اشرف غني در اوج بيچاره گي!

 

برنا صالحي

آن گونه که ديده مي‌شود در وضعيت کنوني افغانستان، هيچ گزينه‌اي براي عبور از بن بست و بحران موجود در قدم اول منطقي تر از کنار گذاشتن آرام و بي دردسر داکتر غني از مقام رياست جمهوري نيست.

آقاي غني افغانستان را به پرتگاهي رسانيده است که بيرون کردنش هنر مي‌خواهد، اعتماد ملي فرو ريخته است، اختلاف قومي به اوج خود رسيده است، امنيت در هيج نقطه‌اي از کشور وجود ندارد و اميد به زنده‌گي و آينده به صورت قطع در دستور ذهن و روان کسي نيست و هم‌چنان بيشتر از نيم جمعيت کشور امروز در احتجاج به آنچه آقاي غني و تيم‌اش انجام مي‌دهند دست به اعتراض زده و به جاده‌هاي شهرها ريخته اند.

اشرف غني به عنوان رييس جمهوري افغانستان طي سال‌هاي حضورش در اين مقام اصلن نتوانست، يک چهره‌ي معقول و محبوب براي شهروندان به عنوان رييس جمهوري اين کشور، از خود نشان دهد.

او ، همان دل‌گرمي حداقل که از بابت توجه و حمايت خارجي به خود مي‌ديد را در طي‌ ماه‌هاي پسين نيز از دست داده است و تنها چند تن از افراد دور و برش ديگر کسي را حتا در ارگ هم با خود ندارد.

آقاي غني در سخت ترين زمان زمام‌داري‌اش دارد نفس مي‌کشد، طوري که يگانه حامي قدرت‌مند او، يعني آمريکا علاقه دارد تا به هر نحو ممکن تن به تعويض‌اش بدهد.

ديدار سفير امريکا با عطا محمد نور و موضع گيري بي‌پيشينه‌ي گلبدين حکمتيار رهبر حزب اسلامي که  پس از پيوستن‌اش به حکومت، از حاميان آقاي غني به حساب ميآمد، عليه برنامه‌ي حکومت براي انتخابات نشانه‌ي روشن از تصميم‌هاي پشت پرده است که براي يک تحول مثبت و کلان براي رهبري دولت افغانستان گرفته مي‌شود.

تا ديروزهم تصور مي‌شد که تنها رهبر و حزبي که در کنار آقاي غني مانده باشد، همين آقاي حکمتيار است، در حالي که امروز، اين گمانه زني‌ها  غلط ثابت شد و ديده مي‌شود که آقاي حکمتيار هم در خط اجماع داخلي و خارجي به نفع تغيير قرار گرفته است.

از جانب ديگر مي‌توان حدس زد که چرخش آقاي حکمتيار ناشي از اطلاعاتي است که او نسبت به رابطه ي ناجور امريکايي‌ها و اشرف غني دارد.

سفير امريکا با سفر به بلخ و ديدار با عطا محمد نور از يک‌طرف براي ايتلاف نجات و شخص آقاي نور کريدت قايل شد و از طرف ديگر، مباحث مهم و سرنوشت سازي را با او، به نماينده‌گي از چهره‌هاي تأثير گذار سياسي، شامل ايتلاف نجات و ايتلاف بزرگ ملي که قرار است با حضور نور در کابل اعلام موجوديت کند در ميان گذاشت.

سياست‌هاي چند پهلوي امريکاييان در گذشته، در مسأله‌ي جنگ و صلح افغانستان براي شخص رييس جمهور ترامپ پذيرفتني نيست و به نظر مي‌رسد، او، درصدد يک‌طرفه کردن قضيه‌افغانستان است، حتا اگر اين مأمول با داخل کردن طالبان در قدرت هم ميسر شود.

آقاي ترامپ يک واقع گرا است، واقع گرايي حکم مي‌کند که کار و شراکت با محورهايي بايد صورت گيرد که داراي امکانات و ظرفيت‌هاي بالفعل و بالقوه باشند که از اين بابت بيچاره ترين محور در افغانستان در حال حاضر، تيم ارگ به رهبري محمد اشرف غني است که همه‌ي پل‌هاي عقبي خود به‌شمول بانک راي‌اش که جنرال دوستم بود را ويران کرده اند.

اگر تحولات شمال و توافقات اجباري که قرار است منتج به برگشت دوستم و رهايي قيصاري شود را با آنچه در بالا ذکر شد جمع کنيم، به اين نتيجه دست مي يابيم که يک رييس جمهور خودکامه، “داکتر غني” در حال حاضر در اوج بيچاره‌گي به‌سر مي‌برد و چاره‌اي، جز تن دادن به تصميمي که در موردش گرفته مي شود ندارد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید