حکومت وحدت ملي؛ تجربه ناکام وبحران آفرين امريکا درافغانستان!

 

 قسمت دوم

محمد علي مهرزاد

نبرد درداخل افغانستان درهرگوشه به اوج خود رسيده بود وشهرها حتا از طرف روزهم درمحاصره مجاهدين قرار مي‌گرفت، هزاران انسان پابرهنه بدون تناسب قوا به شکل خودجوش براي آزادي وطن ازچنگال هيولاي کمونيزم درسرتا سراين کشور جنبش‌هاي مردمي را به راه انداختند، امريکا از يک طرف و از جانب ديگردست پرورده‌هاي شان چون مزدوران استعماردر لباس مذهب، ديدند که اين مردم چون غازيان راه استقلال دربرابرهرنوع تهاجم وتجاوز چون مشت آهنين و دژ مستحکم دريک صف واحد مبارزه مي‌کنند. درچنين شرايط بود که هم امريکا وهم تيکه داران دين خود را سهم دار اين مبارزه ساختند وبراي کسب امتيازات مادي و با استفاده از غرورملي مردم نه تنها وطن خود را آزاد کردند، بلکه جهان سرمايه داري را از هيولاي کمونيزم رهايي بخشيدند، اما اين همه ارزش‌هاي اسلامي وملي را، دربدل دالر و ماديات توسط سازمان جهنمي “استخبارات پاکستان” درمعرض معامله گذاشتند و ازاين طريق مبارزه آزادي بخش ومفهوم جهاد اسلامي را درپاي خوکان ريختند وتخم تفرقه وجدايي را در بين مردمي که درطول تاريخ با هم‌دلي و وحدت زنده‌گي باهمي داشتند، معامله وکاشتند که امروزاز ثمره خون همان آزاده‌گان وجهاد گران راستين تغذيه وبه ريش اين ملت مي‌خندند. البته اين امريکا بود که بعد ازخيزش‌هاي مردمي افغانستان درمقابل کمونيزم شوروي به اين باور شده بود که اين مردم طور واقعي معتقد ومتعهد به آزادي اند، اين امر سبب شد تا با مهيا سازي تسهيلات جنگي مجاهدين را کمک کردند، اما هيچ وقت خودشا ن را چون سران تنظيم‌ها در پاکستان درگيراين بازي خطرناک، يعني جنگ با شوروي نساختند وهرگزخون يک‌ امريکايي و کشورهاي غربي ونه هم ازسران تنظيم‌ها درجهاد افغانستان به خاطرنجات مردم افغانستان از سلطه کمونيزم نه ريخت.

ازهمه مصيبت بارتراين بود که امريکا به عوض اين که افغانستان را براي يک دولت مردمي ياري رساند، برعکس اين کشور را دريک دهه به پاکستان سپرد، تا پاکستان بتواند عمق استراتيژي‌هايش را که تا سرحد نابودي اين کشور ادامه دهد وحتا عليه مردم ومنافع خود امريکا دست به ترورو لانه تروريزم را درپاکسنان رشد دهد وسرانجام گروهي را در کسوت طالبان به رهبري نصرالله بابروپشتيباني دولتين پاکستان وايالات متحده مستقرساختند به عوض اين که درايجاد يک دولت که سزاوار اين مردم که با مبارزه حق عليه باطل، جهان سرمايه داري و ديگران را از تهديد غول کمونيزم نجات داد، پاکستان را با آن همه عمل‌کرد غيرانساني کمک کرد. البته اين يک جفاي بود که در مقابل يارانش داده شد، اما حالا که در بحبوحه جهان يک قطبي قرارداريم و تمام قرار و مدارهاي بين‌المللي را امريکا صادرمي‌کند، اين دوستان ديرينه را امريکا اگربخواهد تکرار به دشمنان تازه به‌نام تروريستان وحاميان تروريستان يعني پاکستان تنها بگذارد، نهايت دوراز قواعد وارزش‌هاي انساني وخلاف تعهدات امنيتي وپيمان استراتيژيک است که خود امريکا نهايت به عقد آن اصرار داشت و آن را ناديده ونا شنيده گرفت.اين سوال هميشه درداخل وخارج درذهن کارشناسان سياسي مي‌گذرد که ايا طور واقعي بعد ازحضورشوروي درداخل افغانستان دشمني جهاني وجود دارد؟ آيا خود امريکا با دشمني جهاني روبرو نيست؟ مگرامريکا نمي‌داند که مي‌داند اين دشمن کي ودرکجاست که امريکا را تا اين اندازه با پس لرزه‌هاي انفجارات نيويارک لرزانده است ؟ آيا جنگ‌هاي تازه‌يي را که امريکا نظير آن را درافغانستان وعراق به راه انداخته است سپس درکشورهاي ديگر به راه اندازد نقطه آغاز چه دست آوردي براي جها ن درآغاز قرن 21خواهد داشت؟ امريکا بايد به اين واقعيت ونتيجه رسيده باشد که مخاصمه وجنگ با دشمن ناشناخته در افغانستان تيريست که درتاريکي رها شده باشد و چه بهاي سنگين را براي بازپرداخت درقبال امريکا با اين سياست دوگانه خواهد داشت؟

اگرامريکا نسبت به سياست خود دربا ره پاکستان تجديد نظرنکند وجلو مداخله درافغانستان وماشين تروريست سازي ولانه‌هاي آن را درپاکستان تخريب و ويران نکند، ما نگران از آن است که امريکا هم‌کار استراتيژيک افغانستان به شکست مفتضحانه در اين کشور، هم‌مانند شکست درويتنام مواجه خواهد شد.

آيا کدام عاقلي قبول خواهد کرد که جنگ بوش صرف به خاطرنابودي تروريزم درافغانستان بوده باشد، اگرچنين بود چرا هم‌زمان به عراق حمله کرد به بهانه موجوديت سلاح‌هاي کيميايي کشتار دسته جمعي که هرگزآن را نيافت؟ برعکس افغانستان وعراق را به يک نهاد نا آرام جهان تبديل کردند که حالا  پاکستان را درهمسايه‌گي افغانستان را به حيث ماشين خانه‌اي صدور تروريزم تبديل ونهادينه ساختند.

همه مي‌دانند که اين حرکت‌هاي ناشيانه وآشتباه آميز دولت گذشته امريکا که قدم‌هاي ناشايسته‌اي دربربادي صلح وامنيت درمنطقه وجهان گذاشته است، حرکتي است که به گفته‌ي برخي از تحليل گران سياسي، مبارزه گسترده ميان تمدن يهودي – مسيحي از يک سو وجهان اسلام از سوي ديگر مي‌باشد وازهمين سبب بود که درپنتاگون جنگ جهاني عليه تروريزم را به اختصار(جيوات) به زبان مي‌رانند، درست اين اصطلاح هم آوازبا واژه‌ي ( جهاد)، يعني جهاد مسلمانان، جهاد تمدن يهودي وعيسوي دربرابر جهاد جهان اسلام قرار مي‌دهند که سابقه تاريخي نيز دارد ازطرف بوش عنوان شد. امريکا سعي کرد تا جنگ در افغانستان را ارزان ببرد ايتلاف امريکا با جنگ سالاران وجنبش شمال درسال 2001 اقتداردولت افغانستان را زير سوال برد. اينک مردم افغانستان از سرعت اندک بازسازي، ناکارآيي  وفساد آن‌ها ونبود حاکميت دولت‌هاي فاسد وعدم تنفيذ قانون در دولت‌هاي دو دهه گذشته به شدت ناراض هستند به حدي که خطر روگرداني شان از حکومت وحدت ملي با ترکيب غيرمتجانس وغير قانوني پيوند پست اجرايي به حيث قدرت موازي و “دولت دردولت ” بسيارجدي است. اين امر براشتباهاتي که دربالا ياد شد به حيث بحران رو به افزايش شده است، دولت جديد امريکا بايد زمينه اصلاح و بازنگري درحکومت وحدت ملي را براي مردم افغانستان مساعد نمايد و به اين نوع ساختارحکومتي وبا اين ترکيب عجيب وغريب ومصلحتي نقطه پايان گذاشته شود. اين ترکيب غيرمتجانس وتفرقه انگيزکه ضد منافع علياي کشوراست پايان دهد. آن‌چه مورد نگراني است ديدگاه غيرقابل پيش بيني سياست خارجي حکومت ترامپ است اين، او از يک سو سياست‌اش با بدبيني نسبت به توافق‌هاي بين‌المللي‌ است و از سوي ديگر نسبت به سرکوب گروه‌هاي تروريستي تاکيد مي‌کند.

به هر حال آنچه امروز در افغانستان تحت عنوان حکومت وحدت ملي جريان دارد، نه وحدت در آن است و نه چيزي به نام ملت است، به جز تجمع شماري از تکيه داران سياست، قوم و مذهب در يک شرکت سهامي است که همه در تلاش زر اندوزي و جاي‌گاه براي نزديکان خود هستند، اما اگر اين حکومت ادامه يابد بدون شک افغانستان بار ديگر به پرتگاه سقوط خواهد رسيد که در چنين وضعيتي جامعه جهاني هم جلو فاجعه را گرفته نخواهد توانست.

پايان

اشتراک گذاری:

نظر بدهید