پاکستان؛ اهريمن در لباس دوست!

 

احمد رهياب

در کتاب‌هاي مضمون دري قديم براي صنف هشتم مکتب، داستاني بود منسوب به سلطان محمود غزنوي امپراتوري کبير افغانستان. گويند شاه، در شکارگاه آهويي را که گريخته است تعقيب مي‌کند. شاه از لشکريان فاصله مي‌گيرد و عاقبت الامر به خيمه‌ي کوچي يي مي‌رسد که آهوي فراري را پناه داده است، شاه از او مي‌خواهد تا آهو راکه شکار خود مي‌پندارد، تسليمش کند.

جوان کوچي، با آن که شاه خودش را معرفي مي‌کند، با حرمت زياد از سلطان محمود دعوت مي‌کند که به خيمه‌اش مهمان شود و به شاه مي‌گويد: حاضر است خودش را قرباني امپراتور سازد، اما به رسم افغاني، حاضر نيست تا زنده است، پناهنده‌اش را تسليم دهد.” مي‌گويد، اگر شاه آهو را مي‌خواهد اول سر از تنش جدا کند و آنگاه آهوبره را با خود ببرد. شاه آفرين مي‌گويد و بر مي‌گردد.

آنچه ما، به فرزندان مان مي‌آموختانديم، حمايت از کسي بوده است که به ما پناه مي‌آورد: اين يعني شجاعت، سرسپرده‌گي، مهمان‌ نوازي  و حمايت از آناني‌که به ما نياز دارند.

شاه امان الله، پادشاه ترقي خواه و استقلال طلب افغانستان با شوروي روابط نيک داشت و براي بار نخست از جانب آن کشور استقلال افغانستان به رسميت شناخته شد و به اين ترتيب درمبارزه آزادي‌خواهي‌اش عليه انگليس، به يک متحد نيرومند دست‌رسي پيدا کرده بود، اما زماني که بسيچي‌ها(اشرار) آسياي ميانه، آناني که عليه شوروي مي‌جنگيدند، به افغانستان فرار کردند، مورد حمايت شاه جوان  قرار گرفتند. امير بخارا در افغانستان با عزت پذيرفته شد و در همين سر زمين جان سپرد و هنوز در همين سرزمين به خواب ابدي است.

شاه سابق افغانستان، محمد ظاهر شاه، رهبران  آزادي طلب پشتون و بلوچ را در کابل پذيرايي کرد و با همه مشکلات که در روابط سياسي حکومت‌اش با اسلام آباد داشت، نخواست رهبران پشتون و بلوچ را از افغانستان بيرون کند.

آنگاه که کودتاي ثور 1357 در افغانستان به وقوع پيوست، موج انقلاب از افغانستان به آن‌طرف مرزديورند رسيد. جوانان پشتون و بلوچ با الهام از تغييرات سريع در کابل، به تشکيل سازمان خلقي جوانان پشتون و بلوچ دست يازيدند.

آن‌ها توانستند موج وسيعي را در آن‌کشور ايجاد و درد سر بزرگي به حکومت نوپاي نظامي جنرال ضياء ايجاد کنند. از جانب ديگر نظاميان پاکستاني، که ذوالفقارعلي بوتو، رهبر ملکي را کنار زده بودند، با مقاومت حزب مردم پاکستان و ساير احزاب دموکرات مواجه بودند. تحت همين شرايط بود که جنرال ضياء در راه سفر به کشورهاي عربي در کابل  توقف کوتاه کرد و با رهبران کابل، نورمحمد تره‌کي و حفيظ الله امين در تپه پغمان ديدار نمود. گويند ضياء، تره‌کي را پدر خواند و گفت حاضر است هر آنچه از او خواسته شود انجام دهد و نياز نيست که افغانستان از جنبش، جوانان خلقي حمايت کند و رهبران پشتون و بلوچ را در کابل نگه‌داري نمايد.

در اين ديدار رهبران کابل از ضياء خواستند تا مخالفان شان را که در مناطق آن‌طرف خط ديورند خيمه برپا کرده بودند به افغانستان برگرداند و رهبران مجاهدين از جمله حکمت‌يار و رباني را به افغانستان تسليم دهد. در آن زمان استاد سياف در زندان حکومت کابل بود.

جنرال ضياء مي‌پذيرد تا افغانستاني‌ها را دو باره برگرداند، حمايت از مخالفان را قطع کند اما رهبران آن‌ها، حکمت‌يار، استاد برهان‌الدين رباني و سايرين را به عربستان سعودي بفرستد و براي مدت ده‌ سال آن‌ها هيچ نوع فعاليت سياسي انجام ندهند و هر دو کشور افغانستان و پاکستان نيز از تبليغات عليه يک‌ديگر پرهيز کنند.

به زودي در افغانستان وضع تغيير مي‌کند و تجاوز شوروي به افغانستان، حمايت علني غرب از مجاهدين و از ضياء‌الحق سبب مي‌شود تا توافقات پيشين  لغو و عملي نگردد.

جاي ترديد نيست که حامد کرزي هم احتمالن مي‌دانست که جنگ‌جويان ضد پنجابي‌ها در کجا هستند و نمي‌خواست تا از اين عنعنه افغاني عدول کند و آن‌هارا به دشمن شان تسليم دهد و يا براي رضايت نظامي‌هاي پنجابي‌، نابود شان کند.

جنگ‌هاي نيابتي در افغانستان تحت شرايط جنگ سرد، جنگ‌هاي داخلي در زمان حکومت مجاهدين، حضور گروه طالبان در قدرت کابل، و بالاخره پس از 11 سپتامبر 2001‌، ادامه مي‌يابد. طي اين ساليان، پاکستان از توافق روي بيرون کردن رهبري مجاهدين تا رسميت شناختن رژيم طالبان و حمايت علني از شوراي کويته و دادن پايگاه به گروه طالبان و شبکه حقاني به پيش رفت.

جنگ عليه مردم در قبايل پشتون و بلوچ و اتهام هم‌کاري آن‌ها با هند و افغانستان، به اسلام‌آباد فرصت داد تا هزاران آزادي‌خواه پشتون و بلوچ  را به  بند افگند، به اعدام گاه بفرستد و يا قتل عام کند. بسياري از بي‌گناهان اين سرزمين و جنگ‌جويان ضد حاکميت جنرالان نظامي اسلام‌آباد و پنجابي‌ها، از سرزمين آبايي شان فرار کردند و به پشتون‌ها و بلوچ‌هاي اين طرف ديورند پناه آوردند. شجاعت و رسم افغاني به آن‌ها پناه داد. جنگ‌جويان آن‌ها، دشمنان نظاميان و استخبارات پاکستان اند و مي‌خواهند انتقام خون برادران، خواهران، والدين  و فرزندان شان را بگيرند. آن‌ها انتظار و توقع داشتند که رسم محمود غزنوي، شاه امان الله و ظاهرشاه و حتا رهبران حکومت‌هاي کمونيستي افغانستان هنوز در سرزمين ما نمرده باشد. و اين سرزمين، سرزمين خودشان، سرزمين رسم محمود غزنوي و امان الله باشد. وقتي سر لشکرشان  در افغانستان گرفتار شود و به دشمن تسليم داده شود و يا سرلشکر ديگري با هواپيماهاي بي پيلوت ايالات متحده به قتل برسد، نمي‌توان انتظار داست که ديگر کسي بر عنعنه افغاني باور کند.

کشوري که به مخالفان افغانستان در کويته، کراچي، پشاور و اسلام آباد پايگاه مطمين مي‌دهد، کشوري که اسامه بن لادن و ملا عمر را سال‌ها در ايبت آباد و کراچي پناه‌گاه مي‌دهد،  آيا شايسته آن‌ است که بزرگ‌ترين مخالف آن‌را کشت و يا به آن‌ها تسليم داد؟ از قديم مي‌گويند که  دشمن- دشمن دوست است. مردم افغانستان ضرب المثلي دارند که اگر به دشمن يک انگشت دادي دستت را از شانه قطع مي کند. کابل با اين امتياز، زمينه را مساعد کرد تا اسلام آباد بيشتر بخواهد و هيچ امتيازي ندهد. آنهايي که با سه روز آتش بس در برابر مرگ فضل الله ذوق زده شدند، خوب است که تعداد شهداي نيروهاي قهرمان امنيتي افغانستان را که نيز پس از ذوق زده‌گي سه روزه، توسط مزدوران اسلام آباد، جان شان را از دست داده اند، فقط حساب کنند و آنگاه با ضمير شان محاسبه کنند.

اسلام‌آباد بيشتر مي‌خواهد و آهسته آهسته دست‌ها را از شانه قطع خواهد کرد و ما هيچ چيزي به دست نمي‌آوريم. شوراي کويته و گروه حقاني فعال تر عمل خواهند کرد و تعداد گروه‌هاي تروريستي که از اسلام آباد حمايت مي‌شوند گسترده تر خواهند شد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید