در فقدان يک ديد راهبردي؛ گفت‌وگو با پاکستاني‌ها در مورد صلح بيهوده است!!

 

نورالله ولیزاده

معاونان وزارت‌هاي خارجه افغانستان و پاکستان روز يک‌شنبه(31سرطان) طي نشستي پيرامون چگونگي عملي ساختن برنامه عمل مشترک دو کشور براي صلح، بحث کردند. از جانب افغانستان، حکمت خليل کرزي، معاون وزارت امور خارجه و از جانب پاکستان نيز تهمينه جنجوعه معاون وزارت خارجه، در اين نشست اشتراک داشتند.

به گفته کرزي، دو طرف در بخش‌هاي سياسي، امور مهاجرين، نظامي، امنيتي و اقتصادي کميته تشکيل داده و روي ميکانيزم و عملي ساختن برنامه عمل مشترک بحث کردند. او هدف اين نشست را «اعتمادسازي» ميان افغانستان و پاکستان عنوان کرد.

جزييات آن‎‌چه‌که برنامه عمل مشترک افغانستان و پاکستان در مبارزه مشترک با تروريزم و تأمين صلح خوانده مي‌شود،  در دست نيست و روشن نيست که در اين سند چه توافقاتي ميان طرفين صورت گرفته است اما آن‌چه روشن است اين است که پاکستاني‌ها تحت عنوان اعتمادسازي در چند سال اخير مصروف باج‌گيري از افغانستان بوده‌اند. به ويژه پاکستاني‌ها هرگاه که تحت فشار غربي‌ها قرار گرفته‌اند، تلاش کرده‌اند تا به کابل خود را نزديک بسازند و طوري وانمود کنند که علاقه‌مند همکاري با افغانستان در آوردن صلح مي‌باشند.

برنامه عمل مشترک نيز زماني بحث‌اش در ميان آمد که اوايل سال2018 امريکايي‌ها فشارهاي خود را بر پاکستان افزايش دادند و در  فرآيند بررسي استراتيژي امريکا براي جنوب آسيا، پاکستان از سوي امريکايي‌ها منحيث کشوري شناخته شد که مانع موفقيت اين استراتيژي شده است. در اين هنگام، امريکايي‌ها فشارها را برپاکستاني‌ها افزايش دادند. پاکستاني‌ها نيز جهت کاهش فشار امريکايي‌ها، رفت و آمدها به کابل را افزايش دادند که اين رفت و آمدها با استقبال گرم حکومت افغانستان روبرو شد و به اصطلاح در يک مقطع حساس کمک بزرگي بود به پاکستاني‌ها!

اکنون نيز انگيزه پاکستاني‌ها براي نزديکي با افغانستان روشن است. بعد از فعال شدن روس‌ها در منطقه و تلاش آنان براي ايجاد يک ايتلاف منطقه‌يي عليه امريکا، که ايران و چين نيز با روس‌ها همسو کار مي‌کنند، پاکستاني‌ها علاقه‌مندي خود را براي اشتراک فعال در اين ايتلاف نشان داده و در نشست‌هايي که اين کشورها داشته‌اند پاکستاني‌ها نيز حضور داشته‌اند. اين امر باعث شده تا امريکايي‌ها بيشتر بر پاکستان مشکوک و مظنون شوند و حرکات و سکنات پاکستان را زير نظر بگيرند. اما چنان‌که همواره پاکستاني‌ها در معادلات منطقه‌يي بازي دوگانه داشته‌اند، اين‌بار نيز در تلاش آنند تا همزمان که با روس‌ها مي‌نشينند و در تلاش بدست آوردن يک جايگاه مناسب در ايتلاف ضد امريکايي‌اند، تلاش مي‌کنند تا با ادامه روابط شان با کابل که تحت حمايت مستقيم امريکا قرار دارد، به نحوي خود را متحد امريکايي‌ها و نزديک به آنان نشان دهند و به اصطلاح هم به نعل بکوبند و هم به ميخ!

اما سوال اين است که جانب افغانستان چرا بار بار «از يک غار گزيده مي‌شود؟» معناي اعتمادسازي ميان افغانستان و پاکستان چيست؟

واقعيت اين است که حکومت افغانستان هميشه از يک روش کهنه و تکراري در امر رسيدن به صلح استفاده مي‌کند و به همين دليل هربار به همان سياه‌چاله‌يي مي‌افتد که در گذشته افتاده بود. با آن‌که طوري وانمود مي‌شود که افغانستان بالاي پاکستان اعتماد ندارد، اما در عمل با برگزاري نشست و برخاست‌هاي پنهان و آشکار با پاکستاني‌ها، به پاکستاني‌ها فهمانده مي‌شود که افغانستان بالاي آنان اعتماد دارد. پس بحث اعتماد سازي از اساس منتفي مي‌شود. اعتمادسازي طور مثال در روابط امريکا و ايران يا روسيه و امريکا مي‌تواند قابل طرح باشد که دولت‌ها هيچ‌گونه رابطه‌يي ندارند و روابط شان از يک گسست طولاني مدت رنج مي‌برد.

حکومت افغانستان در مواجهه با جريان‌هاي سياسي ضد طالباني از سياست تضاد و تقابل کار مي‌گيرد و با طالبان از يک جنگ تحميل شده و ناخواسته سخن مي‌زند. اين سياست در هژده سال پسين پيوسته و به شکل يکنواخت به اجرا گذاشته مي‌شود و نتايج منفي آن مورد ارزيابي قرار نمي‌گيرد تا سپس تغيير اساسي‌اي درسياست گذاري‌ها اعمال شود و به نتايج متفاوتي منتهي شود. حکومت افغانستان جنگ جاري در کشور را بسيار ساده‌سازي مي‌کند و به اين فکر است که اين جنگ را براساس فورمول‌هاي قديمي حل منازعات داخلي مي‌توان حل کند. در حالي‌که در واقعيت امر، مسأله بسيار پيچيده‌تر از آن است که بتوان براساس يک روش تجربه شده تاريخي آن را حل کرد. مداخله کشورهاي منطقه، ناهمسويي جريان‌هاي سياسي داخلي که تضاد و تقابل خارجيان را به شکلي بازتاب مي‌دهد و تشديد مي‌کند، غفلت از ابعاد رواني و فکري جنگ و منازعه و مسايل ديگري که به پيچيده‌گي و دوام جنگ کمک مي‌کند، در محاسبات حکومت افغانستان قابل مشاهده نيست. محمداشرف غني در مواجهه با جريان‌هاي سياسي-قومي ديگر طوري رفتار مي‌کند که در گويا در کشور هيچ گونه جنگ گرمي وجود نداشته باشد. تعميل برنامه‌هاي سياسي-فرهنگي تنش‌زا در واقع از نظر زماني بايد در شرايطي روي دست گرفته شود که کشور در يک حالت عادي قرار داشته باشد و بستر جنگ و منازعه فراهم نباشد. اما آقاي غني اين برنامه‌ها را بدون در نظر داشت جنگ جاري در نيمي از جغرافياي کشور با طالبان عملي مي‌سازد و گرهي به گره کور جنگ مي‌افزايد.

پاکستاني‌ها نيز با درک عميقي که از رفتار و برنامه‌هاي حکومت افغانستان دارند، سياست‌هاي خود را طرح و اجرا مي‌کنند که در نتيجه آن جانب افغانستان هميشه جانب فريب خورده و اغفال شده است. حکومت افغانستان با مشاهده سه روزه آتش‌بس طالبان که به ديکته پاکستاني‌ها صورت گرفت چنان ذوق‌زده شد که انگار غبار هرگونه کينه و کدورت از پاکستاني‌ها را از سينه پاک کرد و باب فصل ديگري از گفت وگوهاي تکراري و بيهوده با پاکستاني‌ها را از سرگرفت. اين گونه رفتارهاي احساساتي و فاقد برنامه استراتيژيک، پاکستاني‌ها را بيشتر در فريب دادن جانب افغانستان تشجيع کرده است. آنان به خوبي درک کرده‌اند که حکومت افغانستان براي صلح و ثبات دايمي در کشور برنامه مدون و قابل اجرايي در دست ندارد و آنچه از صلح  از زبان رهبران سياسي افغانستان شنيده مي‌شود در واقع بيان احساسات و عواطف انساني چند رهبر سياسي است که تحت شرايط خاصي تحريک شده و به زبان آورده مي‌شود.

حکومت کابل چنان درگير رقابت‌هاي سياسي درون ساختاري شده که اصلن از آنچه در منطقه ما از وراي راهبردهاي کلان کشورهاي بزرگ جهان و منطقه بر سرنوشت سياسي افغانستان مي‌گذرد خبر ندارد و يا در حواشي بحث‌هاي کلان استراتيژيک حضور نمادين دارد. اين همه معلول سياست‌گذاري‌هايي است که از فقدان يک ديد راهبردي موثر براي آينده با ثبات افغانستان رنج مي‌برد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید