اي بسي ابليس آدم روي هست!

 

پرتونادري

هرچند چشم‌انداز بسيار روشن نيست؛ اما نمي‌دانم چرا گاهي چنين مي‌انديشم که شفافيت در انتخاب پارلماني و در گام  بعدي، شفافيت انتخابات رياست جمهوري ثبات سياسي در کشور را تضمين مي‌کنند.

اما زاوية ديگري هم هست، زاويه‌يي نگراني‌ها از تقلب‌هاي گسترده که اردة سياسي شهروندان را به گروگان مي گيرد! که در آن صورت انتخابات نه تنها تضمين کنندة ثبات سياسي در کشور نخواهد بود، بلکه کشور به سوي بحران گستردة سياسي –  اجتماعي به پيش خواهند راند.

اين نکته را در نظر داشته باشيم که بزرگ‌ترين نيروي که مي‌تواند از تقلب در انتخابات جلوگيري کند، خود مردم است. در جهت ديگر همين مردم نيز مي‌توانند مؤثرترين ابزار تقلب در انتخابات‌ها باشند.

در کشورهاي که فرهنگ دموکراسي نهادينه شده و مردم از مرزهاي باورداشت‌ها و انديشه‌هاي قومي وقبيله‌يي گذشته و دموکراسي را شيوّ حکومت‌داري خود پذيرفته اند، آن جا هرشهروند، خود يک ناظر است؛ اما انتظار چنين چيزي در افغانستان هنوز بسيار دور است، در وضعيت کنوني که ناممکن به نظر مي‌آيد. براي آن که فرهگ سياسي حاکم در افغانستان نه فرهنگ دموکراسي و شايسته سالاري؛ بلکه فرهنگ قومي و قبيله‌يي است.

اگر برسر بام‌هاي خود بر آييم و هي داد بزنيم ، دهل بزنيم و دهل بزنيم که ما يک ملت هستيم تاريخ و جهان بر ريش ما خواهد خنديد. اگر ما ملت مي بوديم ديگر اين روزگار بد را نمي‌داشتيم و هر بام‌داد به چاي سه قاشق شکر سه قاشق تفکر و تعصب قومي در پيالة چاي خود نمي ريختيم.

ما هميشه در برخورد با رويدادها دروغ گفته ايم و دروغ مي‌گوييم، اگر چيز مشترکي که داشته باشيم، همين نهادينه سازي دروغ‌هاي سياسي است که کما بيش اين ويروس در رگ‌هاي هرکدام ما جريان دارد.

با اين همه چيزي است که مي‌‌باييست کميسيون انتخابات، نهادهاي مدني، احزاب سياسي و رسانه‌ها به آن مي‌پرداختند. يعني آگاهي دهي مدني براي مردم  در پيوند به انتخابات و جايگاه‌ شهروند در امر به پيروزي رساندن رويدادهاي سياسي – اجتماعي.

مردم بايد بيشتر و بيشتر واقف شوند و به اهميت انتخابات و اهميت راي و ارادة خود آگاهي و با آگاهي راي دهند.  ميزان پيروزي و مشروعيت اتخابات‌ها مي‌توان به ميزان اشتراک مردم در انتخابات وابسته باشد؛ اما مهم‌تر اين، همان راي دادن آگاهانة مردم است. هرقدر که مردم با آگاهي راي دهند و هرقدر که آگاهانه بر انتخابات نظارت کنند، به همان پيمانه شفافيت انتخابات تضمين مي‌شود.

من نمي دانم چرا در اين دور کميسيون انتخابات  چرا برنامهة گسترده‌يي براي آگاهي مردم نداشت. در همين حال نهادهاي مدني نيز يک چنين برنامه‌هايي نداشتند.

در حالي که مردم بايد با آگاهي مدني و سياسي در انتخابات اشتراک کنند.

مردم حق دارند بدانندکه چرا راي مي‌دهند براي چه کسي بايد راي بدهند! اين پارلمان چگونه جايي‌ست که اين همه مرد و زن اسب هاي خود را زين زده  و در ميدان در آمده اند تا خود را به آن جاي‌گاه برسانند؟ آن‌ها براي چه مي‌خواهند به پارلمان بروند؟

هم‌وطن! ما در آستانة انتخابات پارلماني قرار داريم و تو مي روي تا کسي را به نماينده‌گي خود در پارلمان انتخابت کني!

 

شايد پرسش‌هايي در ذهن تو پديد آيند و تو مي انديشي تا بر همة اين پرسش‌ها پاسخ هايي دريابي!

تو اين همه پاسخ ها را با خرد خود در مي‌يابي، خرد تو همان چيزي است که ترا اشرف المخلوقات ساخته است. مي‌داني که خداوند تاج کرمنا بر فرق تو نهاده است، اين تاج کرمنا همانا خرد تست. خداوند گفته است که انسان‌ها بر همه موجودات ديگر شرف دارند و اين شرف ما همان خرد ماست. اين شرف را چرا خداوند به ما داده است؟ براي آن که ما بايد از خرد خود استفاده  کنيم از شرف و عزت خود استفاده کنيم و حق را از باطل و راه را از چاه تميز دهيم! تا رستگار باشيم، خداوند رستگاري بنده‌گان مومن خود را دوست دارد؛ اما اگر از خرد وعقل خود استفاده نکنيم و به جاي حق برباطل بچسپيم، خود را به نابودي کشانده ايم. مگر خداوند خود نگفته است که باطل زوال يابنده است! مگر تو بار ها و بار ها در کتاب آسماني خداوند (ج )  قرآن کريم در سورهء يونس نخوانده اي که مي فرمايد، ترجمه: « خداوند بر کساني که نمي انديشند  پليدي را قرار مي دهد»

بلي ما خرد داريم گاهي نمي‌توانيم که از خرد خود درست استفاده کنيم، براي آن که گاهي شيطان ما را اغوا مي‌کند. چنين است که سال‌ها پيش مولانا جلال الدين محمد بلخي در مثنوي معنوي براي من و تو هش‌دار داده است که:

اي بسي ابليس آدم روي هست

پس به هر دستي نبايد داد دست

من مي انديشم که اين راي تو يک امانت است و تو مي‌داني که امانت را بايد به اهل آن داد. اين فرمان خداوند بر بنده‌گانش است که امانت را به اهل  آن بسپاريد و  حق را بر باطل مياميزيد! هيچ انسان عاقلي بره‌يي را براي  گرگي نمي‌سپارد که به چرا ببرد. بره را بايد به شبان صادق داد نه به گرگ مزور که پيوسته در هواي دريدن بره گان و گوسفندان زوزه مي‌کشد!

راي تو حيثيت شهروندي تست، حق مدني تست، حق اسلامي تست، اين راي همان شرف، وجدان و خرد تست، اين راي همان ارادة تست، اين راي همان آزادي تست، اين راي ترا در چارچوب قانون  قدرت‌مند‌ترين و بلند پايه‌ترين افراد کشور و حتا با رييس جمهور کشور هم‌سنگ  مي‌سازد. تو مي‌تواني يک راي بدهي و رييس جمهور نيز. راي تو هم يک راي حساب  مي‌شود و راي رييس جمهور نيز.

حالا با اين راي خود چه خواهي کرد؟ يعني با شرف، وجدان، خرد، آزادي، اراده و امانت خويش! مي‌روي  و آن را بر سر بازار در بدل  متاع با پول ناچيزي مي‌فروشي و خود را به هيچ بدل مي سازي! مي‌داني آن کسي که امروز راي ترا در بدل متاع ناچيزي يا پول حقيري مستقيم يا غير مستقيم مي‌خرد، فردا براي تو هيچ حيثيت شهروندي قايل نيست، او چيزي را از تو خريده است و تو چيزي را به او فروخته اي؛ معامله تمام شده است، او ديگر خود را در برابر تو مسوُول احساس نمي‌کند.

مي‌خواهم بگويم آن که راي ترا قيمت مي‌گذارد  او در يک جهت خود را به انسان حقير و معامله‌گري بدل کرده و در جهت ديگر براي تو حيثيت شهروندي قايل نيست. چگونه انساني مي‌تواند اين جرئت را داشته باشد که براي اراده، خرد و وجدان کسي  قميت بگذارد. به همين‌گونه  اين چگونه انساني است که جوهر هستي و شرف خود را، امانت و اراده و آزادي خود را به فروش مي‌گذارد.

دربارة لقمان حکيم آمده است که او را به غلامي گرفته بودند، بعدها آزادشد و اما دسيسة برايش ساختند که سرنوشتش، به چنگال حاکمان شهر افتاد، حال دو راه  داشت يا بايد دوباره غلامي را مي‌پذيرفت و زنده مي ماند و آن گاه اين حق مالکش بود که چه جزايي براي او مي داد! يا اين که آزاد مي بود؛ ولي از پرت‌گاه کوهي بايد پايين انداخته مي‌شد. لقمان حکيم  فراز پرت‌گاه بود، مردمان بر گردش تا سرنوشت او را تماشا کنند. شماري تشويقش مي‌کردند که دوباره به غلامي در آيد و به نزد مالک خود برود و زنده گي کند؛ اما حکيم چشمي به سوي آسمان کرد و گفت: خدايا تو مرا آزاد آفريده اي و من مرگ در آزادي را دوست دارم نه زنده‌گي در غلامي را ، چنين بود که لقمان حکيم را در عمق دره افگندند و  بدين‌گونه او در آزادي مرد و نخواست در غلامي زنده بماند.

اين سخن از اين گفتم که تا راي و ارادة ترا از تو  مي‌خرند يا تو راي و ارادة خود را مي‌فروشي،درحقيقت تو آن‌گاه به برده‌يي بدون اراده بدل شده اي!

بهتر آن است که با آگاهي راي دهيم! هشياري خود  را در اين امر مهم سياسي نگهداري کنيم که تا پنج سال ديگر دست پشيماني بر پيشاني نزنيم که آن گاه هيچ سودي نخواهد داشت.

(راي تو حق مشارکت تست در برنامه‌هاي بزرگ سياسي کشور، مگذار که دغل‌بازان و استفاده جويان و شهرت طلبان هياهو گر اين حق بزرگ ترا پاي‌مال سازند!

باور داشته باش که هشياري و فرهنگ مردمان از روي نماينده گان آن‌ها شناخته مي‌شود. نماينده‌گان آگاه هميشه از سوي مردمان آگاه مي‌آيند، مگر ما مردمان آگاهي نيستيم! ما که ادعاي بزرگ آگاهي داريم، پس چرا نماينده گان آگاه نداشته باشيم.)

در کشورما مردم بيشتر شغل کشاورزي يا دهقاني دارند. مي خواهم بپرسم که آيا گاهي ديده ايد که دهقاني گندم سرخ خود را در شوره زاري افشانده باشد! يا برود در ريگ‌زار سوزاني تخم افشاني کند! هيچ کشاورزي هيچ‌گاهي چنين نکرده است و چنين  نيز نخواهد کرد. براي آن که  او مي‌داند در چنين صورتي  کشت‌زارش ثمري برنخواهد داد .او گرسنه خواهد ماند. او محروم خواهد ماند. کشاورز در گام نخست زمين خود را آمادة پذيرش بذر مي‌سازد و بعد به بذر افشاني مي‌پردازد. هم‌وطن، اين راي تو در حقيقت همان کشت‌زار تست، کشت‌زار سياسي تو، اين راي توهمان گندم سرخ تست. گندم سرخ  خود را در  ريگ‌زار هاي سوزان توطئه و دروغ، بذر افشاني مکن که ثمري آن جز پيشماني چيزي ديگري نخواهد بود. ثمرة آن آفتي است که ترا از شأن شهروندي ات و حقوق سياسي ات محروم مي‌سازد. اگر راي خود را همين گونه بي‌انديشه و به گفتة مردم چرت انداز در صندوق راي دهي بريزي، اين خود همان تخم افشاني در ريگستان است. يا  اين که از سر نا آگاهي جاي گندم سرخ ، سيه‌دانه مي افشاني و در آخر سيه دانه درو مي کني و سيه دانه خرمن مي‌کني و سيه دانه مي آيد به خانة تو و انبار ترا پر از بيماري مي‌کند و ترا و خانوادة ترا بيمار مي‌سازد .تو که حتا مشت گندم سرخ خود را بيهوده در شوره زاري نمي افشاني پس راي خود را که تجسم خرد و دانايي تست چگونه بي‌هدف در صندوقي مي ريزي؟

آيا راي تو از يک مشت گندم بي اهميت‌تر است ! هرگز نه!

هر راي در حقيقت خشت بناي آيندة کشور و ثبات سياسي کشور است که بايد با آگاهي از آن کارگرفت.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید