نشست علماي کشورهاي اسلامي در عربستان؛ نتيجه مطلوب در پي خواهد داشت؟

 

نورالله ولي‌زاده

قرار است روزهاي سه‌شنبه و چهارشنبه اين هفته، عربستان سعودي نشست علماي جهان اسلام را در اين کشور برگزار و ميزباني کند. بحث در مورد عوامل رشد افراطيت و تروريزم در جهان اسلام و به‌ويژه روا و ناروا بودن جنگ جاري در افغانستان از نقطه نظر ديني، از اهداف عمده اين نشست عنوان شده است.

در مورد نشست علماي اسلام در عربستان، دو پرسش عمده وجود دارد؛ پرسش نخست بر مي‌گردد به انگيزه‌ها و اهداف عربستان سعودي در زمينه برگزاري اين‌گونه نشست‌ها، اما پرسش ديگر اين است که محکوميت جنگ جاري در افغانستان از سوي علماي اسلام و به خصوص علماي جهان عرب و عربستان سعودي که خود را مرجعيت اصلي مسلمانان جهان مي‌دانند چه تأثير بر اين جنگ خواهد داشت؟

عربستان سعودي که يکي ازحاميان اصلي گروه طالبان درافغانستان به شمار مي‌رفت، دست‌کم در يک سال اخير در مخالفت با عمل‌کردهاي اين گروه  موضع‌گيري داشته است. ناظران دو عامل را در گرايش عربستان سعودي به سمت محکوميت افراط‌‌گرايي و تروريزم و به‌ويژه محکوميت جنگ طالبان مؤثر مي‌دانند: يک علت مي‌تواند به گرايش‌هاي شخص پادشاه جوان و جديد عربستان به سوي ارزش‌هاي مدني و مدرن مرتبط باشد.

اواخر سال گذشته ميلادي، شهزاده محمد بن سلمان وليعهد عربستان سعودي، در يک روي‌کرد غير منتظره از سياست‌هاي محافظه‌کارانه کشورش در گذشته انتقاد کرد و گفت که مي‌خواهد، عربستان سعودي به «اعتدال» برگردد. ناظران، اين گفته‌هاي شهزاده جوان عربستان را بي‌پيشينه خوانده و آن را نشانه‌يي از وقوع تحولات سياسي مثبت در آينده در اين کشور عنوان کردند.

براي نخستين بار شهزاده جوان عربستان اجازه راننده‌گي به زنان را در اين کشور داد که يک اقدام جسورانه در يک جامعه به شدت مذهبي- سنتي پنداشته شد. بنابراين، نشست دو روز آينده علماي اسلام در عربستان به گرايش‌هاي اعتدالي پادشاه عربستان مرتبط دانسته مي‌شود که مي‌خواهد در بيرون از عربستان نيز چهره افراطي کشورش که منحيث حامي گروه‌هاي تروريستي و افراطي شناخته مي‌شود را ترميم کند. اين گرايش، هم‌چنان مي‌تواند واکنشي به سياست‌هاي افراطي و محافظه کارانه جمهوري اسلامي ايران باشد که متهم به حمايت از گروه‌هاي افراطي مذهبي در خاورميانه و اخيرن متهم به حمايت از گروه طالبان در افغانستان شده است.

علت دومي، مي‌تواند به رابطه امريکا و عربستان مرتبط دانسته شود. امريکايي‌ها روابط نزديکي با عربستان سعودي دارند. بعد ازاين‌که گزارش‌هايي در مورد رابط روسيه و ايران از گروه طالبان به نشر رسيد، امريکايي‌ها مواضع سخت‌گيرانه‌يي در برابر طالبان اتخاذ کردند. بنابراين، تشويق عربستان سعودي به قطع حمايت ازطالبان و حتا اتخاذ مواضع سرسختانه و جدي عليه اين گروه با استفاده از موقف و جايگاهي که عربستان سعودي در ميان مسلمانان دارد، مي‌تواند بخشي از تلاش‌هاي ديپلوماتيک ايالات متحده امريکا در جهت سرکوب طالبان باشد. امريکايي‌ها مي‌خواهند که سند مشروعيت جنگ با طالبان را از تمامي مراجع ديني به دست آورند و عربستان نيز در اين زمينه هم‌سو وهم‌آهنگ با امريکايي‌ها، نشست علماي اسلام را برگزار مي‌کند، تا علماي دين جنگ طالبان را نامشروع بخوانند. نشست‌هاي اين چنيني در پاکستان و اندونيزيا نيز در همين راستا به تحليل گرفته مي‌شود.

حکومت وحدت ملي به رهبري محمد اشرف غني، نيز مدعي است که ايجاد تغيير در موضع عربستان در قبال طالبان، دست آورد حکومت افغانستان و موفقيت دستگاه ديپلوماسي کشور است که البته اين مدعا هم با توجه به روابط نزديکي که آقاي غني با عربستان برقرار کرده چندان بي اساس پنداشته شده نمي‌تواند، هرچند که از نظر تأثيرگذاري شايد به پايه فشارهاي ديپلوماتيک ايالات متحده امريکا بر عربستان نرسد.

اما به نظر مي‌رسد که سوال دومي مهم‌تر باشد. اين‌که فتواي علماي اسلام که تحت رهبري عربستان سعودي تشکيل جلسه مي‌دهند و تروريزم و افراط‌گرايي را محکوم مي‌کنند، چقدر در کاهش جنگ و ناامني درافغانستان تأثير دارد؟ به پنج دليل عمده زير مي‌توان گفت که نشست‌هاي اين‌چنيني علماي اسلام نتيجه مطلوب را در پي نخواهد داشت.

1- سياسي بودن و استخباراتي بودن اين‌گونه رويکردها

چنان‌که در بالا اشاره شد، يکي از عواملي که مي‌تواند عربستان را به واکنش نشان دادن در زمينه جنگ و تروريزم وادارد، روابط اين کشور با ايالات متحده امريکا است. اين روابط ايجاب مي‌کند تا عربستان سعودي مواضعي اتخاذ کند که باب ميل امريکا است. امريکا خود در جنگ افغانستان منحيث يک طرف اصلي جنگ مطرح است و محکوميت جنگ از سوي يک طرف جنگ يک امر طبيعي است و نمي‌تواند طالبان را مجاب به متارکه جنگ نمايد. چنان‌که طالبان همواره در واکنش به اين گونه نشست‌ها آن را دسيسه امريکا و «مزدوران» اين کشور عنوان مي‌کنند و به ساده‌گي از کنار آن مي‌گذرند.

2-  زير سوال رفتن مرجعيت ديني عربستان سعودي در ميان مسلمانان

عربستان سعودي به دليلي که در بالا ذکر شد و نيز به دليل اقدامات پرخاش‌گرانه و جانب‌دارانه که در منازعات سياسي و نظامي در منطقه داشته است از نظر بخشي از مسلمانان مرجعيت ديني خود را از دست داده و به اصطلاح به يکي از طرف‌هاي منازعه مبدل شده است. منازعاتي که ميان مسلمانان جريان دارد! يک مرجعيت واقعي ديني نبايد در اين گونه منحيث يکي از طرف‌هاي درگير در جنگ باشد. به تعبير ديگر، عربستان سعودي در جنگ‌هايي طرف واقع مي‌شود که از دو طرف جنگ مسلمانان کشته مي‌شوند. اين امر شأن مرجعيت ديني عربستان را تنزيل مي‌دهد و بنابراين هر موضع‌گيري‌اش نيز همچون دسيسه‌يي پنداشته خواهد شد که عليه يکي از طرف‌هاي جنگ طرح و اجرا مي‌شود.

3-  ديني نبودن ماهيت طالبان و جنگ آنان

در اين شکي نيست که طالبان بخش عمده تبليغات و توجيهات جنگ خود را از متون و تجارب ديني استخراج مي‌کنند و خود را يک حرکت و جريان ديني مي‌دانند، اما در عمل ثابت شده که اين گروه صرف يک حرکت ديني نه بلکه يک حرکت استخباراتي با اهداف وانگيزه‌هاي قومي نيز است. بنابراين، حتا اگر مشروعيت ديني جنگ از آنان گرفته شود، بازهم اين گروه انگيزه‌هاي ديگري براي ادامه جنگ دارد.

4-  تفسيرپذيري آموزه‌هاي ديني

تجارب تاريخي نشان داده است که هر دو طرف جنگ در جنگ‌هايي که ديني خوانده مي‌شود، به آموزه‌هاي ديني استناد مي‌کنند. در حال حاضر نيز هم گروه طالبان براي ادامه جنگ خود توجيهات ديني در دست دارند و هم دولت افغانستان. هر دو مدعي‌اند که جنگ شان از نظر ديني مشروع و ضروري است. اين امر بر مي‌گردد به اين‌که آموزه‌هاي ديني اکثرن تفسير پذير اند و تفسيرها وتعبيرهاي مختلف مي‌تواند در مواردي حتا از يک حکم و آموزه ديني وجود داشته باشد. از اين‌رو، با توجه به اين که رهبري گروه طالبان را نيز اکثر کساني به عهده دارند که عنوان عالم دين را دارند، به ساده‌گي عليه فتواي بخشي از علماي دين، فتواي ديگري صادر مي‌کنند و به راحتي علماي مخالف جنگ را علماي فروخته شده يا در نهايت بي‌خبر از دين مي‌خوانند. از اين نظرگاه بحث راه مي‌کشد به سکولاريزم که اين يک مبحث جداگانه و مفصل است. اعتقاد به «وحدت» دين و سياست، تحت هر عنواني، به نحوي عملکردهاي گروه‌هايي به سان طالبان و داعش را توجيه مي‌کند و خوب است که در اين زمينه علماي اسلام بحث‌هاي دامنه‌دار و مفصلي راه اندازي کنند، تا گره اصلي از کار فروبسته مسلمانان گشوده شود!

5-   مستقل نبودن طالبان

مستقل نبودن گروه طالبان و وابسته‌گي شديد اين گروه به حمايت‌هاي بيروني، سبب شده است، تا طالبان قادر به تعيين اهداف و چارچوب اصلي فعاليت خود شوند. اين گروه بيشترينه تحت مديريت سازمان استخبارات نظامي پاکستان قرار دارند و اين سازمان تصميم مي‌گيرد که طالبان چگونه فعاليت داشته باشند، در کجا جنگ کنند و چه زماني جنگ نکنند. نفوذ استخبارات پاکستان به حدي در ميان اين گروه شديد است که هر يک از رهبران اين گروه که متمايل به صلح و گفت‌وگو با دولت يا امريکايي‌ها شود، به ساده‌گي ترور مي‌شود. دراين اواخر استخبارات روسيه و ايران نيز در ميان اين گروه نفوذ کرده که استقلاليت اين گروه بيشتر از گذشته زير سوال رفته است.

با اين‌حال، برگزاري همچو نشست‌ها خالي از فايده نيست، هرچند که نتايج مطلوب و متوقعه را در ظرف زماني از پيش مشخص شده در پي نداشته باشد. در درازمدت، از نظر تبليغاتي و از نظر سربازگيري طالبان از ميان مردم عام، اين گونه نشست‌ها و موضع‌گيري‌هاي ضد طالباني از  سوي کشوري به سان عربستان بي‌تأثير بوده نمي‌تواند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید