احزاب بي‌برنامه، حکومت حرف‌ناشنو و مردمي‌که قرباني مي‌شوند!!

 

نورالله ولیزاده

نزديک به ده حزب و جريان سياسي مطرح، روز شنبه، 23سرطان، در يک نشست خبري مشترک، خواهان ابطال روند ثبت نام راي‌دهندگان شدند. در اين نشست خبري، گلبدين حکمتيار، رييس حزب اسلامي افغانستان، صلاح الدين رباني، رييس حزب جمعيت اسلامي افغانستان، محمد محقق رييس حزب وحدت اسلامي مردم افغانستان، باتور دوستم، فرزند عبدالرشيد دوستم، رهبر حزب جنبش اسلامي افغانستان، ضرار احمد مقبل، نماينده حامد کرزي رييس جمهور پيشين افغانستان، يونس قانوني از شوراي حراست و ثبات افغانستان، سيد حامد گيلاني از حزب معاذ ملي افغانستان و انوارالحق احدي از جبهه ملي نوين افغانستان اشتراک داشتند.

احزاب ياد شده، در اعلاميه پاياني نشست خبري شان، حکومت را به هدر دادن ميليون‌ها دالر در روند ثبت نام رأي دهنده‌گان که به گفته آنان يک روند «ناقص، فسادزا، زمينه ساز تقلب و بحران آفرين» بوده است، متهم کردند. اين احزاب، براي برگزاري انتخابات شفاف، بدون تقلب و قابل قبول همه، خواهان باطل شدن روند کنوني و ثبت نام مجدد راي دهندگان با استفاده از تکنولوژي انگشت نگاري شدند.

تغيير سيستم انتخابات از نظام تک راي غيرقابل انتقال به نظام تناسبي و سهم‌دهي بيشتر براي نظارت از انتخابات به احزاب و نهادهاي مدني از ديگر خواست‌هاي اين احزاب بود که پيش از اين نيز مطرح شده بود. اين احزاب هشدار دادند که اگر روند انتخابات به همين شکل ادامه يابد، «تمام گزينه‌ها را قابل بحث دانسته و از همه امکانات‌شان براي جلوگيري از اجراي اين روند استفاده خواهند کرد.»

برخي از آگاهان اتخاذ موضع واحد در قبال مشکلات انتخاباتي از سوي اين احزاب را يک گام به پيش در جهت پختگي احزاب سياسي‌اي عنوان کردند که قبلن رقابت‌هاي ناسالم حزبي خود را از طريق جنگ مسلحانه پيش‌مي بردند، اما ناپايداري ايتلاف‌ها و اتحادهاي احزاب سياسي افغانستان همچنان مسأله اساسي در افغانستان است که بايد به آن پرداخته شود.

محمداشرف غني، رييس حکومت وحدت ملي، يک روز پس، در واکنش به اين خواست احزاب سياسي، آن را رد کرد و احزاب ياد شده را فاقد پايگاه مردمي و بي‌برنامه خواند. در واقع آقاي غني با لحن شديدي به اين خواست احزاب پاسخ داد و از سياست‌ها و برنامه‌هاي حکومت با قاطعيت دفاع کرد.

در اين شکي نيست که روند ثبت نام رأي دهنده‌گان پر از تقلب بوده و شک و ترديدهاي زيادي در مورد اين روند وجود دارد که مي‌بايد احزاب سياسي، نهادهاي مدني، نهادهاي ناظر بر انتخاباتي، سازمان ملل و ساير جريان‌ها و طرف‌هاي ذي‌دخل از ماه‌ها پيش، آن‌گاه‌که کميسيون انتخابات طرح ثبت نام راي دهنده‌گان را ريخت، اعمال فشار مي‌کردند و مانع آغاز يک روند تقلب‌زا و پرهزينه مي‌شدند که نشدند و اين روند آغاز شد و در فرجامين مراحل و روزهاي خود قرار دارد. حالا اگر اين روند باطل هم شود، هزينه‌هايي که در آن مصرف شده، برگشت ناپذيراست. به بيان ديگر، مي‌توان گفت که اين خواست احزاب سياسي هرچند مبتني بر يک واقعيت عيني است، اما زمان مطرح کردن اين نقايص، منقضي شده که اين امر نشان‌دهندة «عقب‌مانده‌گي ذهني» احزاب سياسي و فقدان انسجام و کارآيي آنان پنداشته شده مي‌تواند و از اين رو سخنان اشرف غني در مورد احزاب نيز عاري از حقيقت نيست و بلکه عين واقعيت است.

اين يک باور پذيرفته شده است که دموکراسي بدون داشتن احزاب سياسي مردمي و با برنامه نتيجه مطلوب را در پي نخواهد داشت. از اين لحاظ، خواست احزاب سياسي افغانستان مبني براين که بايد سهم بيشتري به آنان در روندهاي سياسي داده شود، معقول و قابل دفاع است. اما پرسش‌هاي اصلي اين است که چرا احزاب سياسي افغانستان برنامه ندارند، به موقع در قبال مسايل سياسي بسيج نمي‌شوند و موضع واحدي اتخاذ نمي‌کنند، و چرا خواست و طرح شان از سوي حکومت پذيرفته نمي‌شود و بلکه با لحن تمسخرآميزي رد مي‌شود؟

احزاب سياسي افغانستان، در حالي که مدعي مردمي بودن هستند، خواست‌هاي خود را از حکومت طوري مطرح مي‌کنند که انگار خواست شخصي يک يا چند فرد عادي باشد. آنان طوري خواست‌هاي خود را مطرح مي‌کنند که گويا حکومت در پذيرش و عدم پذيرش آن مختار است. آنان هشدار مي‌دهند در حالي که به مقتضاي هشدار شان عمل نمي‌کنند و طوري رفتار مي‌کنند که هشدار شان شبيه«لاف» مي‌شود. انگار رهبران و رييسان احزاب سياسي در افغانستان خود به مردمي بودن احزاب شان باور ندارند و مطمين نيستند از اين که بتوانند جمع کثيري از مردم را پاي به کرسي نشاندن يک خواست و برنامه شان به جاده‌ها بکشانند.

به گونه نمونه، گلبدين حکمتيار رييس حزب اسلامي، يک روز پس از موضع‌گيري شديد‌الحن اشرف غني در مورد خواست احزاب سياسي، که آقاي حکمتيار و حزبش بخشي از آن بودند، با لحن بسيار متواضعانه و مأدبانه در مورد اظهارات اشرف غني سخن گفت و حتا منکر آن شد که مخاطب سخنان اشرف غني او و حزب سياسي‌اش باشد. به تعبير ديگر آقاي حکمتيار با يک فشار ارگ خود را از جمع احزاب سياسي‌اي که دو روز پيش با آنان يکجا طرح ابطال روند ثبت نام رأي دهندگان را مطرح کرد، کنار کشيد و بيشتر باب ميل ارگ نشينان موضع گرفت که به نحوي نشان داد که احزاب سياسي در برابر فشارهاي ارگ تاب و توان مقاومت را ندارند و ايتلاف‌هاي شان زود از هم‌مي‌پاشد.

اشرف غني نيز ضعف‌هاي احزاب سياسي را به خوبي مي‌داند و از آن بهره‌برداري سياسي مي‌کند. او، مي‌خواهد که از فقدان هم‌سويي و برنامه‌ريزي استراتيژيک در ميان احزاب سياسي، بيشترين سود را ببرد و اين احزاب را هم‌چون مهره‌هاي شطرنج در بازي‌هاي سياسي به نفع خويش استفاده کند. آقاي غني طوري در مورد احزاب سياسي سخن گفت که انگار او در جايگاه پادشاه مطلق‌العنان افغانستان قرار دارد و فعاليت احزاب سياسي در کشور مرهون الطاف و بخشش شاهانه اوست و هم‌چنان او است که به احزاب سياسي مجال فعاليت داده و اگر نخواهد آنان ديگر حضور فزيکي نخواهند داشت. در واقع اين هم بر مي‌‎گردد به ضعف و بي‌برنامه‌گي احزاب که حکومت با اشعار به آن، احزاب سياسي را ناديده مي‎‌گيرد.

احزاب سياسي در افغانستان از حکومت انتظار دارند که آنان را مورد حمايت قرار دهد تا آنان تقويت شوند و بتوانند نقش خود را در روندهاي سياسي بازي کنند. اين توقع  سبب مي‌شود که حکومت به احزاب نگاه حقارت‌آميز داشته باشد. در حالي که احزاب سياسي مي‌توانند، مثل بسياري از کشورهاي ديگر، خواست‌هاي خود را از زبان مردم بيان کنند و با دست يازيدن به بسيج مردمي، فرا راه خودکامه‌گي حکومت مانع ايجاد کنند و خواست خود را به زور بالاي حکومت بقبولانند.

يک ضرب‌المثل عاميانه است که مي‌گويند، «حق گرفته مي‌شود، داده نمي‌شود.» احزاب سياسي در افغانستان مدعي‌اند که حق دارند در تحولات سياسي کشور نقش فعال داشته باشند، اما اين حق را متواضعانه از حکومت طلب مي‌کنند و اقدامي در جهت گرفتن اين حق از طريق توان و نيروي مردمي نمي‌کنند.

احزاب سياسي در افغانستان عمدتاً به دليل گرايش‌هاي حزب‌گريزانه حامدکرزي نتوانستند جايگاه خود را در چارچوب نظام سياسي کشور حفظ کنند که امر بازتاب خود را در تضعيف دموکراسي نيز داشته است. محمداشرف غني، هرچند در مقايسه با حامد کرزي تا حدودي نقش احزاب را در روند سياسي جدي گرفته، اما در موارد زيادي در اين خصوص از آقاي کرزي پيروي کرده است.

واقعيت اين است که بدون احزاب سياسي نمي‌توان يک نظام سياسي دموکراتيک را تقويت کرد، اما تقويت احزاب سياسي، الزاماً وظيفه دولت نيست و بهتر است که دولت در اين زمينه بي‌طرف باشد و احزاب سياسي خود شان برنامه رشد و تقويت خود را داشته باشند و از طريق کار و برنامه‌ريزي استراتيژيک در بين مردم، جايگاه خود را تثبيت کنند و اهداف و برنامه‌ها و ديدگاه‌هاي خود را با زمان منطبق بسازند.

اما حکومت نمي‌تواند به بيان اين که احزاب سياسي برنامه ندارند از کنار مسووليت‌اش در قبال زمينه سازي براي تقويت احزاب و مشخص شدن جايگاه بايسته آنان در تصميم‌گيري‌هاي کلان کشور طرفه برود. حکومت بايد احزاب سياسي را به چشم هم‌کار و تسهيل کننده امور سياسي و بسيج‌گر توده‌هاي مردمي ببيند و نگاه تحقيرآميز و ابزاري‌اش را نسبت به احزاب کنار بگذارد.

در حال حاضر، بي‌برنامه‌گي  و ضعف احزاب و حرف ناشنوي حکومت منجر به شکل‌گيري وضعيت بد کنوني شده است. حکومت احزاب را بي‌برنامه مي‌خواند، اما خودش نيز برنامه‌يي براي بيرون رفت از بن‌بست و بحران کنوني ندارد. در چنين وضعيتي شهروندان افغانستان هستند که همه روزه تاوان ندانم‌کاري سياسي دولت و احزاب سياسي را مي‌پردازند و همه گويا منتظر معجزه‌يي نشسته‌اند تا يک‌شبه همه چيز تغيير کند!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید