برای بیرون رفت از بحران، نیاز به اعتماد سازی است

پس از سقوط طالبان رژیم طالبانی در افغانستان شهروندان این کشور به آینده روشن و رفاه و آسایش امیدوار شده بودند، اما دیری نگذشت که در اثر بی تدبیری وبی کفایتی رهبران حکومت دوباره این کشور به میدان جنگ وکش مکش های داخلی تبدیل گردید وب ار دیگر  جنگ وکشتارهای وحشتناک تر از گذشته دامن گیر مردم گردید. این که عامل اصلی بحران کنونی  چه و کی ها هستند وحاکمیت موجود چه نقشی در زایش بحران دارد واین که چه باید کرد تا ختم معقول ومنطقی این غائله  بسیاری از مؤلفه ها وعناصر ذیربط را نیاز به تحلیل بررسی جدی دارد. بحران موجود در افغانستان از عدم رضایت شهروندان این کشور چشمه می گیرد، باید مردم راضی شوند وامنیت تأمین گردد، تا جلو همه نا بسامانی ها ونا رسایی ها گرفته شود.

نخست از همه باید نقش حمایت وعدم حمایت مردم از دولت مورد بررسی قرار گیرد. در آخرین لحظات حاکمیت طالبان وقتی مردم از مداخله امریکا وناتو حمایت می کردند، افراد گروه طالبان پیش از فرا رسیدن نیروهای امنیتی از ترس مردم میدان را ترک کردند، اما امروز نفرت مردم از طالبان کاهش یافته و قضیه معکوس است، چون حکومت نه عدالت را رعایت کرد و نه قانون را تطبیق کرد ونه هم به زنده گی عادی مردم توجه دارد، بنا بر این میزان حمایت وتنفر مردم بر حکومت ها تأثیر جدی دارد، اما اکنون مردم به همان پیمانه که از طالبان ناراض بودند از برخی ادارات محلی وحتا اداره حکومت مرکزی ناراض هستند و این نارضایتی سبب شده است که مردم تاحدی دست از مخالفت با طالبان بر دارند.

دلیل عدم رضایت شهروندان از حکومت مشخص است؛ بی عدالتی، عدم تطبیق قانون به صورت یک سان، قوم گرایی و برتری دهی های قومی در اداره های حکومتی و گزینش افراد در پست های حکومتی، موجودیت فساد گسترده در اداره های حکومتی و و و را می توان عامل عدم حمایت مردم از حکومت عنوان کرد. هر چند عوامل بحران در کشور زیاد است و در این نوشته تلاش می شود، تا نقاط برجسته بحران را انعکاس دهم.  در قدم نخست بی عدالتی به طورعام  دلیل اصلی عدم رضایت و حمایت مردم از حکومت است.  – نقش رهبری حکومت در بحران آفرینی.1 -تقرر کادرهای کم تجربه و بدون پشتیبانی مردمی.2 – اثر منفی قوانین ونحوه نا درست تطبیق پالیسی ها. 3 – اسفتاده ابزاری برخی رسانه ها از دموکراسی. 4 – کم سوادی توأم با اختلافات دیرینه قومی و زبانی 5 – نقش همسایه هاب ه خصوص پاکستان درب یث باتیا فغانستان. 6 – تنفر آفرینی توسط مخالفین با تبلیغات زهر آگین. 7 – بمباران بدون سنجش وعمل کرد نیروهای ناتو. 8 بی کفایتی، قانون گریزی، بی تفاوتی، پارتی بازی ودروغ بافی در درون نظام سبب شده است، تا مردم نسبت به دولت بی اعتماد شوند.

از سویی هم حکومت تمام ناکاره گی ها و ندانم کاری های خود را  زیر سایه ناامنی ها و فعالیت مخالفان مسلح دولت پینهان می کند در حالی که شهروندان افغانستان شاهد قانون شکنی و انحصار گرایی های رهبران حکومت بوده و در بسیاری موارد خود را از بدنه نظام بیرون احساس می کنند. ازطرف دیگر توظیف وجا به جایی کادرها به اساس روابط قومی یا پارتی بر مشکل کنونی افزوده است. بسیاری از کادرهایی که از بیرون کشور می آیند به زنده گی در افغانستان باور ندارند و نسبت این کشور دل سوزی چندانی ندارند. این گروه که به سیستم اروپا و امریکا عادت کرده اند، افغانستان را محل امن برای زنده گی ندانسته در صدد اختلاس زر اندوزی اند، تا خود را با شرایط کاپیتالستی بیرون از افغانستان آماده سازند، تمام سر مایه ها را به بیرون انتقال می دهند.

بیشتر مقام های بلند پایه حکومتی  فامیل های شان در کشورهای خارج اند ونمی خواهند به افغانستان بیایند، آن ها تلاش دارند به خاطر آسایش خانواده های خود پول های هنگفت را به جیب بزنند و برای خانواده های شان بفریستند.  حل معضله: با تأمین عدالت و تطبیق قانون می توان بخش زیادی از بحران موجود را حل کرد، عدالت در عرصه مشارکت سیاسی، در تشکیلات اداری، توازن در تطبیق پروژه های باز سازی و توسعه یی و تقرر به اساس شایسته سالاری از نیازهای است که با عملی شدن این موارد حکومت می تواند اعتماد از دست رفته اش را به دست آورد. سیاست بحران زا: سیاست دولت عامل اصلی بحران کنونی است، سیاست مبهم جنگ وصلح با مخالفان مسلح، سیاست دو پهلو با همسایه ها وخارجی ها از مواردی به حساب می آیند که مردم نمی توانند راه راست را از کج فرق کنند ویا بین دوست ودشمن فرق قائل شوند. حکومت تا هنوز بین نیروهای ومخالفین مسلح اش تفاوت قائل نیست، صدها جنایت کار به طور فرمایشی از زندان رها گردیدند، اما یک تعداد از مدافعان وطن مورد مجازات قرار گرفتند. د نظامی:ُدر بع نیروهای ناتو در مورد «وضع الجیشی وسوق الجیشی» خود دقت نکرده اند، یعنی پایگاه های نظامی باید به جای شهرها در نزدیکی سرحدات وضع می شد وجریان عبور ومرور افراد طالب و داعش دقیق کنترل می شد، تا در مورد جابه جای پایگاه های نظامی ونحوۀ عملیات نیروهای خارجی دقت شود  که در گذشته چنین نشد. رفت وآمد وگشت وگزار نیروهای ناتو در شهرها وانفجارهای انتحاری سبب تلفات مردم بیگناه تا سر حد تنفر آفرینی شده است. در بخش اقتصادی: حکومت باید اقتصاد را کنترل کند حد اقل مالیه مورد نیاز را از شرکت های تجارتی اخذ کند، اما دولتی که اداره های زیر دست وافراد خود را کنترل کرده نتواند، بازار آزاد را هرگز کنترل کرده نمی تواند، همان است که بازار به اقتصاد مافیا تبدیل شده. یعنی سرعت در پروسه ایجاد سیستم اقتصاد بازار آزاد فساد را گسترش داد. اگر واژه کنترل هم در مقرره ها باشد حاکمیت فعلی توانایی کنترل مارکیت ها وسهم داران را ندارد و این روند به فساد مالی کمک کرد.
بیرون رفت از بحران: نخست تغییر در ساختار سیستمی که صلاحیت رییس جمهوری را محدود سازد. تشکیلات اداری ونظامی بازنگری شود، در تعیین مسوولان محلی، ولسوالی ها نظر مردم گرفته شود.اگر مردم وعدۀ هم کاری وحمایت از مسوولان خود را بدهند دیگر چانس نفوذ مخالفان مسلح در منطقه گرفته می شود. نقش مردم واختلافات قومی در بحران کنونی کشور: باورهای قومی وعقاید سنتی مردم واختلافات میان اقوام نقش خود را در ایجاد زمینه های بحران دارد. باید در مناطقی که مردم آن زیر تاثیر شعار تبلیغ مفتیان پاکستانی قرار گرفته اند، تنها نیروهای امنیتی استخدام شده و زمینه آشتی بین اقوام فراهم شود، اگر اختلافات قومی و زبانی حل نگردد، آینده این نظام و حاکمیت دشوار به نظر می رسد. اختلافات قومی امروز زمینه را برای نفوذ دشمن در کشور فراهم ساخته است.  بعضی ها  فقر اقتصادی ونبود کار برای جوانان را دلیل عمده می خوانند، اما  اختلاف های قومی جدی تر از فقر و بیکاری است. نقش همسایه ها: نقش کشورهای همسایه در ایجاد بحران کم نیست.

ایران به خاطر نفوذ مذهبی وجلوگیری از پیروزی امریکا هرچه در توان دارد انجام می دهد . پاکستان جمع سعودی هم تلاش مذهبی دارند وهم هدف اقتصادی ودر کنار آن خصومت پاکستان با هند ولاینحل ماندن خط دیورند، بر دوام بحران افزوده است، پاکستان می خواهد هند در افغانستان نماینده گی سیاسی نداشته باشد وحکومتی به وجود آید که نام از خط دیورند را بزبان نیاورد. اشتباهات نیروهای ناتو وجامعه جهانی در گسترش بحران و تنفر آفرینی: مخالفان مسلح تلاش دارند، تا مردم را از دولت ونیروهای خارجی متنفر سازند،  طوری که به نام قوم و قبیله ومشترکات دیگر به خانه های مردم پناه برده از همان جا بر نیروهای امنیتی حمله می کنند. در نتیجه درگیری های متقابل غیرنظامیان کشته می شوند. در این صورت از نظر عام مردم مقصر و گنه کار نیروهای امنیتی وخارجی ها پنداشته می شوند. اما حکومت  برای هم چو موارد ویا آگاهی مردم می بایست یک پالیسی مشخص را اعلام می کرد، تا مردم از جا دادن مخالفان در روستاها وخانه های شان ابا ورزند ورنه این پروسه همیشه انزجار آفرین است ومردم را از دولت وجامعه جهانی متنفر می سازد.

بی عدالتی  بدتر از فساد اداری: اما آنچه بد تر از فساد بساط حکومت را جمع نموده همانا تبعیض وبی عدالتی در کشور است که اسباب مأیوسیت ودل سردی مردم را نسبت به دولت فراهم ساخته وآهسته آهسته مردم را در کنار مخالفان قرار داده است وقوت مخالفان که سبب ضعف نظام واختلال امنیت گردیده همین بی ثباتی ونا امنی زمینه های سود جوی خود سری وفساد را نیز فراهم ساخته است. هر چند در این روزها طی برگزاری نشست های ملی وبین المللی  بر مبارزه علیه فساد اداری، اختلاس وقاچاق مواد مخدر  تأکید صورت می گیرد، اما به انگیزه ها ودلائل بروز فساد وقانون شکنی تمرکز صورت نگر فته است. نتیجه : وقتی ضرورت آشتی با مخالفان حکومت افغانستان به خصوص طالبان احساس مي شود که وضعیت سیاسی و نظامی مناسب در این کشور شکل گیرد، درغیر آن، پروسه صلح و آشتی موفقیت نمی رسد.  برای ایجاد چنین فضا باید در مناطق آشوب زده تلاش های هماهنگ اقتصادی، اجتماعی و سیاسی صورت گیرد، تا دولت ازنفوذ وقدرت برتری بر خوردار شود، سپس پروسه صلح پایدار در منطقه از موضع قدرت به طوری ریشه ای مطرح گردد، تا ریشه های تحریک و انگیزش تند روی در منطقه خشکانده شود.  در این زمینه  کوشش های مشترک افغانستان با پاکستان و جامعه بین المللی  واجب و ضروری است، تا به این هدف نایل آیم.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید