خر سواري و يونجة دموکراسي !

 

پرتو نادری

دهاتي بچه‌هاي ديروز خوب به ياد دارند که يکي از سرگرمي‌هاي بچه‌ها در دهکده‌ها، همان خرسواري بود. گاهي به تقليد از بزرگان، خرسوار بزکشي مي‌کرديم و تا برخر خود سوار مي‌شديم احساس مي کرديم که رستمي هستيم يا پهلوان ديگري از سرزمين افسانه‌هاي که شنيده بوديم.

با اين حال ما هرکدام از ميان پهلوانان ورزش بزکشي که در منطقه معروف بودند، نامي برخود مي‌گذاشتيم.

البته همه خرها سواري نمي دادند. گاهي هم مانند بوزينه‌يي که برپشت‌ خري خيز بر مي‌داشتيم؛ اما آن خر سرکش با خيزک و جستک ما را بر زمين مي‌کوبيد و فرياد ما بلند مي‌گرديد. چنان بود که ما ديگر به سوي چنان خرهاي لگدپران و به گفتة مردم جَرتَنَکي نمي رفتيم. آنان راحت و آسوده در باغ ها و دشت‌ها مي‌چريدند و از سواري دادن آزاد بودند.

در ميان خرهاي دهکده البته شمار چنين خرهايي اندک بود، خرهاي دهکده بيشترينه رام بودند، رامي رام. چنان که تا دستي بر پشت و پهلوي شان مي‌کشيديم ، کمر خم مي کردند و ما مي پريديم بر پشت لُچ آنان و مي‌شديم خرسوار روزگارخود.

خوب نمي‌دانم ما ملامت بوديم  يا آن خرها. خرهاي که سواري مي‌دادند و تمام روز بر پشت و پهلوي شان به گفتة مردم « خَلُک » مي‌کرديم تا بدوند و پشت و پهلوي خرها گاهي خونين هم مي‌شدند واما، ما قهرمانان کوچک خرسوار، نمي فهميديم که آب از زير پل مي‌‌گذرد يا از سر پل.

شايد ما هنوز همه‌گان، همان خرسواران کوچک دهکده‌هاي خود هستيم؛ تنها شيوة خر سواري فرق کرده است.از شما مي پرسم وقتي خرهايي هستند که سواري مي‌دهند چرا بر آن‌ها سوار نشد؟ چرا خر سواري نکرد؟ چرا زير دم شان خارمغيلان نگذاشت که خوب بدوند! وقتي سواري دادن به بخشي از زنده‌گي و عادت خران بدل شده باشد، چرا سوار شان نشد؟ آن هم در روزگاري که خرسواري کمالي است بزرگ!

از روزگار نوجواني تا کنون هربار که خرنامة ميرزادة عشقي را مي‌خوانم و مي‌رسم به اين بيت:

امروز، روز خر خري و خر سواري است

فردا زمان خر کشي و انتقام خر

بسيار مي‌انديشم که اگر خرهاي بي‌چاره سواري مي‌دهند باز چرا آنان را کشت؟ نمي‌دانم، حتمن خر در خرنامة عشقي يک نماد است. شايد عشقي خواسته است زير نام خر کساني ديگري را به کشتن دهد.

اين روزها وقتي شنيدم که در پاکستان نام حزب يا کدام سياست پيشه‌يي را بر پيشاني خري نوشتند و بعد آن خر بي‌چاره را مخالفان آن حزب آن قدر کوبيدند که چند روز بعد جان داد.  بدين گونه خر در تاريخ سياسي پاکستاني! جايگاه  بلندي يافت. براي آن که در تحقق دموکراسي پاکستاني قرباني داد. تاريخ سياسي پاکستان اين قرباني را به ياد خواهد داشت.

اين امر هرچند براي ما هراس آور است که نکند فرهنگ سياسي خرکشي پاکستان به کشور ما برسد وخران در دموکراسي افغاني! ما نيز جايگاهي يابند بلند تر از جايگاه خودمان؛ با اين حال امر اميدوار کننده اين است که ما بر خلاف پاکستان تاريخ پنج هزار ساله‌يي داريم و مي‌دانيم که خران را نبايد وارد سياست سازيم، بلکه بايد خران را يونجة دموکراسي بيشتر وبيشتر رام ساخت تا بيشتر خرسواري کنيم و از بيخ ريش تاريخ خر سوار بگذريم!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید