افغانستان از دام جنگ تا درام صلح

 

اعضاي حرکت مردمي صلح، نامه اي را با خون خود نوشتند و قرار است اين نامه را به سازمان ملل متحد بسپارند. در اين نامه در برابر مداخله دولت، استخبارات و نظاميان پاکستان و کشتار مردم افغانستان اعتراض شده است.

اين نامه در برابر سفارت پاکستان از سوي يکي از اعضاي اين حرکت با بريدن دست خود، نگاشته شد.

اقبال خيبر؛ از اعضاي حرکت مردمي صلح مي‌گويد که آنها مي‌خواهند پيام خود را به جهان برسانند که مداخله پاکستان در افغانستان در حدي است که افغان ها بين خود در جنگ هستند.

اعضاي حرکت مردمي صلح از 13 روز به‌اين‌سو در برابر سفارت پاکستان تحصن کرده اند؛ اما به گفته آنان اين سفارت هيچ پرسشي را از آنان نپرسيده و حتا به آنها خويش آمد نگفته است.

موسي آزاد؛ يکي ديگر از اعضاي اين حرکت مي‌گويد پاکستان جواب ندارد و از عملکرد خود شرمنده است.

تنها خواست اين حرکت آغاز گفت‌وگوهاي صلح ميان طرف هاي درگير جنگ است.

آنچه از سوي اعضاي حرکت مردمي صلح در حال انجام است، به لحاظ نمادين، بسيار مهم و معنادار است. حد اقل چيزي که در اين ميان، رخ مي دهد اين است که مردم، عوامل جنگ و صلح در افغانستان را به خوبي تشخيص داده اند و مي دانند که چه قدرت ها و سازمان هايي قادر اند معادلات صلح و جنگ در کشور ما را تغيير دهند.

آن‌ها هم از دام جنگ، به درستي باخبر اند و هم درام صلح را آنگونه که واقعن هست، تحليل و تبيين مي کنند.

از تحصن در برابر سفارت هاي امريکا و روسيه و پاکستان و دفتر سازمان ملل تا ارسال نامه‌اي خون‌‌نوشت به دفتر نمايندگي سازمان ملل در کابل.

با اين حال، شناخت دام جنگ و تشخيص و تبيين درام‌هاي صلح به تنهايي کافي نيست؛ حرکت‌هاي نماديني مانند تحصن و ارسال نامه‌هاي که واژه‌هاي با خون نوشته، هم نمي‌تواند گرهي اين بن بست  را باز کند.

اين مبارزه بايد مسير تازه اي پيدا کند و آن سپردن سرنوشت افغانستان به دست مردم کشور است. مردم بايد بر سرنوشت خود مسلط شوند. نقش امريکا و روسيه و پاکستان و اعراب و ديگر قدرت هاي خارجي بايد در صحنه گرداني دام جنگ و درام هاي صلح، تغيير کند.

صلح تحت مالکيت و رهبري افغانستاني‌ها اگرچه بارها و بارها تکرار مي شود، اما در عمل، يک دروغ خوش آب و رنگ بزرگ است، شهروندان افغانستان نه عامل جنگ کنوني اند و نه در صلحي که بايد شکل بگيرد، نقشي ايفا مي‌کنند.

شنيده نشدن صداي چند صلح جوي معترض از سوي سفارت‌خانه هاي قدرت‌هاي بزرگ در کابل، نمونه‌اي کوچک از اين نوع است که نشان مي‌دهد، اين جنگ و صلح، اگرچه به نام افغانستاني‌هاست، اما هرگز براي افغانستاني‌ها نبوده و نيست.

در اين ميان، سازمان ملل متحد به عنوان يک مرجع به ظاهر بي طرف و در عين حال، مسوول در قبال سرنوشت کشورهاي عضو خويش، هيچ‌گاه آن‌گونه که انتظار مي رفته، به مسووليت هاي خود در خصوص جنگ و صلح افغانستان عمل نکرده است.

اين سازمان مي‌تواند کشورهايي را که به جنگ در افغانستان دامن مي زنند، در آن دخالت دارند، از تروريزم حمايت مي کنند و اجازه نمي دهند که روندهاي صلح به کرسي بنشيند، به سختي در انزوا قرار دهد و مجازات کند. اين مسؤوليتي است که در قبال کشورهاي عضو دارد.

به عنوان نمونه اين سازمان، بهتر از هر مرجع ديگري مي‌داند که پاکستان چه نقشي در جنگ و صلح افغانستان ايفا مي کند و چرا عليرغم مطالبات مشروع مردم افغانستان، اين رويا هرگز محقق نمي شود. با اين وجود، اين سازمان، عمداً در قبال پاکستان سکوت مي کند و نمي خواهد با استفاده از اهرم ها و میکانيزم هاي قانوني و مشروعي که در اختيار دارد، اسلام آباد را تحت فشار قرار دهد تا دست از دشمني با مردم و دولت افغانستان بردارد، به حمايت از تروريزم و جنگ و بي ثباتي در کشور ما پايان دهد و به مسؤوليت هاي بين المللي در خصوص عدم مداخله در امور کشورهاي ديگر، عمل کند.

اين دوگانه رفتاري و نفاق، معضل جنگ و صلح در افغانستان را پيچيده تر کرده است. به همين دليل است که انتظار نمي رود ارسال نامه خون‌نشان معترضان صلح طلب به اين سازمان، تغييري در رويکرد ديرينه آن در برابر پاکستان، ايجاد کند؛ زيرا پيشتر از اين نامه، سازمان ملل به درستي مي‌داند که موج‌هاي مرگ و خون ناشي از دخالت پاکستان و تروريست‌هاي تحت حمايت اسلام آباد در افغانستان، چه مصايب بزرگي براي اين کشور به وجود آورده؛ اما با آنهم در اين باره سکوت اختيار کرده است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید