نگاه اجمالی به زنده گی علی احمد خان مشهور به والی

نصیرمهرین

  بخش نخست در ایـن مطلـب گوشـه هایی از زنده گـی مـردی را بـه معرفـی می گیریـم کـه نشـانه های اوضـاع سیاسـی و اجتماعـی زمانـۀ خویش را نیـز در جبیـن دارد. از این شـخص درکتاب هـای تاریخ بـه صورت کوتاه نوشـته و اشـاره های گـذرا روایت های شـده است. علـی احمدخان مشـهور بـه “والی”  کـه پـس از قتـل امیـر حبیـب الله خان”سـراج الملـۀ والدیـن”  درکشـاکش تلاش هـای قـدرت جویانـه، جانـب سـردار نصـرالله خـان( چنـد روزی امیـر نصـرالله خـان یـاد می شـد) را گرفـت.

دیری نگذشـت کـه درکنارامـان الله خـان نشسـت، وزیـر داخله شـد. ریاسـت نخسـتین هیـأت بحـث و معاهـدۀ اسـتقلال افغانسـتان از بریتانیـا را در راولپنـدی داشـت. مدتـی والـی کابـل بـود وهم چنـان هنگامـی کـه  بـرای رفـع نواقـص وکمبودهـای اداری، محفـل قانـون برگـزار شـد، والـی  ریاسـت آن نشسـت را  دوبـار ًبرعهـده داشـت، امـا بعـدا اعـلام پادشـاهی کـرد. بارنخسـت  و بـار ۱۹۲۹در شـانزدهم جنـوری دوم دربیسـت وسـوم مـاه می، سـال ، درهـر دوبـار، مولوی هـا و ۱۹۲۹ روحانیـون نام دارمشـرقی و کندهـار زمینـۀ گرفتـن بیعـت وخطبـه خوانی را بـرای او، مهیـا کردنـد.

بـرای رسـیدن بـه مقـام پادشـاهی، فرصـت مراجعـه وبهـره بـرداری از عناصـر وعوامـل بومـی و گرایـش بـه سـوی هنـد بریتانیایـی را از دسـت نداد، امـا خالی دسـت بمانـد و در انتظـار سرنوشـت مبهـم. آشـنایی بـا چهـرۀ او، آشـنایی بـا رویدادهایـی اسـت کـه در زمـان بحران هـای سیاسـی- اجتماعـی، ابعـاد پنهـان عناصرنهفتـه وکارکردهای ناشـناخته را روشـن می سـازند.

امـا در برخـی مـوارد آن عناصـر وعوامـل بیـرون آمـده وتأثیـر نهـاده، در معرض سان سـور و از بیـن بـردن بوده انـد. دیدار بـا این  عناصـر و  ژرف تر شـدن برعوامـل شکسـت ومصیبتی کـه در انتظار والی نشسـته بـود، هم چنـان تأمـل برعوامـل و زمینه هـای پیـروزی محمـد نادرخـان، بازهـم دریچه یـی را بازتر می نمایـد، بـرای تشـخیص عوامـل کارسـاز وکم تـر شـناخته شده. سرنوشـت بدفرجـام علـی احمـد خـان مشـهور بـه “والـی” یـا انسـان جـاه طلبـی را نیـز در میـان جـزا دیـده گان حکومـت امیـر حبیـب الله خـادم دیـن رسـول الله قـرار داد کـه سـرانجام آتـش تـوپ در تپۀ شـیرپورکابل بـر زنده گـی اش نقطـۀ پایـان نهـاد. انگیـزۀ نخسـتین بـرای آشـکار نمـودن احـوال والـی، نشـان دادن چهره هـای  خشـونت دیـده در افغانسـتان بـود که بـه وسـیلۀ پرانـدن توپ مجـازات می شـدند.

پنـج قسـمت نخسـتین در تارنمـای فراسـو بـه نشـر رسـید. امـا هنگامـی کـه دورۀ امیرحبیـب الله خـان و در دهـن تـوپ پرانـدن والـی درمیـان آمـد، توجـه یافتیـم کـه در دیـدار بـا سـیر زنده گـی سیاسـی او، با انبوهـی از عوامـل تأثیـر گذار وسـزاوار مکـث وتأمل بیشـترمواجه می شـویم. بـه ویژه حدود یک سـال پایان عمـر او، موضوعـات جالبـی را بـرای گفتن ونوشـتن و در نهایـت بـرای   شـناختن افغانسـتان در دسـترس قـرار می دهـد. اهمیـت  بازنگـری والـی بـه ویـژه طـی سـال آخـر حیـات اش در ایـن اسـت کـه از کابـل بـه دسـتور شـاه امـان الله بـرای پایان دادن شورشـگرها به سـوی شـرق (مشـرقی) فرسـتاده می شـود، امـا ایفـای ایـن وظیفـه، گام بـه گام  او را به سـوی پادشـاهی خواهی، می کشـاند و بـا تنش هـای قومـی و قبیله یی، به سـوی پشـاور فـرار می کنـد، امـا بـا رفتن بـه کندهـار، بازهم دیـدار بـا امـان الله خـان، دوبـاره اعـلام پادشـاهی، مقابـل شـدن با قـوای امیر کابـل، گرفتارشـدن وانتقال بـه سـوی کابـل یـا شـهری کـه والـی آن بـود، پراندن در دهـن توپ کشـانید. امـا چنین مسـیری پیش روی سـایر داعیه داران پادشـاهی و آرزومنـدان تاج و تخت قـرار نداشـت، بنابراین موضوع والی گسـترش بیشـتر یافت.
از پیشینه های زنده گی والی: ع.(در مشـهد) تولد شـد. ۱۸۸۳والـی در حـدود سـال از آن جـا همـراه خانـواده روانـۀ هنـد گردیـد. هنـگام زنده گـی درهنـد، زبان هـای انگلیسـی، اردو وپشـتو را  در کابـل ۱۹۲۹نیـز فراگرفـت. درمـاه جـولای سـال اعـدام شـد، او هنـگام  کـه اعـدام شـد حـدود چهـل وشـش سـال عمر داشـت. گوینـد آدمـی بـود ازنگاه جسـمی زیبای قـوی اندام و بلنـد بـالا و تلاش هـای جـدی برای پادشـاه شـدن در افغانسـتان داشـت، همواره نا آرام وبی قرار بود. دوبار خطبـۀ پادشـاهی بـه نـام او، خوانده شـد. شـاید دوبار خطبـه خوانـدن با نـام او، منحصر به فـرد در نظر آید، امـا این طـور نیسـت. تعدادی از نواسـه های احمدشـاه سـدوزایی و فرزنـدان ونواسـه های امیردوسـت محمد خـان، چندیـن بار به سـوی آن وسـیلۀ مذهبـی ودینی روی آوردنـد. زیـرا وقتی  قدرت را بـه چنگ آوردند، آن قـدرت اگـر شـکننده وکوتـاه مـدت نیـز می بـود،  خوانـدن خطبـه به عنوان وظیفۀ شـرعی در دسـتورش کار قرارمی گرفـت.

بـرای شـاه امـان الله خـان هـم دوبـار خطبـه خوانـده  در کابـل و باردیگـر ۱۹۱۹شـد. یـک بـار در سـال  در کندهـار. ۱۹۲۹درسـال  زنده گـی او، ایـن را می رسـاند کـه سـیر زنده گـی اش وبـه ویـژه سـال های پسـین حیـات اش، نیـاز بـه دیـد سـنتی و تاریخ نـگاری دارد. اگـر در پـی شناسـایی لازم او نباشـیم، و بـه یادآوری هـای تکـراری بسـنده نمائیـم، به بسـیاری از پرسـش های تاریخـی پاسـخ نخواهیـم یافـت. علـی احمـد پسـر سردارخوشـدل خـان ونواسـۀ شـیردلخان مشـهور بـه شـاه آغاسـی ولوی نـاب بـود. کلمـۀ پشـتوی لـوی نایـب در زبـان فارسـی، (نایـب بـزرگ ویـا کلان) نامیده می شـود. سردارشـیردل خان از متنفـذان قبیلـۀ بارکزیـی بـود. پاینـده محمـد خـان رییـس قبیلـۀ محمـد زایـی چندیـن همسـر داشـت. ایـن را نمـی گوئیـم کـه او ودیگـران، ماننـد پسـرش امیردوسـت محمد خـان و تنی چنـد از بازمانده گانش ماننـد امیـر حبیـب الله خـان، زن دوسـت بودنـد. زیرا زن دوسـتی را بـا انگیزه هـای آنـان تفـاوت بسـیار اسـت.

بیشـتر زن باره گـی و اسـتفادۀ ابـزاری از زن گرفتـن  بـرای حکومـت داری سـاختار قبیله یـی را پذیرفتنـی می یابیـم. هم چنـان با ایـن نتیجـۀ معلوم که زن گرفتـن و زیـاد فرزنـد داشـتن، جنگ هـای قدرت    )۳گیـری و داخلـی را در ایـن سـرزمین بـار آورد. ( پس شـیردل خان و پسـرش خوشـدل خان، سـال های بسـیار زنده گـی خـود را در کنـار جنگ هـای قـدرت طلبانـۀ اولادۀ احمدشـاه و دوسـت محمـد سـپری نمودنـد. در نتیجـه کارشـان خـوی گرفتـن وعـادت نمـودن بـا جنـگ، تـوپ وتفنـگ، خدعـه ونیرنـگ بـود. خوشـدل خـان هنگامـی کـه در جنگ هـای داخلـی فرزنـدان ونواسـه های امیـر دوسـت محمـد خـان، جانـب شـیرعلی خـان را داشـت، طـرف توجه سـردارعبدالرحمان نیز قرار گرفت. سردارعبدالرحمان می خواسـت خوشـدل خـان را بـه سـوی خـود جلب نمایـد.

پـس آن گونـه کـه بسـا مـوارد دیگرنشـان داده اسـت، بـه خدعـه و هـراس افگنـی روی آورد. نامـۀ دهن شـیرین کـن مطیع سـاز و وعده های سـرخ وسـبز را هـم راه با چاشـنی تهدید، تهیه نمـوده عنوانی خوشـدل خان فرسـتاد. دربخشـی از یکـی از نامه های او چنین آمده اسـت: .” . . ایشـک آقاسـی خوشـدل خـان بدیـدن رقعـه خوشـدل باشـند . . . سـزاوار بزرگـی و اطـلاع دهـی بـود بـه شـما اطـلاع دادم کـه هـم قـوم پادشـاه و هم خدمـت گار صـادق می باشـید وامـروز ایشـک آقاسـی کلان بـه حضـور سـرکار امیرشـیرعلی خان می باشـید، نمی گویـم کـه فـوری بـه حضـور بنـده گان عالـی آمـده سـلام کنیـد، امر اسـت که جنـگ با تدبیـر کنید ومقدمـه را پیـش گیریـد وخـود را از بدنامـی بـری سـاخته ثانـی قلعـه را واگذاریـد. رقعۀ بنـده گان عالی را دسـت آویـز عـزت خانـدان خـود نگه داریـد کـه سراسـر احسـان ونـوازش ومرحمـت خواهـد بـود . . . . .   )۴(“. خوشـدل خان یا پـدر والی مورد نظـر صحبت ما، در پاسـخ سـردارعبدالرحمان مشـهور، نامۀ فرستاد حاکی از عـدم تسـلیمی بـه عبدالرحمـان و ادامۀ وفـاداری به شـیرعلی خان، کـه بخشـی از آن را می آوریم: « مضمـون عریضۀ ایشـک آقاسـی خوشـدل خـان در جـواب فرمان: فدایـت گـردم . . . امـروز مـا خانـدان نمـک پـروردۀ حضور سـرکار امیر شـیرعلی خان می باشـیم وسـرکار والاتبار(شـیرعلی خان) بـه فضـل خداوند قهـار حاضر   )۵(  ” . . . می باشـد
عبدالرحمـان پـس از خوانـدن نامـۀ  ” درغضـب در آمـده، رقعـۀ دیگـر فرسـتاد” معلـوم اسـت کـه در کار وعده و تعهـد خویش وفادار بـود. ماننـد برخـی “لـوی ناب هـای کنونـی” نبود که شـب را در کنـار جنـاح “دالـر” دار و روزهایـی را در پهلـوی “کوچـک نایب هـا” سـپری نمـوده، “ایرو” و “پوند” می سـتانند!.
قصـۀ وفـاداری خوشـدل خان بـا امیرشـیرعلی خان و مخالفـت بـا سـردارعبدالرحمان خـان، کار را به جنگ رسـانید. توپ وتفنگ و شمشـیر به کار افتـاد، آن گونه کـه سـال ها  و بارهـا خـاک از خـون نخشـکیدۀ مـا را دیـده اسـت. ایـن بـار نیـز خـون بسـیار ریخـت و آبادی هـا ویـران گردیدنـد. آن وقـت کـه شـیرعلی خـان از کابـل بـه سـوی بلـخ پـای بـه فـرار نهـاد، خوشـدل خـان بـا او بـود.

بـا تهاجـم دیگـر بـارۀ بریتانیه،  سـپردن قـدرت از طرف انگلیس هـا بـه عبدالرحمـان خان، جانب سـردارمحمد ایـوب خـان را گرفـت، یعنی بـه انگلیس هـا و قدرت جـوی دسـت نشـانده، عبدالرحمـان خـان تمکیـن نکـرد. از طـرف ایـوب خـان حکـم ران هرات بـود. تا ایـن که قـوای سـردارعبدالقدوس خان بـه طرف داری از عبدالرحمـان رسـید و اوهـم هـرات را تـرک گفت،    )۶ایـوب خـان هـم بـه ایـران پناه بـرد ( درایـن پیونـد یـک موضـوع دیگـری هـم اسـت کـه سـزاوار عبـرت گیـری و تشـخیص نیرنگ هـای سیاسـی می باشـد، آن را نیـز در همیـن جـا بیاوریـم.

هنگامـی کـه نیروهـای سـردارایوب خان که بیشـترین آن هـا هراتی ها بودند، سـبب سـاز شکسـت مهاجمین بریتانیایـی در میونـد شـدند، قومانـدان سـپاه در حـال محاصـره بریتانیـه یی هـا در کندهـار، جنـرال پرایمـرز مادرسـردارمهردل خـان را “مادرخوانـده” بود. پس از شکسـت در میونـد و جابـه جـا شـدن قـوای ایـوب خـان، پرایمرز”مادرخوانـده” اش را نـزد ایـوب خـان فرسـتاد کـه او برای قوای انگلیسـی چهـل روز مهلت    )۷دهـد تا تـدارک بیـرون شـدن از شـهر را ببیننـد.( درحالـی کـه منتظـر قـوای تـازه نفـس بودنـد. آن پیر زن دلپـاک چنیـن نمـود وایـوب خـان هـم پذیرفـت. سـرانجام قـوای تـازه نفـس انگلیسـی فـرا رسـید و خـون بسـیار ریخـت و کندهار را تسـلیم وفـاداران به عبدالرحمـان خـان وانگلیس هـا نمـود.

قـوای ایـوب خـان سـرکوب، فـراری و توپ هـا هـم از صـدا ماندنـد. برخـی چـون ایوب خان و خوشـدل خـان بـا دل ناخوشـی به سـوی مشـهد ایـران رفتند. همـان بـود کـه والـی  در مشـهد تولد شـد، اما سـران هنـد بریتانیـه و امیرعبدالرحمـان دلهـره داشـتند و نگـران بودنـد کـه مبـادا بـار دیگـر سـردارایوب خان لشـکری بیارایـد و بـه جنـگ متوسـل شـود. پـس در نتیجـۀ توافقـی کـه بـه ابتـکار قنسـول انگلیـس در مشـهد بـه عمـل آمـد، ایوب خـان ویارانش   )۸بـه هنـد رفتنـد.( علـی احمـد کـه در مشـهد تولد شـده بـود، همـراه خانـواده های در واقع اسـیر، رسـیدند بـه هند. متأسـف هسـتم کـه اطلاعـی از خاطـرات و روزگاری کـه در آن فاصلـه، ایـن گـروه از تسـلیم داده گان ناصرالدیـن شـاه قاجـار بـه هنـد بریتانیـه، طـی نمودنـد، برگ هـای در دسـت نـدارم.

از روز و روز گار مـادر والـی و ایـن کـه  او و دیگـران، کـودکان خویـش را چگونـه شـیردادند و چـه رنجـی کشـیدند، کـه خبری نیسـت، بلکـه علاقـۀ هـم بـه آن موضوعـات از طرف پیشـینیان ما مطـرح نبوده اسـت. یک دلیل اش شـاید ایـن باشـد کـه تاریـخ ما، قصـۀ مـردان و آن هـم بیشـتر از مـردان پیروزمنـد مصیبـت کار اسـت. معلـوم اسـت کـه ایـن قصـه سـرایی مردانـه، نیـازی حتـا بـه انداختـن گوشـه چشـمی هـم بـه کـودکان و زنـان نـدارد، امـا می تـوان پذیرفت که حـال و روزگار اسـیران با نـام ونشـان، بـا روزگار اندوه بارمـردم عوام تفاوتـی را دارا بـود. پـس ایـن صفحـۀ شـرح حـال نیامـدۀ آن ها  را سـفید وخالـی می گذاریم، شـاید گـزارش آن جایی باشـد  و دسـتی آن را درجایـش بگـذارد.   ادامـه دارد…

اشتراک گذاری:

نظر بدهید