آيا خلافت جاي‌گزين امارت خواهد شد؟

 

بخش سوم و پایانی

لطیف آرش

تاکتيک‌هاي  گروه داعش براي جذب عناصر طالبان:

الف: ايجاد ترس:

جنگجويان داعش در مناطق تحت کنترل شان عناصر گروه طالبان را بازداشت و آن‌ها را به شيوه‌هاي خشن به قتل مي‌رسانند و از اين طريق مي‌خواهند که عناصر طالبان را در بخش‌هاي ولايت‌هاي ننگرهار، کنر، نورستان و چند ولايت شمال کشور به صفوف خويش جذب کنند هرچند اين شيوه تا هنوز موفقيت چنداني درپي نداشته است.

تطميع:

در ميان افراد گروه طالبان عناصري وجود دارند که دست به اعمال خلاف مقررات اين گروه زده اند و امکان محاکمه آن‌ها وجود دارند، گروه داعش اين افراد را ابتدا شناسايي و با تطميع آن‌ها را از بدنه طالبان جدا مي‌سازند که از جمله مي‌توان به سعد امارتي يکي از سردسته‌هاي کليدي گروه طالبان در ولايت لوگر اشاره کرد.

ايجاد شکاف ميان سلفيت و حنفيت:

مثل ساير اديان آسماني در دين اسلام هم فرقه‌هاي گوناگون فقهي و کلامي وجود دارد و اين فرقه‌ها در فروعات باهم اختلاف دارند. اختلاف ميان حنفيت و سيلفت هم تاريخ دراز دارد، اما اين اختلاف در طول تاريخ نظري و غير خشونت آميز بوده است.

گروه طالبان پيرو مذهب حنفي هستند و در امور حکومت داري به اين موضوع تاکيد دارند، اما گروه داعش خود را سلفي مشرب معرفي مي‌کند در ميان جريان طالبان افراد سلفي نيز حضور دارند و داعش از اين مسأله آگاه است. يکي از شگردهاي «خطرناک براي طالبان و مفيد براي داعش» دامن زدن به اين ختلافات است. از دوسال به اين‌سو علما و خطيبان معروف حنفي در ولايت هاي ننگرهار و بعضاً کنر به گونه مرموز ترور مي‌شوند و گفته مي‌شود که چريک‌هاي داعش در قضاياي قتل اين افراد دست دارند، زيرا داعش با اين کار طالبان را تحريک مي‌کند، تا دست به عمل بالمثل بزند و بعداً با راه اندازي تبليغات عناصر سلفي را از بدنه طالبان جدا و باخود همراه سازند.

ادعاي طالبان در مورد حمايت داعش ازسوي امريکا:

عبدال‌حي مطمئن سخن‌گوي پيشين ملامحمد عمر رهبر گروه طالبان، در کتاب‌اش از قول فرماندهان طالبان نوشته است، هرزماني که جنگ‌جويان طالب عمليات نظامي را عليه نيروهاي داعش آغاز مي‌کنند هواپيماهاي نظامي امريکا خصوط مقدم نيروهاي طالبان را هدف قرار مي‌دادند که در نتيجه آن جنگ جويان داعش موفق به فرار از ساحه مي‌شدند. مطمئن در ادامه مي‌نويسد: «امريکا مي‌خواهد تجربه عراق را در افغانستان تکرار کند.»، همان طوري که امريکا توانست ستون‌هاي مستحکم مقاومت عليه نيروهاي خويش که از سوي القاعده رهبري مي‌شد را توسط داعش نابود کنند، حالا مي‌خواهد مقاومت طالبان را توسط داعش از درون ضربه بزند.

پروسه صلح يا مبدل ساختن طالبان به داعش:

در تاريخ معاصر گروه چريکان انقلابي پيرو و جنبش ببرهاي تاميل سريلانکا دو جنبش بزرگ وريشه دار شبه نظامي بودند که در نتيجه مذاکرات صلح به گونه تدريجي در کوره صلح ذوب گرديد و اگر امريکا با کمک عناصر داخلي موفق شود در قدم اول آتش بس را در چندين مرحله تمديد کند و سپس با فرسايشي ساختن مذاکرات صلح ميان صفوف و رهبري طالبان انشقاق به ميان آورد و در نهايت حلقه رهبري و تعدادي از جنگ‌جويان گروه طالبان را با دولت يک‌جا و قسمت اعظم از فرماندهان و جنگ‌جويان«خصوصاًجنگ‌جويان آيديولوژيک» اين گروه را به سوي داعش گسيل دهند موفقيت بزرگ را به دست خواهد آورد، زيرا در شرايط کنوني يکي از د‌غدغه‌هاي استراتژيک آمريکايي‌ها، انتقال ناامني در  درون گروه‌هاي راديکال جهادي به چين و کشورهاي آسيا ميانه است و در حال حاضر گروه طالبان اين توانايي را ندارند، چون برنامه و آجنداي درون کشوري دارد، بناءً يگانه جريان که از عهده اين مسووليت برآمده مي‌تواند گروه داعش است و فعلاً بزرگ‌ترين مانع در مقابل اين گروه، طالبان محسوب مي‌شوند.

قابل يادآوري است که پاکستان نيز در اين راستا با امريکا هماهنگ است. وحيد مژده آگاه مسايل سياسي و چهره‌هاي نزديک به گروه طالبان، مي‌گويد، درسال 2013 تعدادي از سردسته‌هاي گروه طالبان از سوي بعضي افراد به ظاهر مذهبي به منطقه رزمک وزيرستان دعوت شده بودند اين افراد به سردسته‌هاي طالبان گفته بودند که امريکا پاکستان را به خاطر پناه دادن سردسته‌هاي گروه طالبان تحت فشار قرار داده است از اين رو شما يا بادولت افغانستان صلح کنيد و ياهم با تغيير نام به جنگ ادامه دهيد و درصورت که شما اين کار را انجام دهيد پاکستان حاضر است مقدار عظيم اسلحه جديد در اختيار شما قرار دهد. اگر اين مسأله را براي لحظه قبول کنيم سناريوي مبدل ساختن طالبان به داعش از سال‌هاي پيش آغاز گرديده است.

نتيجه:

در قرن بيستم پديده مهم در جهان اسلام اتفاق افتاد و آن عبارت بود از فروپاشي خلافت عثماني، خلافت که براي مسلمانان«خصوصاً اهل تسنن» به عنوان الگو پذيرفته شده حکومت داري به حساب مي‌آمد و تکيه گاه معنوي مسلمانان بود. هم‌زمان با آن در کشورهاي غربي آيديولوژي‌هاي جديد نظير کمونيزم، فاشيزم و ليبراليزم به شکوفايي رسيد که هرکدام از اين آيديولوژي‌ها چارچوب مشخص براي سياست و حکومت و بالاخره رسيدن به جامعه آرماني شان ارايه مي‌کردند. اين دو مسأله سبب شد تا نخبه‌گان فکري در جهان اسلام براي آينده سياسي مسلمانان دست به‌کار شوند، دانش‌مندان جهان اسلام براي غلبه برمشکلات موجود در جهان اسلام به دو دسته تقسيم شدند.

طرف‌داران جدايي دين از دولت (سياست منهاي ديانت)

طرف‌داران اتحاد ميان دين و سياست(سياست عين ديانت)

کساني که طرف‌دار اتحاد ميان نهاد دين و سياست بودند نيز به شاخه‌هاي مختلف تقسيم شدند که دو طيف آن بسيار برجسته مي باشد.

احياي خلافت اسلامي (در تمام جهان اسلام)

استقرار حکومت اسلامي (در محدوده‌هاي مشخص جغرافيايي)

طرف‌داران استقرار حکومت‌هاي اسلامي در جهان اسلام با شعار «خلافت مرد زنده باد حکومت اسلامي» کار شان را آغاز نمودند. يکي از جريان که خواهان استقرار حکومت‌هاي اسلامي در سرزمين‌هاي اسلامي بود، جريان اخوان المسلمين است، اگر چه اين جريان در ابتدا بحث امت گرايي و خلافت خواهي را مطرح مي‌کرد، اما رفته رفته جهت بين المللي آن کمرنگ و بعد ملي آن پر رنگ تر گرديد.

کشورهاي غربي و در رأس آن امريکا در ابتدا براي از ميان برداشتن جريان‌هاي کمونيستي در جهان اسلام از اين طيف اسلام سياسي حمايت نمودند. اما با رفع خطر کمونيزم امريکا هم حمايت شان را ازاين جريان‌ها کاهش داد.

پژوهش‌گران جريان‌هاي اسلامي به اين نظر هستند که امريکا و کشورهاي غربي دخيل در قضاياي جهان اسلام مي‌خواهند اسلام سياسي اخواني را تعضيف و زمينه بروز و ظهور اسلام سياسي سلفي را فراهم سازند. حتا کشورهاي که از اين طيف اسلام حمايت مي‌کند را در تنگنا قرار مي‌دهند که به گونه نمونه از کشور قطر نام گرفته مي‌توانيم، اما برعکس کشورهاي که مبلغ اسلام سلفي هستند مورد حمايت کامل امريکا قرار دارند نظير عربستان سعودي.

اسلام سياسي اخواني به شکل گيري حکومت‌هاي اسلامي در درون کشورهاي اسلامي تاکيد دارد و اين طيف اسلام سياسي به آجنداي جهاني اهميت کمتر مي‌دهد. در زمان جنگ افغانستاني‌ها عليه شوروي سابق، غربي‌ها به تقويت جريان‌هاي اخواني در افغانستان پرداخت، اما با شکست شوروي و رنگ باختن جنگ ايديولوژي‌ها و شکل گيري گفتمان«جنگ تمدن‌ها» غرب به اسلام سياسي نياز دارد که آجنداي جهاني داشته باشد. اسلام اخواني ديگر جواب‌گوي شرايط حاضر نيست از همين رو بايد اين نوع اسلام با يک گونه يا طيف جديد اسلام جاي‌گزين گردد. چون پس از شکست کمونيزم امريکا اسلام سياسي را به عنوان دشمن فرضي خويش تعيين نمود و به اساس شعار مبارزه با «اسلام ستيزه جو» دست به کشور گشايي زد، امريکا براي برنامه جهاني خويش به دشمن نياز دارد که برنامه جهاني داشته باشد، در شرايط حاضر تنها اسلام سياسي سلفي توانايي ارائه برنامه اين چنيني را دارا مي‌باشد.

در سطح جهان اسلام فقط دو جريان راديکال اسلامي وجود دارند که رگه‌هاي از اسلام اخواني را دارا مي‌باشند که يکي آن جنبش حماس و ديگري هم تحريک اسلامي طالبان است. جريان‌هاي ياد شده برنامه‌هاي ملي«درون کشوري» و اولويت‌هاي کاري به سطح داخلي دارند درحالي‌که غرب به جريان‌هاي نياز دارد که برنامه جهاني داشته باشند، جريان‌هاي که جهاد مسلحانه را در سراسر جهان «از امريکا لاتين الي چين» راه اندازي نمايند.

از همين رو نياز است که مسأله طالبان يک‌طرفه شود چون اين گروه جهاد مسلحانه در خارج از افغانستان حتا در امريکا را جايز نمي‌داند درحالي‌که امريکا به جريان‌هاي نياز دارد که ناآمني را به ايالت سينگ کيانگ چين و کشورهاي آسيا مرکزي انتقال دهند.

آيا گروه طالبان و کشورهاي دخيل در اين مسأله«چين، روسيه و ايران» مي‌توانند جلو اين برنامه جهان غرب به رهبري امريکا را بگيرند؟ پرسشي که گذشت زمان به آن پاسخ خواهد داد!

منابع فارسي

دانش،احمدرضا(1396)،تبار شناسي خشونت در رفتار طالبان،ايران:انتشارات دانشگاه تهران.

عالم خيل،عبدالقادر(1390)،نگاهي به پاکستان،کابل:انتشارات تايمز.

منابع پشتو

عطوان،عبدالباري(1394)، الدوله الاسلاميه، ترجمه حکمت جليل، کابل: انتشارات اکسوس

مطمئن، عبدالحي(1396)، ملاعمر، طالبان او افغانستان، کابل: انتشارات افغان.

ضعيف، ملاعبدالسلام، طالبان له کندهاره تر مزاره،کابل:انتشارات اکسوس.

منابع اردو

حسين،مجاهد(2009)،پنجابي طالبان،لاهور:انتشارات حنيف

ليمب،کريستيا (2012)، افغانستان کا طالبان،لاهور :انتشارات حنيف

اشتراک گذاری:

نظر بدهید