جعل و ابتذال، در سينماي افغانستان

 

نصرالله نيک‌فر

در ميان جنگل انبوهي از سوژه، سينماگران ما بي سوژه هستند. در ميان رخ‌دادها و حقايق هنوز سينماي ما در نبود تخيل و توليد خلاق و تازه به سر مي‌برد. هنوز رخ‌دادهاي دردآگين و حقايق چربي مي‌کند بر خلاقيت و هنر سينمايي در اين کشور. يک زماني از زبان سينماگران مي‌شنيدم که مي‌گفتند، دولت مارا پشتي‌باني نمي‌کند، ما هم براي همين نمي‌توانيم چيزي که شايسته است به‌خورد مردم دهيم. از نبود هزينه‌ي سينمايي و نبود مخاطب شکايت داشتند. اما امروز پس از ديدن فيلم سينمايي شهيد فرخنده به ريشه‌ي چالش بنيادين برخوردم و تازه دانستم که نه، ريشة گپ جايي ديگريست.

کارگرداني اين فيلم فرخنده را آقاي سليم شاهين به دوش داشته‌اند و ديالوگ‌هاي آن‌را هم آقاي ذکي انتظار نبشته‌اند. کار اين فلم کوتاه در بهار سال 1394 پايان يافته است. تصويري را که اين فيلم کوتاه مي‌خواهد به نمايش بگذارد چنين است:

«دختري در يک خانواده‌ي نادار و طبقه‌ي خرافاتي زنده‌گي مي‌کند. دانشگاه خوانده است، اما نمي‌تواند براي خود شغلي و کاري پيدا کند. خود حافظ قرآن هم بوده است و شاگردان زيادي را به‌گونة سنتي آموزش مي‌داده است. اين دختر براي اين‌که گشايشي در کارهايش بيايد، مي‌رود زيارت شاه دوشمشيره و از ملاي آن‌جا که گويا يک قمار باز است و هيچ‌گاه ملا نبوده و جادوگري بلد نبوده است تعويذ و… مي‌گيرد؛ تعويذ کارگر نمي‌شود و مي‌آيد پولي را که با هزاران مشکل پيدا کرده بود از نزد ملا بگيرد؛ ولي ملا با قمار بازاني که دوستان هم‌پره‌ي او بوده‌اند موضوع را در ميان مي‌گذارد و از کاهش بازار و کاسبي‌اش مي‌گويد و يک‌جا با آن‌ها براين نتيجه مي‌رسند که بايد چند ورقي را که آيت‌هاي قرآن در آن نبشته شده‌است در زير اشغالي‌هاي که آن دختر در اثر روفت و روب زيارت گرد آورده و آتش مي‌زند؛ انداخت و سوزاند و بلافاصله داد زدکه هاييي مردم! بياييد که اين دختر قرآن را آتش زده و کافر است و… که پي آن دوستان قمار باز ملا مي‌آيند ميدان را گرم مي‌کنند و از ناآگاهي مردم استفاده کرده فرخنده را مي‌کشند.»

فاجعه از کجا آغاز مي‌شود و چه‌گونه دهان مي‌گشايد و همه چيز را در خودش فرو مي‌برد. اين‌گونه بر سر حقايق خاک مي‌پاشند. سينما و سينماگري که کارش را با دروغ و دسيسه سازي و سان‌سور آغاز کند چه‌گونه مي‌توان بر آن باور کرد و از آن چشم‌داشت تغيير و آموزنده‌گي و… داشت؟! در آغاز مي‌گويد بر مبناي داستان واقعي؛ در حالي‌که داستان واقعي‌اش چناني‌که تصوير کرده‌اند نيست.

اين فيلم تلاش کرده است، تا يک حقيقت مسلم جامعه‌ي ما را پرده پوش کند و وارونه نشان دهد. ما همه مي‌دانيم و دانستيم که فرخنده قرباني خرافه‌زدايي شد؛ نه که خودش باورمند به اين خرافه‌ها بوده باشد. درگيري و جنجال فرخنده با ملاهاي زيارت شاهِ دوشمشيره بر سر خرافه‌پرستي و ترويج آن بود که فرخنده مي‌خواست آن‌ها از اين کارشان دست بردارند، اما در اين فيلم کار و کوشش‌هاي فرخنده وارونه نشان داده شده‌است.

اين فيلم تلاش کرده است تا يک جنايت بزرگي را که آهسته آهسته مقدس‌اش کرده اند تطهير بکند و نشان دهد که اين کار را گويا يک قمار باز کرده است و آن‌هم به‌خاطر باختش. هم‌چنان خواسته است نشان دهد که گويا مردم عام افغانستان اين کار را نکرده اند و چند قمار باز و چند نفر پودري و چرسي اين کار را از سر ناداني خويش کرده‌اند. کارِ دست اندرکاران اين فلم جنايت بزرگي‌است. حتا بزرگ‌تر از جنايتي که در حق فرخنده شد. چون فرخنده را ذهنيت سنگ شده‌ي ما کشت و به آتش کشيد نه قمار باز و پودري و چرسي و…

اين فليم مذبوحانه تلاش کرده است تا تفکر خرافي و غير انساني حاکم بر اين جامعه را تمديد کند و هم‌چنان تطهير. حالان‌که جاي داشت از رخ اين تفکر انسان‌ستيز و متحجر به‌گونة درست و حقيقي‌اش پرده برداشته مي‌شد و همان‌گونه که فداکاري فرخنده در تاريخ ما نقطة عطفي شده است، کار هنري اين جنابان هم افتخار سينماي ما مي‌شد در زمينه‌هاي روشن‌گري و تحجر ستيزي. ولي شوربختانه اين فيلم حقايق را جعل کرده و بر چشم مردم خاک پاشيده است.

فرخنده قرباني خرافات خودش نشد؛ بل‌که قرباني جزم‌انديشي و انديشة مسلط بر اين هم‌بود و بايد اين فلم به ريشه‌هاي اين تفکر خردسوز اشاره‌ مي‌کرد. همه مي‌دانيم که اين جنايت وحشيانه نه کار قمار بازي بود و نه هم کار کدام معتاد و پودري‌يي. ريشه‌هاي اين کار وحشيانه در سنت‌ها و تفکر حاکم بر اين جغرافيا نهفته است. هم اينک هر يک از افراد اين جامعه به همين باور هستند و سر ستيز با خرد و ديگر پذيري دارند و برآن نيستند که اندکي در اين پرسمان‌ها کنار بيايند. روحانيت مقدس و نقد ناپذير دليلي بزرگي‌ا‌ست بر اين خرافه‌گرايي. باورهاي مردم را کي‌ها اين‌گونه خرافي کردند و چه‌گونه توجه مردم بر اين جادو و جمبيل جلب شد و مردم به همين ساده‌گي خو پذيرفته اند ازاين وضعيت؟ ببينيد ما از بالا به پايين حق نقد کردن اين دم و دستگاه را نداريم. ما نه جادوگر را مي‌توانيم نقد کنيم و نه نگه‌بان کدام زيارت را. چون گفته مي‌شود اين مداحان و اين ديرنشينان و زيارت نشينان و اين پيران و قلندران دوستان خدا هستند و نبايد با آن‌‌ها کاري داشت. ما را با اين حربه بارها کشته‌اند و خواهند کشت.

ما حق نداريم از کسي‌ که ظاهر سنتي و به گفت خودمان ملايي دارد نقدي بکنيم. چون به بسيار زودي تکفير مي‌شويم، ترديد مي‌شويم، تهديد مي‌شويم، توهين و تحقير مي‌شويم. حق اعتراض را نداريم چون هرکاري که او مي‌کند حتماً گفته مي‌شود که در آن خير و حکمتي است و… نياز بود اين فيلم بر اين ريشه مي‌پرداخت. اگر توان تخيل خلاق را ندارند بهتر است حقايق و رخ‌دادهارا واقع‎بينانه و منصفانه تصوير کنند.

در کل اين فيلم به دنبال توجيه عمل‌کرد جامعة جزم انديش ما است و کوشيده است نشان دهد که آن بزرگان طريقت، آن راستان راه معرفت، آن جادوگر اصيل و آن ملا صاحب کنج زيارت شاه دو شمشيره يا هر زيارت و مکان زيارتي ديگر اهل چنين چيزهايي نيستند و اين عمل‌کرد آن‌ها را توجيه کرده است نه که حتا وارونه جلوه داده است و در پاي چند قمار باز و پودري بي‌چاره پايانش داده است و گليم‌اش را جمع کرده است. گويي که آن تعويذ و تومارِ آن قمار باز بوده که کارگر نيفتاده و اگر آن تعويذ از ملاي اصلي گرفته مي‌شد حتماً کارگر مي‌افتاد و مشکل فرخنده گويا گشايش مي‌يافت و گپ به اين‌جاها کشيده نمي‌شد.

وقتي سينما در مقام توجيه‌گر يک جنايت قامت بلند مي‌کند و کوشش دارد روي حقايق خاک بپاشد؛ فرداي آگاهي و روشنايي و جنبش پيش‌رو را تأخير کند. ديگر، نبايد از نهادها چشم آن داشت که خردمندانه به پرسمان‌ها نگاه کنند. سينما که يک چيز مدرن است و نبايد در پي توجيه عمل‌کردهاي غير انساني برآيد. سينمايي افتيده و زمين‌گير شده در دام سنت‌هاي سنگ شده را نياز نيست رشد داده شود و به آن کمکي شود. بهتر است اين‌گونه سينماها درهاي‌شان بسته شود تا بيش‌تر از اين سکويي نشوند براي خيزش و رواج جزم‌انديشي و خرافه‌گرايي؛ سينمايي که در غياب نقد و عقلانيت گام مي‌زند فرآورده‌هايش نيز چنين است. اگر کارِ چشم‌گير و تازه نمي‌توانند دستِ‌کم حقايق را وارونه سازي نکنند. رخ‌داد فرخنده خودش به تنهايي و به واقعيت تلخي که داشت رخ ديگري از قساوت و سنگ‌دلي آدمان اين جغرافيارا به نمايش مي‌گذاشت و بهانة خوبي بود براي کارهاي بلند سينمايي که بدبختانه با اين فلم کوشيدند آفتابش را با دو انگشت سياه چاپلوسي پنهان کنند. با اين همه آرزو دارم اين کوهي درد و روايت قساوت و دهشت روزي به‌گونه‌ي راستين‌اش روي پردة سينما بيايد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید