نتيجه آتش بس خيالي غني با طالبان؛ شهادت فرمانده عزيزالله کاروان!

 

صدیق الله توحیدی

پيش از بيست و هفتم ماه مبارک رمضان دولت يک‌باره اعلام آتش بس يک جانبه رانمود و چند روز پس گروه طالبان هم آتش بس سه روزه درايام عيد سعيد فطر را اعلام کردند. در روزهاي عيد، سيلي از سربازان طالب با دستارهاي سياه و سفيد توسط موتورسايکل‌هاي شان وارد شهرهاي بزرگ به ويژه کابل شدند و شماري از شهروندان هم بنابر خستگي از جنگ داشتند و شماري هم به علايق قومي به استقبال شان شتافتند.

هرچند شهروندان افغانستان آن‌ها را خوش آمد گفتند و سرآب صلح براي مدتي  براي شهروندان اين‌کشور آب جلوه کرد، اما هيولاي درنده زيرنام طالبان هنوزهم نفس مي‌کشيد وقتي افراد اين گروه ديدن که حضور سربازان شان در ميان مردم رعب وترس آن‌ها را کاهش مي‌بخشد و از جانبي هم خصومت ودشمني ميان سربازان دولت و طالب مي‌تواند مبدل به آشتي گردد، بلافاصله پس از سوم عيد شروع به عمليات نظامي کردند و شماري از سربازان پوليس را در ولايت ميدان وردک کشتند و شماري ديگر را نيز به اسارت گرفتند، جنگ درجنوب وشمال افغانستان بارديگر مشتعل گرديد.

شهروندان خوش باور فکر مي‌کردند جنگ پايان مي‌يابد و ديگر فررزندان شان قرباني جنگ وانتحار نه‌خواهد شد، در حالي که آتش بس کذايي فقط در ايزاي کشته شدن ملافضل الله رهبر تحريک طالبان پاکستاني در ولايت کنر بود و»آي اس اي» نشان داد که مي‌تواند به يک قومانده جنگ را در افغانستان خاموش سازد، اما در تازه ترين مورد دگروال نام‌دار فرمانده عزيزالله کاروان را در کابل به شهادت رسانيدند. طالبان تروريست بار ديگر نشان دادند خشونت و خون ريزي و دهشت افگني مذهب‌شان است و به ساده‌گي حاضر به پايان جنگ در اين کشور نيستند.

فرمانده کاروان مردي نيست که پوليس ملي از خون آن به ساده‌گي بگذرد، الا اين‌که سياست مداران بي‌رحم و معامله‌گر مانع گرفتن انتقام خون شهيد کاروان فرماده قطعه صفريک ولايت پکتيکا شوند.

در ترور شهيد کاروان مشخص شد که دشمنان طالبان تروريست در کابل پايتخت هم امنيت ندارند. او، به دليلي شهيد شد که شعارش اين بود که «سرمي دهم اما سنگرنمي‌دهم، سرطالب را مي‌زنم و سنگرش را مي‌گيرم»، اين شعار براي طالبان تروريست تحمل ناپذيربود، به همين منظور او را بايد شهيد مي‌کردند، چون او، فرياد مي‌کرد که طالب برادر من نيست، دشمن افغانستان است. در حالي که حامد کرزي و محمد اشرف‌غني و برخي چهره‌هاي سياسي ديگر با وجود جنايات گروه طالبان آن‌ها را برادران ناراضي مي‌خوانند و به درگاه امير خود خوانده‌ي شان ملاعمر وملاهبت الله پيام‌هاي مملو از تملق مي‌فرستند.

شماري هميشه تاکيد داشتند که گروه طالبان تشکل خود جوشي افغاني نيست، بل گروه تروريستي هست که در اختيار سازمان استخبارات پاکستان قرارداشته وبه اشاره آن‌ها مي رقصند، آدم مي کشند، کشته مي‌شوند، ويران مي‌کنند وسرمي برند، ورنه طالب واين همه قوت فاجعه آفريني دور است.

از جانب ديگرعده‌اي با طالب فقط به دليل انتساب قومي حس مشترک و اتصال علايق دارند، آما همان طالب‌هاي سلاح به دوش که عليه دولت مي‌جنگند نه رحمي به حال قوم دارد و نه هم شفقتي در حق قبايل خويش نشان داده اند، حضور همين طالبان صدها وهزاران جوان مناطق طالب خيز را نابود کرده وخانواده‌هاي بي شماري به تباهي کشانيدند، فعاليت جنگي آن‌ها جلو توسعه را در مناطق جنوب افغانستان گرفته واکنون اين فاجعه در شمال کشور نيز ادامه مي‌يابد.

چشم دوختند به کشورهاي دور نزديک براي آوردن صلح چشم داشتن به سرآب است، آيا در شرايط حساس کنوني که کيان کشور روبه نا بودي مي‌رود، لازم است. کليد حل معضل کنوني به دست مردم افغانستان است، اما درصورتي که برتري جويي‌ها بي‌عدالتي‌ها حس مالکيت يک جانبه و قوم پرستي وتبار گرايي پايان يابد!

وقتي يکي از نماينده‌گان ديگران را چشم سفيد مي‌خواند، آيا خود با چشمان روشن خون رنگين کاروان‌ها را نمي‌نگرد، آيا حس مي‌کند که کشورگرفتار هيولاي تروريزم است، نه مشکل نام وحوزه‌هاي انتخاباتي، جنگ هويت نبرد نرم است، در حالي که تروريزم خون مي‌ريزاند وتباهي به پا مي‌کند، دشمن خانه را باخود مي‌برد، اما ما مشغول نام واهي هستيم وحراست از نام بردفاع از خانه مشترک ترجيح مي‌دهيم، برادران مان راشهيد مي‌کنند، جلو توسعه را مي‌گيرند، اما در داخل نظام برخي‌ها فکر مي‌کنند که با تملق وايجادجوي مشترک باگروه طالبان مي‌تواند صلح را به ارمغان آورند.

آرمان تا واقيعت‌ها و اقدام تا آرزوها فرق مي‌کند، دشمنان فعالانه کشورمان را نابود مي‌کنند ونابود گران را هم از داخل کشور اجير کرده اند، اما برخي از نخبه‌گان سياسي گرفتار لاطايلات احساسات قرن نوزدهم هستند وحتا آن‌هاي که اکت روشن فکري مي‌کنند آرزوي شان داشتن رژيم «تک قومي» وخود محور بوده فکر  مي‌کنند اميرعبدالرحمن خان بايد زنده شود، تا آن‌ها را به آمال شان برساند وحتا رييس جمهوري هم ناخود آگاه مي‌خواهد اميرعبدالرحمن شود!

شهادت دگروال کاروان وده‌ها وصدهاي واقعه ديگر نشان داده است که بايد مردم يک پارچه، برابر، باهم برادر، دربرابر هيولاي افراطيت وترور قرار گيرند، درغير آن شمشير گروه طالبان همه را نابود مي‌کند و براي آن‌ها مفاهيم آن‌چناني فاشيست‌هاي قومي قابل درک نيست. آن‌ها حکومت هبت الله را مي‌خواهند نه لب سرين برخي از وکلاي مدافع طالب را؛ لذا ناحق خود را گرفتار منازعات نرم نه ساخته بل بايد در برابر دشمن ويران گر قرار گرفت.

در همه کشورها خون شهدا سبب اتحاد ملت‌ها شده است، اما در افغانستان متأسفانه اين معادله وارونه است هرچه اين ملت شهيد مي‌دهد، به همان پيمانه از هم متفرق وجدا مي‌شود. پس از خروج شوروي بايد ابداً مردم در برابرهم قرارنمي‌گرفت ولي جنگ دوباره اغازشد.در دوران مقاومت که ظلم واستبداد طالب‌ها همه باتمام وجود احساس ولمس کردند با شکست اين گروه بازهم متفرق ومنقسم شدند.

هرچه طالب در جنوب افغانستان فاجعه مي‌آفريد، برخي‌ها در حمايت شان از گروه طالبان در داخل نظام مصمم تر مي‌شوند. فرزند پتيال معاون پيشين ولايت کندهار که پدرش را طالب به شهادت رسانيده است، دست به تگدي مي‌زند، اما وکيل لب سرين برلب، بوتل آب را برفرق نماينده ديگر مي‌کوبد.

مکتب‌ها در هلمند وفراه و برخي ولايت‌هاي ديگر توسط افراد گروه طالبان مسدود و سپس آتش زده مي‌شود، اما در کابل رقابت ميان رييس جمهور ورييس اجرايي به اوج‌اش مي‌رسد. گروه طالبان در غزني مشغول جمع آوري عشر زکات از داخل شهر اند و والي دولت دعوايش را به دادگاه طالبان مي‌برد، اما در کابل رييس جمهور غني وزير انرژي وآب را برکنار مي‌کند.

کشور ما از عجايب دنياست، اما اين عجبوبه خانه ماست، لذا بايد خوب عاقلانه و مدبرانه به قضايا ديد، احساسات نا بخردانه نه تنها مفيد نيست، بل آتش بيشتر به خرمن ما خواهد زد وحدت ملي آن است که اگر چند سال پيش يکي از وکلا  داد زد که ديگران مهاجر اند، همان وکلاي قوم خودش به دهنش مي‌کوفتند، تا ديگران حس مي‌کردند که اين جاوحدت ملي خدشه ناپذير است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید