شاملو و کوتاه سرايي

 

پرتو نادری

باورها چنين است که شاملو پس از نيما بهترين نمايندة شعر امروز پارسي‌دري است و بزرگ‌ترين تأثيرگذاري را بر بينش شاعرانة روزگار خود داشته است. شاملو با شعر سپيد چنان پيوند خورده است که تانامي از او برده مي‌شود، بحث شعر سپيد نيز به ميان مي‌آيد. اين جا هدف از شعر سپيد همان فرم و شيوه‌يي است که شاملو آن را پس از تأثير پذيري از نيما پايه گذاري کرد و به کمال رساند.

برخلاف مهدي اخوان، شاملو تا آخر شاعر نيمايي باقي نماند؛ بلکه از اين مرز گذشت و رسيد به شعر آزاد، به تعبيري به همان شعر سپيد که حتا امروزه به نام شعر شاملويي نيز ياد مي‌شود.

گزينة شعري « هواي‌تازه » را نقطه ‌عطفي در شاعري شاملو خوانده اند. در همين گزينه است که با نخستين سروده‌هاي کوتاه شاملو آشنا مي‌شويم. در هواي تازه احمد شاملو  رشته شعرهاي کوتاهي دارد زير نام «شبانه». نخستين شعر کوتاه او که در اين گزينه آمده، در سال 1331 خورشيدي سروده شده است.

شبانه شعري چگونه توان نوشت

تا هم از قلب من سخن بگويد، هم از بازويم

شبانه

شعري چنين

چگونه توان نوشت؟

 

من از خاکستر سردم که درمن

شعلة همه عصيان‌هاست،

من آن درياي آرامم که درمن

فرياد همه توفان‌هاست،

من آن سرداب تاريکم که درمن

آتش همه ايمان‌هاست.

مجموعة آثار، ص 174.

بااحتياط مي‌توان گفت که اين شعر مي‌تواند نخستين سرودة کوتاه احمد شاملو باشد، چون در دفترهاي شعري« آهن‌ها و احساس‌ها» و « قطع نامه» شاملو شعر کوتاهي ندارد. پس مي‌شود گفت که کوتاه‌سرايي شاملو از همين« هواي‌تازه » آغاز شده است.

شعر کوتاه ديگري که در اين گزينه آمده است؛ «بودن» نام دارد. سروده شده به سال 1332 خورشيدي. اين شعر با زبان شورانگيزي که دارد، لبريز از روح پرخاش و ايستاده‌گي در برابر روزگار است.

گر بدينسان زيست بايد پست

من چه بي‌شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوايي نياويزم

بربلند کاج خشک کوچة بن بست.

گريدين سان زيست بايد پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه

يادگاري جاودانه بر تراز بي‌يقاي خاک

همان، ص173.

در اين گزينه دست کم ده سرودة کوتاه شاملو آمده است که بيشترينه در سال‌هاي نخست دهة سي خورشيدي سروده شده اند.

پس از هواي تازه کوتاه‌سرايي شاملو در« باغ آيينه» دامنة بيشتري پيدا مي‌کند. او در اين گزينه تأثير پذيري‌هاي را که از نيما و شماري شاعران غربي داشته پس مي‌زند. به فرم، زبان و شيوة بيان خود و چگونه‌گي بيان محتوا در فرم خود دست مي‌يابد که تا آخر به آن پاي‌بند مي‌ماند. چنين است که فرم تازه‌يي را در شعر پارسي‌دري به نام شعر آزاد يا شعر سپيد يا هم شاملويي پايه گذاري مي‌کند و با همين فرم و شيوة بيان است که به شاعر بزرگ و تأثيرگذاري بدل مي‌شود.

شعرهاي آمده در « باغ آيينه» از سروده‌هاي سال‌هاي 1336-1338 اوست که کمابيش شانزده شعر کوتاه نيز در آن به نشر رسيده است. اين هم نمونه‌هايي از ين دفتر:

ما نوشتيم و گريستيم

ما خنده‌کنان به رقص برخاستيم

ما نعره زنان از سرجان گذشتيم

کس را پرواي ما نبود

در دور دست

مردي را به دار آويختند

کسي به تماشا سر برنداشت

 

ما نشستيم و گريسيتم

ما با فرياد

از قابي خود

بر آمديم

همان، ص356.

 

آن‌گاه بانوي پرغرور عشق خود را ديدم

در آستانة پر نيلوفر،

که به آسمان باراني مي‌انديشيد

و آن‌گاه بانوي پر غرور عشق خود را ديدم

در آستانة پر نيلوفر باران

که پيراهنش دست‌خوش بادي شوخ بود

و آن‌گاه بانوي پر غرور باران را

در آستانة نيلوفرها،

که از سفر دشوار آسمان باز مي‌آمد.

همان،ص362.

شاملو به گونه‌يي در تمام دفترهاي شعري‌اش چون: «لحظه‌ها و هميشه»، «ايدا در آيينه»، «ققنوس در باران»، «آيدا درخت و خاطره»، «مرثيه‌هاي خاک»، «شگفتن در مه»، «ابراهيم در آتش»، «دشنه در ديس»، «ترانه‌ها کوچک غربت»، «مدايح بي‌صله» و« در آستانه» به کوتاه‌سرايي پرداخته است که اين سروده‌هاي کوتاه او به گونة پراکنده در ميان اين دفترهاي شعري آمده اند.

شاملو در « هواي تازه» دو شعر کوتاه به نام « طرح» نيز دارد و  به همين‌‌گونه در «مدايح بي‌صله» شعرهاي کوتاهي دارد که نامي بر آن‌ها ننهاده است. اين هم يکي از کوتاه‌ترين آن‌ها:

سلاخي

مي‌گريست

به قناري کوچکي

دل باخته بود

همان، ص890

بيشترينه شعرهاي کوتاه آمده در «مدايح بي‌صله» بدون نام به نشر رسيده اند. اين هم نمونه هاي ديگري از کوتاه‌سرايي شاملو :

شکوهي در جانم تنوره مي‌کشد

گويي از پاک‌ترين هواي‌کوه‌ستاني

لبالب

قدحي درکشيده‌ام.

در فرصتي ميان‌ ستاره‌ها

شلنگ انداز

رقصي مي‌کنم

ديوانه

به تماشاي من بيا!

همان، 445.

 

در پس ديوار باغ

کودکان

با سکه‌هاي کهنه بسوده

بازي زنده‌گي را

آماده مي‌شوند

آه تو مي‌داني

مي‌داني که مرا

سربازگفتن کدامين سخن است

از کدامين درد

همان، 630.

 

چه راه دور!

چه راه دور بي‌پايان!

چه پاي لنگ!

نفس با خسته‌گي در جنگ

من با خويش

پا يا سنگ

چه راه دور

چه پاي لنگ!

همان، ص616.

 

به نوکردن ماه

بربام شدم

با عقيق و سبزه و آيينه

داسي سرد بر اسمان گذشت

که پرواز کبوتر ممنوع است

صنوبرها به نجوا چيزي گفتند

و گزمه‌گان به هياهو شمشير در پرنده‌گان نهادند

ماه

بر نيآمد.

همان،742.

 

دستة کاغذ

بر ميز

در نخستين نگاه آفتاب.

کتاب مبهم و

سيگار خاکستر شده کنار فنجان چاي از ياد رفته

بحثي ممنوع

در ذهن.

همان، ص 970.

در پايان بايد گفت آن‌چه را امروزه شعر کوتاه در فرم سپيد، يا شعر سپيد کوتاه مي‌گويند، سرچشمة آن به همين کوتاه‌سرايي‌هاي شاملو بر مي‌گردد. به زبان ديگر شاملو پايه‌گذار شعر کوتاه در فرم سپيد است. همان‌گونه که شعر کوتاه در اوزان آزاد عروضي به نيمايوشيج بر مي‌گردد، به مانند شعرهاي کوتاه نيما که از انسجام و هم آهنگي فشردة دروني برخوردار است، شعرهاي کوتاه شاملو نيز چنين ويژه‌گي‌دارد. اين فرم دروني در بيش‌تر شعرهاي کوتاه شاملو  چنان انسجام دارد که نمي‌شود سطري يا واژه‌يي را آن حذف کرد.

 

 

پايان

اشتراک گذاری:

نظر بدهید