ابعاد تازه جنجال‌هاي فارياب و بازداشت قيصاري؛ حکومت در تلاش تغيير رهبري اوزبيک‌ها است!

 

نورالله ولي‌زاده

با والي شدن نقيب‌الله فايق در فارياب، به نظر مي‌رسد که بازداشت فرمانده قيصاري ابعاد ديگري غير از آنچه در تحليل‌هاي ابتدايي آمده بود، به خود گرفته و پهلوهاي ديگر اين رويداد هنوز ناشکافته مانده است. با والي شدن آقاي فايق بعُد ديگر اين قضيه کماکان آفتابي شد که اين بُعد، مي‌تواند ناظر بر اراده حکومت مرکزي در تغيير نمايند‌ه‌گي اوزبيک‌هاي افغانستان در ساختار سياسي-قومي کنوني باشد. تا کنون جنرال عبدال‌رشيد دوستم، معاون اول رياست جمهوري افغانستان، به نماينده‌گي از اوزبيک‌هاي افغانستان در کارزار نظامي-سياسي کشور حضور پررنگ و بدون رقيب داشته است. جنرال دوستم در چند مرحله حساس تاريخي، مانع به وجود آمدن رهبري جديد در ميان اوزبيک‌ها شد. او با هر چهره سرشناس اوزبيک‌تبار که تمايل به رقابت با جنرال دوستم در گرفتن نماينده‌گي اوزبيک‌ها پيدا کرد، برخورد جدي و قاطع کرد و در اين زمينه تا اکنون موفق هم بوده است. اوزبيک‌هاي افغانستان تا همين اکنون جنرال دوستم را رهبر و «پيشواي» بلامنازع خود مي‌دانند.

در سوي ديگر، محمد اشرف غني، رييس حکومت وحدت ملي، کسي است که از ميان برداشتن قدرت‌هاي موازي با دولت در افغانستان را سرلوحه اهداف خود ساخته و آن‌چه را او موجوديت نظام «ملوک‌الطوايفي»  در کشور عنوان مي‌کند و اعلام مي‌دارد که با آن سر تضاد دارد، در واقع منظورش همين رهبران قومي، بسان جنرال دوستم اند که در يک شرايط جنگي موقف رهبري قوم را به دست آوردند و تا اکنون آن را حفظ کرده‌اند.

موجوديت اين گونه رهبران سبب شده تا روندهاي سياسي در افغانستان بر محور منافع و خواست‌هاي همين افراد سمت و سو پيدا کند و شکل‌گيري دولت فراگير، قانون‌مند و مردمي با موانع عمده‌يي روبرو شود. از اين نظرگاه، محمداشرف غني، آن‌جا که مدعي برخورد جدي با رهبران قومي است را مي‌توان حق‌به جانب دانست. او در واقع با پيش کشيدن اين داعيه، حمايت کشورهاي خارجي و قربانيان و متأثرين از جنگ در داخل کشور را نيز جلب مي‌کند و از آن به نفع مشروعيت اقدامات خود عليه «رهبران قومي» استفاده مي‌کند. اما به اين ساده‌گي نيست. پيچدگي مسأله از آن‌جا آغاز مي‌شود که محمداشرف غني در رأس حکومت، در حالي که از هر فرصتي براي سرکوب و به انزوا کشانيدن رهبران قومي سود مي‌جويد، اما خودش بيشترينه سياست قومي مي‌کند. به تعبير ديگر او منحيث يک رهبر ملي و بي‌طرف به مشکل حل منازعات قومي اقدام نمي‌کند، بلکه طرف واقع مي‌شود و مي‌خواهد ازنشاني رهبري يک قوم، رهبران اقوام ديگر را تضعيف و حتا حذف کند.

تحولات اخير فارياب در واقع تقابل دو نوع طرز تفکر است. يا در واقع مي‌توان از تقابل «تفکر» و «واقعيت» در آيينه تحولات اخير فارياب سخن گفت. تفکر «وحدت‌بخش» و «سرکوب‌گر» غني که با هدف اعلام شدهِ «ازميان برداشتن قدرت‌هاي موازي و تغيير مناسبات قومي قدرت» و واقعيت موجود اجتماعي-سياسي در فارياب که عملا اين ولايت و چند ولايت هم‌جوار را ساخت و بافت اجتماعي-سياسي ويژه‌يي داده است.

نقيب‌الله فايق، يکي از چهره‌هاي سياسي جوان و تحصيل‌کرده اوزبيک‌تبار است که  پيش از اين از افراد نزديک به جنرال عبدال‌رشيد دوستم بود. اما گفته مي‌شود که اخيرا آقاي فايق روابط نزديکي با اشرف غني و ارگ برقرار کرده و به همين دليل به مقام ولايت فارياب رسيده است. بنابراين، والي شدن او مي‌تواند بخشي از ابعاد جنجال‌هاي اخير در فارياب باشد.

ارگ در صدد آن است تا با استفاده از غيبت جنرال دوستم در شمال، چهره‌هاي سياسي تازه‌يي را در ولايت‌هايي(فارياب، جوزجان و سرپل) که پايگاه اجتماعي جنرال دوستم به شمار مي‌روند، رشد داده و به اين ترتيب بستر اجتماعي را براي جنرال دوستم بيشتر محدود سازد. در حال حاضر با والي شدن آقاي فايق، اوزبيک‌ها تحليل‌هاي ناظر به نيت سوء حکومت مرکزي در مورد اين قوم را ناديده خواهند گرفت و اين امر به کنترل وضعيت کنون در کوتاه مدت کمک مي‌کند و اعتراض‌هاي مردمي فروکش خواهند کرد. احتمالا فرمانده قيصاري از جمله مخالفان سرسخت والي شدن نقيب‌الله فايق بوده و او به نماينده‌گي از جنرال دوستم و با به کارگيري قدرت فزيکي فرا راه تحقق اين هدف مانع ايجاد مي‌کرده است که در حال حاضر از راه برداشته شد.

البته تحقق پيروزمندانه اهداف حکومت مرکزي در نسبت به اوزبيک‌ها و تغيير ساختار رهبري در اين قوم، به موفقيت‌هاي والي جديد فارياب در بدل به دست آوردن دل مردم و مهار کردن افرادي بسان فرمانده قيصاري است. در عين حال، برخورد جنرال دوستم با اين قضيه نيز تعيين کننده است. پرسشي که در اين خصوص به ميايد، اين است که آيا جنرال دوستم از موقف خود منحيث رهبر بلامنازع اوزبيک‌هاي افغانستان به سختي دفاع خواهد کرد؟ ابزارها و اهرم‌هاي فشار جنرال دوستم در اين زمينه کدام‌ها اند؟ آيا او مثل گذشته قدرت و صلابت آن‌چناني دارد که از موقف خود دفاع کند؟ اين پرسش‌ها با گذشت زمان پاسخ خواهند يافت.

در حال حاضر، به نظر مي‌رسد که تکيه‌گاه اصلي جنرال دوستم مردم اوزبيک است. او هنوز بالاي حمايت مردمي از خودش حساب مي‌کند. در چند روز اخير راه‌پيمايي‌هاي اعتراضي در چند ولايت به رهبري و سازماندهي حزب جنبش، محاسبه جنرال دوستم را درست نشان مي‌دهد، اما احتمال تغيير وضعيت در آينده نه چندان دور وجود دارد. حتما جنرال دوستم متوجه اين نکته است که اگر در دفاع از موضع خودش در شرايط کنوني بيشتر پا فشار کند، اين امر منجر به ايجاد دو دسته‌گي شديد ميان اوزبيک‌ها خواهد شد که در آينده به نفع جنرال دوستم نخواهد بود. بنابراين اگر مشاوران او در حزب جنبش با ظرافت بيشتري سياست کنند، احتمال نرمش نشان دادن بيشتر از سوي جنرال دوستم و حزب جنبش وجود دارد.

اما چنان‌که گفته شد، ارگ رياست جمهوري و اشرف غني نيز هرچند شايد در بازي‌هاي اين چنين‌اي که راه مي‌اندازند در کوتاه مدت برنده شوند، اما چون اين بازي‌ها با نيت نيک همراه نيست، احتمال اوج‌گيري تنش‌ها در آينده از وراي «رجعت» دوباره عوامل سرکوب شده به صحنه وجود دارد. اين بازي‌ها زماني خوش‌آيند است و مي‌تواند مورد حمايت عام قرار گيرد و صرف هزينه‌هاي هنگفت دولتي را توجيه کند، که حکومت منحيث يک جناح بي‌طرف با هدف تحکيم حاکميت قانون به سياست‌ورزي روي بياورد و «نيم‌کاسه»‌هاي زير «کاسه‌ها» را بردارد و در اين زمينه شفاف و صادق باشد. اگر در فرداي تضعيف دوستم و جنبش درولايت‌هاي فارياب، جوزجان وسرپل، گروه‌هاي تروريستي‌اي نظير طالبان، داعش و ساير عناصر تروريستي تقويت شوند و منطقه کاملا از کنترل دولت و يا حتا نيروهاي مردمي حامي وطرف‌دار دولت بيرون شود، آنگاه مردم حق دارند که برچسب‌هاي توطيه‌گري و قوم‌گرايي را بر حکومت مرکزي بزنند و به سازوکارهاي بومي جهت تامين امنيت خويش روي بياورند که پيوستن و هم‌سويي با گروه‌هاي ضد دولتي در تباني با حلقات استخباراتي منطقه و جهان، مي‌تواند بخشي از اين سازوکارها باشد که به ساده‌گي مهارپذير هم نيست.

در مورد رهبران قومي، نظير جنرال دوستم، مي‌توان گفت که هرچند آنان در يک فرآيند دموکراتيک به رهبري قوم نرسيده‌اند، اما هنوز هم شرايط عيني اجتماعي به آنان کمک مي‌کند که موقف خود را حفظ کنند. بخشي از موفقيت اين گونه رهبران در حفظ موقعيت مردمي خودشان، سياست‌هاي نادرست حکومت مرکزي است. اين سياست‌ها چنان‌که در بالا اشاره شد، بيشترينه منافع يک قوم خاص را در نظر دارد و لابد که در ميان سايراقوام تضاد و تقابل و تنش ايجاد مي‌کند و تا زماني که اين تقابل‌ها وجود داشته باشد، افرادي بيشتر بر اطراف رهبران جمع خواهند شد که جنگ‌جو باشند و در يک شرايط سخت در کنار مردم باشند نه «رهبران مکتب خوانده»‌اي که در نتيجه سياست‌ورزي‌هاي پيچيده و چند پهلو به صحنه مي‌آيند

اشتراک گذاری:

نظر بدهید