صلاحيت دستور عقب نشيني قواي مسلح افغانستان از آن کيست؟

 

خالد میرزایی

ايالات متحده اي امريکا زماني به افغانستان لشکر کشي نمود که اين کشور ادعا کرد که برج‌هاي تجارتي نيويارک و بخشي از پنتاگون (ساختمان وزارت دفاع) ايالات متحده آمريکا در سال 2001 از سوي القاعده آماج حمله قرار گرفته است که افزون بر خسارات مالي هزاران انسان نيز در اين حمله جان باختند. پس از آن دولت ايالات متحده آمريکا به رهبري جورج بوش تصميم بر نابودي شبکه اي القاعده را در جهان گرفت و هشدار داد که دولت‌هاي که با او، هم‌کاري نکنند دشمن پنداشته خواهند شد.

به باور امريکايي‌ها مرکز سازمان تروريستي القاعده در افغانستان بود؛ از همين رو در عرض چند ماه ايالات متحده با چندين کشور متحد خود در پيمان اتلانتيک شمالي به افغانستان حمله کرد و حکومت طالبان را که حامي القاعده دانسته مي‌شدند را سرنگون کرد و نظام جديدي در افغانستان رويکار شد.

در آغاز حضور مبارزه‌اي امريکا عليه تروريزم جهاني از سوي بيشتر کشورهاي جهان و منطقه استقبال و پشتيباني شد.  شهروندان افغانستان که در آن زمان از جنگ‌هاي طولاني و حکومت مستبد و متحجر طالبان به ستوه آمده بودند نيز از حضور امريکا در کشور خود استقبال کردند و امريکا با هزينه‌اي ميليارد ها دالر در افغانستان ظاهرن به دولت سازي در اين کشور همت گمارد. اما رفته رفته هر چه زمان از حضور ايالات متحده امريکا در افغانستان مي‌گذشت، دولت و شهروندان اين کشور به اين حضور مشکوک و ايالات متحده در راه رسيدن به اهدافي که در افغانستان اعلام کرده بود ناکام و به بُن‌بست مي‌رسيد که مي‌توان از انسجام و نضج گيري دوباره گروه تروريستي طالب و ساير گروه‌هاي افراطي و تروريستي در منطقه ياد کرد.

بحث ديگر هم مبارزه با پديده مواد مخدر و به ويژه ترياک بود که ايالات متحده در اين هدف نيز ناکام شد. چون با حضور اين کشور افغانستان و مصرف ميلياردها دالر در راستاي مبارزه عليه موادمخدر در افغانستان آمارها هم‌چنان نشان مي‌دهد که نه تنها هيچ کاهش در توليد و قاچاق مواد مخدر در افغانستان صورت نگرفته است، بل گراف توليد و قاچاق آن سال به سال افزايش يافته است.

از سوي ديگر با روي‌کار آمدن حکومت بارک اوباما در امريکا تنش بر سر عدم صداقت اين کشور در امر مبارزه با تروريزم و مواد مخدر با دولت افغانستان بالا گرفت و روابط بين دو کشور به سردي و بي اعتمادي گرائيد، تا آن‌جا حکومت حامد کرزي حاضر نشد پيمان استراتيژيک امنيتي را با دولت ايالات متحده به امضاء رساند. از جانب ديگر امريکايي‌ها جانب افغانستان را به فساد، نبود حکومت‌داري خوب و ضايع ساختن پول‌هاي کمکي جامعه بين‌المللي براي بازسازي افغانستان متهم مي‌کردند. تمام اين عوامل دست را به دست هم دادند، تا بحران را به عمق مسأله افغانستان بکشانند که چنين نيز شد، تا آن‌جا که دولت ايالات متحده علي رغم  مخالفت کارشناسان و جنرالان  امريکايي به خروج زود هنگام و بدون محاسبه سربازانش از افغانستان در 2014 اصرار کرد.

خروج نيروهاي ناتو و ايالات متحده امريکا هم‌زمان شد به انتخابات رياست جمهوري افغانستان؛ انتخابات رياست جمهوري 2014 افغانستان خود به بحران جديد در داخل کشور مبدل شد و دشمن از اين خلاء استفادة اعظمي  کرد و فضا را به نفع خود چرخاند. پس از سال 2014 و با روي‌کار آمدن حکومت وحدت ملي اوضاع امنيتي وخيم شد و گروه تروريستي طالبان حضور قدرت مندانه خود را در جبهات جنگ تثبيت نمودند، تا جايي‌که چند بار  مرکزهاي ولايت‌ها در افغانستان بين دولت و طالبان دست به دست شد.

حکومت جديد امريکا به رهبري دونالد ترامپ از ديد تاکتيکي با فرستادن نيروهاي کماند و تغيير در پاليسي جنگ هر چند توانست حکومت افغانستان را از سقوط کامل حفظ کند، اما با وجود آن پاليسي جديد آمريکا نتوانست سبب تغيير استراتيژيک در اوضاع امنيتي افغانستان شود، بن بست در جنگ افغانستان هم‌چنان ادامه دارد.

اين وضعيت ديگر براي رهبري دولت ايالات متحده قابل پذيرش نيست از همين رو تحليل گران ارشد امريکايي به اين باور اند که جنگ را در افغانستان از نقطه نظر استراتيژيک باخته اند و دولت امريکا براي حفظ پرستيژ خود دست به دامان کشورهاي منطقه شده است، تا به هر نحو ممکن طالبان را وادار کنند که از جنگ دست بکشند. اين عمل در واقع معامله‌اي است بين ايالات متحده و کشور‌هاي حامي طالبان در راس پاکستان است؛ اين که حکومت افغانستان هر روز فرياد صلح خواهي بلند مي‌کند، تنها روبناي مسأله جنگ و صلح افغانستان است، حکومت افغانستان هنوز نمي‌داند که در بدل معامله امريکا با طالبان چه بهاي پرداخته شده است و هيچ نيرو و جريان سياسي، جريان‌هاي امنيتي- استخباراتي افغانستان  در جريان مسأله صلح کشور قرار ندارند. آنچه از نام اين کشور انجام مي‌شود، در واقع تجارت ديگران است که بر سرنوشت افغانستان صورت مي‌گيرد.

سناريوهاي از پيش طراحي شده کارگزاران سياست خارجي امريکا در مسأله افغانستان و طالبان به فاز جديد وارد شده است، در اين شکي نيست که امريکا طالبان را وارد نظام افغانستان مي‌کند، بدون آن که گروه تروريستي طالبان قيمت خون هزاران انسان بي‌گناه را که توسط انتحاري و انفجار در اين 17 سال ريخته اند بپردازند، چناني که در قضيه صلح حزب اسلامي به رهبري حکمتيار شاهد بوديم، اما پرسش اين است که امريکا در بدل  چه طالبان و به ويژه حاميان منطقه‌اي اين گروه را راضي به اين کار کرده است؟ اظهارات اخير ترامپ رييس جمهوري امريکا نشان مي‌دهد که کاخ سفيد مصمم است، تا طالبان وارد نظام سياسي افغانستان شوند. بدون اين که مذاکره جدي بين دولت و نماينده‌گان اين گروه ن صورت گيرد.

آن‌چه مسلم اين است که شهروندان افغانستان در يک توهم پوچ، زير نام صلح هدف قرار مي‌گيرند و اگر آجنداي صلح هم‌چنان به پيش برده شود، افغانستان دوباره به سمت گروه بازي و تضعيف دولت مرکزي و سرانجام به تجزيه خواهد انجاميد.

بنابراين دولت امريکا با اعلام دستور عقب نشيني نيروهاي امنيتي و دفاعي افغانستان عملن حق حاکميت کشور را نقض کرده است که از ديد حقوقي همان مشروعيت نسبي حکومت توافقي وحدت ملي را نيز زير پرسش برده است، بحث ديگر اين که با عقب نشيني که امريکايي‌ها اعلام کرده اند، هيچ ضمانتي وجود ندارد که آتش جنگ در افغانستان  خاموش شود. پس بايد گفت که عقلانيت سياسي و نظامي اين را نمي پذيرد که در وضعيت جنگي بدون کدام توافق و ضمانت يک طرف جنگ جبهه را ترک کند در صورتي ه جانب ديگر پيروزي را در قدمي خود مي‌بيند و به اين اميد بنشيند صلح بر قرار مي‌شود، چون در همين نزديکي‌ها عمل‌کرد يک جانبه را تجربه شد که حکومت افغانستان آتش بس يک جانبه با طالبان اعلام کرد، اما در مقابل گروه تروريستي طالبان هيچ اعتنايي به اين آتش بس نکرده در نتيجه ده‌ها انسان بي‌گناه  در صفوف نيروهاي امنيتي و دفاعي افغانستان با يک تصميم اشتباه کشته شدند، شکي نيست که با آتش بس حکومت توانست موقف اخلاقي خود ر ا محافل سياسي و بين‌المللي بلند ارتقا بخشد، اما بهاي آن را جوانان اين کشور پرداختند که از ديد خانواده و بازمانده‌گان آن‌ها اين عمل بي ارزش و دولت عامل کشتار فرزندان شان است.

حکومت افغانستان بايد، تا زماني که آجنداي صلح با گروه طالبان را نداند و اين که حاميان طالبان با طرح کدام سناريو حاضرند طالبان را به گفت‌وگو وختم جنگ وادار کنند پذيرفتن صلح نامه‌اي مبهم تکرار اشتباهات استراتيژيک گذشته در پيوند به جنگ و صلح افغانستان خواهد بود و از سويي‌هم تمامي نيروهاي ملي و مردم نبايد در پيوند به اين رويداد غافل و بي‌اعتنا باشند، زيرا اگر ختم جنگ در افغانستان با آمدن طالبان در کار نباشد، بودن و نبودن اين گروه در نظام از ديد استراتيژيک تفاوت ندارد. خواست دوم شهروندان افغانستان از جامعه بين‌المللي اين است که جلو خود سري‌هاي ايالات متحده را بگيرند، در غير اين صورت، اگر فضاي هم‌کاري مردم افغانستان به تقابل با جامعه بين‌المللي مبدل شد، در آن صورت همه بها استراتيژيک ايالات متحده را خواهند پرداخت.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید