور سياسي عنوان کرده و گفته است که هدف از آتش بس نشان دادن يک پارچه گي طالبان و مانور واحد آنان مي باشد. هرچند طالبان در اعلامية شان حرف هاي بلند و بالايي زده اند و اما همه چيز آفتابي است که کي ها تصميم گيرندة  اصلي اند و اين بيچاره ها در کدام دستان پولادين اسيراند. گمانه زني هايي وجود دارد که آتش بس سه روزة طالبان پس از ديدار رييس ستاد ارتش پاکستان از کابل اتخاذ شده است که به دنبال آن ملافضل الله کشته شد و کابل خواهان  عمل بالمثل از اسلام آباد شد. اين آتش بس نشان داد که کليد جنگ افغانستان بر دست نظاميان پاکستان است و هرگاه بخواهند، در چند روز به اين جنگ تباه کن نقطة پايان مي گذارند. حکومت براي رهايي از بار اتهام هاي معامله هاي مخفي با پاکستان، بايد  فيصله هاي کلان با پاکستان را پس از تاييد اجماع ملي اتخاذ کند.

در اين ميان آنچه مسلم است، اين که افراد طالبان دريافته اند که عامل اصلي جنگ افغانستان شماري مافيا هاي ملي تشنة قدرت و ثروت و مافياي هاي بين المللي غارت دارايي هاي مردم اين کشور است که هدف از قدرت و ثروت براي شان نه خدمتگزاري به مردم؛ بلکه تاراج دارايي هاي مردم افغانستان است تا با استفاده از حالت کنوني به شيوه هاي گوناگون تحت چتر فساد سازمان يافته و همکاري نزديک با قاچاقبران مواد مخدر و اسلحه خون مردم افغانستان را بنوشند و حتا به قول معروف آروغ هم نزنند. امروز به گونة آشکارا ديده مي شود که شماري درون دستگاهيان و بيرون دستگاهيان چنان آستين ها را تا شانه ها براي تاراج بلند کرده اند که نه تنها براي بريدن دست هاي مردم افغانستان تا بندها راضي نيستند که مي خواهند حتا از شانه ها  دست هاي آنان را قطع کنند. افراد طالبان درک کرده اند که سياه روزي هاي کنوني مردم افغانستان ريشه در کجاها دارد و چه کساني از آن سود مي برند. آناني بيشتر سود مي برند که در زد و بند هاي مافيايي درون دستگاهي و بيرون دستگاهي دخيل اند و ثروت هاي سرشار را به بهانه هاي گوناگون فراچنگ  مي آورند. آنان دريافته اند که امروز مردم افغانستان به حراج جنگ افروزان منطقه يي و بين المللي گذاشته شده است که شبکه هاي استخباراتي گردانندة اصلي اين بازي خطرناک و تباه کن است که بازندة اصلي مردم افغانستان اند و بازيکنان  در يک بازي برد- برد در برابر تاراج منافع ملي مردم افغانستان قرار دارند که امروز استقلال و اقتدار ملي کشور سخت زير پرسش رفته است. حال زمان آن رسيده است که مردم افغانستان به شمول حکومت و مخالفان سياسي و مسلح حکومت دست به دست هم بدهند و براي نجات کشور و رهايي آن از بن بست موجود کاري نمايند و بيش از اين نگذارند تا شبکه هاي استخباراتي در تباني با مافيا هاي مواد مخدر و فساد و قاچاق اسلحه افغانستان را قرباني تيوري هاي هابزي – لاکي و کانتي  و يا رفتار هاي خصمانه، رقابتي و دوستانه نمايند و در نتيجه اين کشور را بيش از اين به ميدان رقابت هاي اقتصادي و نظامي خود بدل کنند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید