عقب‌گرد به قوميت؛ واپس‌گرايى به بدويت!

 

عارف منصوري

با مرور تاريخ كشورهاى پساجنگ كه بحران‌هاى عميق اجتماعى را تجربه نموده اند، به وضوح ديده مي‌شود که ملت‌هاى آگاه و وطن‌دوست با چشيدن طعم تلخ بحران و عبرت گرفتن از گذشته، به همبسته‌گى ملى رو آورده، وفاق ملى را تحكيم و كشورهاي خود را بازسازى نموده كه در نهايت به رفاه، توسعه و شکوفايى نائل آمده اند.

اما ارمغان جنگ و بحران در افغانستان، از هم پاشيدن وحدت ملى، رشد افراطى ناسيوناليزم و استخوان شكنى شديد قومى است كه حالا به اوج و ابتذال خود رسيده است. شهروندان افغانستان با وجود که چهل سال تمام با بحران و نابساماني هم‌کاسه بودند و بخشي کلان از عامل تداوم بحران را مي‌توان قومي عنوان کرد، اما در اين مدت، نه تنها موفق به عبور از اين معضل نشده و گامى به سوى تطبيق پروسه دولت – ملت شدن برداشته نشد، بلكه حضور جامعه جهانى كه مي‌توانست ممد آن باشد، نيز بر پيچيده‌تر ساختن آن انجاميد.

در حال حاضر عقب‌گرد به قوميت و واپس‌گرايى به بدويت، سلامت افغانستان و حيات شهروندان اين کشور را تهديد مى‌کند. اين پديده ناميمون بدون استثناء و به درجات متفاوت در تمام اقوام و در ميان عام و خاص رخنه کرده و مهره‌هاي کليدي در درون حکومت نيز با روي‌کرد قوم‌گرايانه برنامه‌هاي حکومت را به پيش مي‌برند که اين چالش رسوبات خود را در لايه‌هاى مختلف جامعه به جا گذاشته و از سويي‌هم دست‌هاى مرموز استخبارات خارجى و عوامل مشخص داخلى را به صورت آشكارا در عقب آن مي‌توان ديد.

رويدادهاى زنجيره‌ى اخير كه با ظاهر مطلوب سركوب زورمندان محلى، اما در اصل تصفيه و تهديد ساير اقوام كه حتا اعتراض برادر غنى را هم در قبال داشت، سبب طغيان غير قابل كنترل قوم اوزبيك شد. در نتيجه اعتراض‌هاي پي‌گير هواداران جنرال عبدالرشيد دوستم معاون اول رياست جمهوري، ارگ از موضع كاذب سركوب زورمندان محلى عقب نشست، ظاهرن جنرال دوستم با خروش قوم‌اش از تبعيدى 14 ماهه به كشور آمد و قيصارى از زندان به مهمانخانه منتقل شد. ورود اين‌گونه‌ي دوستم به كشور در صحنه سياسى، ظاهرن اين پيام مثبت را در اذهان عامه تلقين نمود كه يك قوم مي‌تواند با ايستاده‌گى به مطالبات شان دست يابند. چنانچه ارگ به اين واقعيت اعتراف تلخ و ناخواسته نمود.

جنرال دوستم زور قوم‌اش را بروى همه كشيد و در نخستين سخن‌رانى در جمع هواداران‌اش از اين حركت قومى تجليل نمود و به ترك‌تباران با زبان خودشان گفت كه اين را حفظ كنيد.

فعالان مدنى و سياسى تاجيك و هزاره هم با نيش و كنايه‌ها به گوش رهبران قومى شان، اقدامات مشابه را زمزمه نمودند.

من در مغايرت با تحليل‌هاى كليشه‌يى و ذوق زده‌گى‌هاى عاميانه بسيارى، اين رويدادها را محكوم مى‌كنم و سازمان دهنده‌گان دو طرف( دولت و سران قومي) را كه عمداً اوضاع را اين گونه قوم‌گرايانه شكل دادند، مذمت مى‌كنم. آمدن و نيآمدن دوستم آن قدر مهم نبود كه افغانستان را به عقب‌گرد قومى و واپس‌گرايى بدوى وادار كند. قوميت پديده فئودالى است كه با معيارهاى مدرن و مدنى جوامع پيشرفته امروزى هم‌خوانى ندارد. تمام کساني كه ابزار قومى را وسيله ى براى رسيدن به اهداف شان مى‌پندارند، عقب‌گرا و واپس‌گرا هستند كه به اين عصر و نسل تعلق ندارند. نسخه مُسَكِن قوميت، افغانستان را به آينده سالم نمى‌رساند.

از اين پس ديده خواهد شد كه بسيارى‌ها از اين شيوه و مدل براى دست‌يابى به امتياز و يا تضعيف حريفان خود شان استفاده خواهند نمود و به ابزار كارآمدى مبدل خواهد شد. بهتر بود ورود مجدد جنرال دوستم مبناى قومى به خود نمى‌گرفت و در مورد او، قانون تصميم مى‌گرفت، اما ارگ نشينان مكار و مغرض تلاش دارند، تا اوضاع را تا رسيدن انتخابات‌هاى پيش‌رو، قومى‌تر سازند، تا از اين‌طريق حاكميت ناميمون و ننگين شان را تداوم بخشند.

چه آناني كه پيروز قومى در اين صحنه اند و چه كسانى كه بازنده‌ى قومى در اين بازى‌ها هستند، طراحان و گرداننده‌گان آينده دردناكى به اين كشور اند.

نبايد به نتايج مقطعى و زودگذر اين رويدادها دل‌خوش کرد، بلكه بايد به پيآمدهاى ناگوارش در حال و آينده انديشيد.

اين نوع نگرش به حاكميت و يا مشاركت سياسى و قدرت ناشى از آن، نه تنها زير ساخت‌ها و پايه‌هاى اساسى دولت سازى را در افغانستان متزلزل مى‌سازد، بلكه وفاق ملى را  نيز آسيب جدى زده، زمينه مداخله خارجى و استبداد داخلى را مساعد خواهد ساخت و افزون بر آن، فرصت‌هاى مساعد و مناسبى را از شهروندان اين کشور گرفته، مردم را از كاروان پيش‌رفت و تمدن جهانى عقب نگه‌داشته است. تفوق طلبى و برترى جويى قومى، سمتى، زبانى و نژادى، همواره سبب ايجاد شگاف عميق اجتماعى و عدم مشاركت ملى در جهت اعتلاى كشوربوده است، زيرا آنچه مسلم است اين كه، نقش كليدى عنصر قوميت در نظام سياسى، ماهيت دولت‌ها را در افغانستان، قوم محور نموده، زمينه واگرايى را در ساختار نامتجانس اجتماعى كشور قوت بخشيده است. ضمناً قوميت زده‌گى سياست، سايه سنگين و ناميمونش را در ساير عرصه‌هاى زنده‌گى اجتماعى مردم تعميم بخشيده و از سوى ديگر، تعارض اجتماعى بر مبناى قوميت كه توزيع غير عادلانه قدرت ثمره اجتناب ناپذير آن است، نه تنها مانع توسعه كشور گرديده بلكه به روند ملت سازى، صدمه جبران ناپذيرى هم وارد نموده است.

مسلماً وابسته‌گى و نياز رهبران سياسى بر حمايت و پشتوانه قومى، آنان را نه تنها دنباله رو بزرگان قومى ساخته بلكه ملزم به برخورد محافظه كارانه در قبال سنت‌ها و عنعنات كهنه و دست و پا گير قبيله‌يى كه در نتيجه مانع تخصص‌گرايى فردى و روي‌كرد تحول‌گرايى اجتماعى مي‌شود. گرايش افراطى به منافع قومى، موجب كمرنگ شدن مصالح ملى و به هدر رفتن قابليت و پتانسيل كل جامعه در مسير پويايى و شکوفايى بوده است.

يگانه راه و چاره ى رفع اين معضل و عبور از اين وضعيت، مبارزه‌ى آگاهانه و روش‌مند روشن‌فكران هر قوم بر ضد شوونيزم قومى خود شان است. نه شعارهاى ميان تهى ملى و نه هم تائيد و تبرئه خود و مقصر و متهم دانستن ديگران. اين راه‌كار خردمندانه و اثربخش مي‌تواند، شهروندان افغانستان را در رسيدن به وفاق ملى مدد رساند.

در جهان معاصر كه بنياد جوامع پيشرفته بر اساس ارزش‌هاى پذيرفته انسانى، حقوق شهروندى و معيارهاى مدرن و مدنى بنا يافته، قوم‌گرايى به عنوان پديده‌ى فرسوده و كلاسيك، رنگ باخته و از محتوا عارى گرديده است.

اين واقعيت در افغانستان به عنوان يك اصل ذهنى پذيرفته شده، طوري كه روشن‌فكران تمام اقوام بر اين نكته اتفاق نظر دارند كه زمان حكومت‌هاى تك قومى هم‌چون نسل دايناسورها منقرض گرديده و اما آن‌چه تا هنوز لاينحل باقي مانده، به كار بستن آن در فعل و انفعالات سياسى و عملى و ميكانيزم وداع با قوميت و رفتن به سوى ملت شدن است.

در اين ترديدي وجود ندارد که حلقات معين و مشخص در حکومت وحدت ملي برنامه‌هاي قوم محور را به پيش مي‌برند و تلاش دارند با اين روش بر شهروندان افغانستان حکومت کنند.

برنامه‌هاي قوم محور و حتا سپردن حکومت به دست يک تيم مشخص نه تنها براي شهروندان افغانستان آشکار شده است بل حاميان بين‌المللي افغانستان نيز از اين توطيه‌ها آگاهي حاصل کرده اند و امروز حکومت وحدت ملي را در انزواى سياسى و حاشيه قرار داده است که به ويژه جناح ارگ بيشتر منزوي شده و با گذشت هر روز با بي‌اعتمادي داخلي و بين‌المللي روبرو است.

اما در نهايت مشخص است که با چنين بينش و باوري به سرمنزل مقصود نمي‌رسد و پيامد برخوردهاي قوم‌گرايانه شان عمر عقب مانده‌گي افغانستان را درازتر مي‌سازد، زمينه مداخله کشورهاي ديگر در امور افغانستان را فراهم مي‌کند و شهروندان افغانستان به رفاه و آسايش نيز دست نخواهند يافت.

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید