واگذاري مناطق دور دست به طالبان؛ «قماري» که امريکا مجبور نيست بزند!!

 

نورالله وليزاده

به دنبال اين‌که گزارش‌هايي در رسانه‌هاي غربي مبني بر درخواست دونالدترامپ از دولت افغانستان مبني برخروج نيروهاي دولتي از مناطق دورافتاده، وزارت دفاع افغانستان نيز تاييد کرد که اين طرح قابل اجرا است. هفته پيش گروه طالبان تاييد کرد که نماينده‌گان اين گروه با برخي از مقام‌هاي امريکايي در قطر ديدار کرده اند. احتمالن اين خواست طالبان بوده که از امريکايي‌ها در ديدارهاي مقدماتي صورت گرفته است.

ديدار امريکايي‌ها با طالبان در واقع با بروز نااميدي‌ها در امريکا نسبت به عدم موفقيت استراتيژي اين کشور براي جنوب آسيا همزمان شده است. نشانه‌هاي واضحي از نارضايتي امريکايي‌ها از عملکرد حکومت افغانستان به مشاهده رسيده است. عملکرد ضعيف حکومت وحدت ملي در ايجاد وحدت سياسي، مديريت جنگ و روند صلح، امريکايي‌ها را به اين فکر واداشته که با ادامه وضعيت موجود بحران و بن‌بست سياسي-امنيتي پيچيده‌تر و شديدتر خواهد شد. ضعف حکومت وحدت ملي در مديريت اوضاع سياسي و امنيتي کشور، همچنين زمينه مداخله کشورهاي منطقه به ويژه روسيه و چين را به مداخله در امور داخلي افغانستان واداشته که اين امر نيز در تصاميم امريکايي‌ها نقش داشته است. روسيه در دو سال اخير تلاش هاي پيگيرانه‌يي را در جهت ايجاد يک ايتلاف منطقه‌يي عليه امريکا به خرج داده که اين امر موجبات نگراني‌هاي امريکايي‌ها را فراهم ساخته است. پاکستان نيز بعد از فشارهايي که از سوي امريکا بر اين کشور وارد شد، با روسيه خود را نزديک ساختند.

اما به فرض اين‌که امريکايي‌ها از وضعيت موجود در افغانستان ناراض‌اند و مي‌خواهند بخاطر تغيير وضعيت کاري انجام دهند، آيا اين درست که بخش‌هايي از افغانستان را به طالبان واگذار کنند؟ به دلايل زيادي مي‌توان گفت که اين راه‌کار معقول و درستي نيست و بلکه يک اشتباه بزرگ است. اشتباهي به مراتب بزرگ‌تر از سلسله اشتباهاتي که امريکايي‌ها در هژده ‌سال پسين در افغانستان مرتکب شدند! اگر امريکايي‌ها به اين تصميم رسيده باشند که به هر شکلي که شده بايد خود را از«شر» افغانستان نجات دهند، شايد در اين صورت تصميم آنان براي واگذاري بخش‌هايي از افغانستان به طالبان معنا پيدا کند، اما در غير اين صورت، اين راه‌کار نه تنها که به معناي شکست امريکايي‌ها بلکه شکست و ناکامي يک جريان بزرگ سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي در افغانستان منطقه ما است که تبعات منفي زيان‌بار آن براي کل منطقه قابل لمس و شهود خواهد بود.

طالبان يک گروه سياسي معقول، مستقل و با برنامه نيستند که بتواند منحيث يک بديل براي ساختار سياسي موجود در افغانستان قابل بحث باشد. اين گروه فقط جنگ و تفنگ است و در ديگر عرصه ها هيچ است. واگذاري سرنوشت يک ملت به دست اين گروه، غرق ساختن کشتي يک ملت در سياه‌چال عميق است. معامله با اين گروه به قيمت نفي ساختار نظام سياسي فعلي، به معناي بربادي و تباهي يک ملت است.

در اين شکي نيست که دولت فعلي افغانستان به شدت معيوب، بي‌برنامه و بي‌کاره است، اما يکي از عوامل عمده اين وضعيت افرادي اند که به حمايت مستقيم امريکايي‌ها در رأس رهبري کشور قرار گرفتند. بخش ديگري از نابساماني‌هاي امروز افغانستان معلول ساختار معيوب سياسي است. قانون اساسي‌اي که به متمرکز شدن بيش از حد قدرت در دست يک فرد و يک گروه منتهي شد، عملکرد ضعيف نهادهاي انتخاباتي، ضعف قوه قضاييه و ساير مشکلاتي که از نظر ساختاري قابل بحث اند که اگر تغيير داده نشوند، تغيير در حکومت‌ها مؤثر نيست.

يک راه‌کار درست و منطقي براي حل معضلات پيچيده افغانستان بازنگري ساختار سياسي و توزيع عادلانه‌تر قدرت سياسي ميان اقوام و گروه هاي مختلف سياسي است که هم در چارچوب نظام سياسي پارلماني و هم در چارچوب نظام سياسي فدرالي تحقق پذير است. اهتمام در اين جهت با حمايت گسترده مردمي از همه اقشار جامعه نيز روبرو خواهد شد. اين خواست اکثريت گروه هاي سياسي در افغانستان در چند سال اخير بوده است که از سوي جامعه جهاني و حکومت افغانستان ناديده گرفته شد و برعکس حکومت بر متمرکز کردن هرچه بيشتر قدرت سياسي تلاش کرد که نتيجه آن ادامه جنگ با طالبان و فقدان اجماع سياسي ملي در جامعه سياسي افغانستان است.

در اصل بخش زيادي از امکانات و انرژي حکومت صرف «جنگ سرد قومي» مي‌شود. اين جنگ که با سياست‌هاي قومي و متمرکز سازي قدرت سياسي شعله‌ورتر شده، مجال پرداختن به جنگ اصلي که همانا جنگ با طالبان و ديگر گروه هاي تروريستي است را از دولت افغانستان گرفته و جوي از بي اعتمادي و نارضايتي را در لايه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي و اقتصادي به ميان آورده است.امريکايي‌ها توان و فرصت آن را دارند تا متحدين سياسي خود در حکومت افغانستان را وادار به تعامل با جريان هاي ديگر سياسي نموده و آنان را به راه راست رهنمايي کنند. لازم نيست که به اصطلاح عاميانه« به خاطر يک شوم بسوزد شهر روم!»

درست است که امريکايي‌ها نقش برجسته و حياتي‌اي در به دست آمدن دست آوردهاي زيادي در افغانستان داشته‌اند، اما از اين گفته نمي‌توان اين نتيجه را بيرون کرد که پس امريکايي‌ها حق دارند اين دست‌آوردها را هر طور که ميل شان باشد، برباد دهند و به اصطلاح به سرنوشت يک ملت بازي کنند. در بدست آمدن اين دست آوردها، مردم افغانستان نيز صدهاهزار کشته و زخمي دادند. اين همه قرباني‌ها براي آن بوده که مردم افغانستان نمي‌خواستند به يک گذشته تاريک و هولناک برگردند.

شايد حلقات مشخصي در درون حکومت افغانستان هم باشند که با طرح واگذاري برخي از مناطق به طالبان مشکلي نداشته باشند و بلکه حتا شايد مبتکر و پيشنهاد کننده چنين طرحي باشند، اما آن‌ها يک گروه کوچک با ديد کوچک و قومي‌اند که در واقع ريشه اصلي مشکلات فعلي به افکار و انديشه‌هاي آنان برمي‌گردد و همين‌ها هستند که در ذهنيت جهانيان طالبان را يک گروه سياسي مقتدر و بابرنامه و جمع کثيري از گروه‌هاي سياسي و مردم افغانستان در اردگاه مخالفان طالبان را عامل بي‌ثباتي کشور معرفي کرده‌اند. اين‌ها با آن که در يک روي‌کرد رياکارانه خود را بيش از ديگران«افغان» مي‌خوانند و سنگ دفاع از ملت و کشور را به سينه مي‌کوبند، اما در واقع هيچ گونه تعهد براي بهتر شدن آينده کشور ندارند. اينها از امتيازات بادآورده خارجي‌ها در افغانستان استفاده مي‌کنند و اکثرن در خارج از افغانستان براي خود پناه‌گاهي نيز درست کرده‌اند که در يک شرايط بد از کشور بيرون خواهند شد. يکي از اشتباهات امريکايي‌ها اعتماد کردن بيش از حد به اين گونه اشخاص بوده است. اين‌ها نه افغانستاني‌اند و نه مثلن امريکايي!

وزارت دفاع افغانستان نيز به شدت تحت تأثير ارگ رفته و بدون داشتن يک برنامه جامع و راهبرد امنيتي از اوامر ارگ پيروي مي‌کند که اين موضوع نيازمند بحث جداگانه است.

اما براي امريکايي‌ها بهتر اين خواهد بود که نه با دولت افغانستان و نه با طالبان بل با عناصر و گروه‌هاي سياسي ديگر وارد گفت‌وگو شده و نقشه جديدي را براي حل بحران کنوني ترسيم کنند. اين ظرفيت را امريکايي‌ها دارند و در افغانسان نيز اين ظرفيت به وجود آمده که دولت افغانستان و طالبان به اين ظرفيت مجال به فعل آمدن را نمي‌دهند. اگر امريکايي‌ها به اين نتيجه رسيده باشند که ناگزيراند آينده خود در افغانستان را «قمار» بزنند، اين يک نتيجه‌گيري نادرست خواهد بود. آنان مجبور نيستند که از ناگزيري قمار بزنند. نيروهاي سياسي زيادي آماده همکاري و مشارکت سياسي با امريکايي‌ها اند که ظرفيت کار و برنامه‌ريزي مشترک براي منافع درازمدت دو کشور را نيز دارند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید