امريکا در باطلاق جنگ افغانستان

 

مهرالدین مشید

امريکا در باطلاق جنگي در افغانستان گير مانده است که اکنون پس از هفده سال براي اين کشور به زخم ناسور بدل شده است. ازلحاظ سياست‌هاي راهبردي مي‌گويند، کشورهاي بزرگ هرگامي که مي‌گذارند، دست کم براي پنجاه سال منتظر بازدهي آن مي‌باشند و در اين مدت حوادث گوناگوني را به دور از احتمال نمي‌دانند که شايد واقع شود، اما اين که رخدادهاي افغانستان چقدر به فهرست پيش بيني‌هاي آنان جا داشته و چقدر هم خلاف انتظار وارد شده و بر اصل جريان پيش بيني شدة آنان تأثير منفي گذاشته است. اين بر مي‌گردد بر محاسبه و ارزيابي‌هاي دستگاه استخبارات امريکا که به دور از چشم رسانه‌ها است، اما هرچه باشد، رخدادهاي کنوني درافغانستان در موجي از دست پاچه‌گي‌ها و شتاب زده‌گي‌هاي امريکايي‌ها نشان‌دهندة آن است که در اين مدت چيزهايي در افغانستان خلاف توقوع و پيش بيني‌هاي امريکا به وقوع پيوسته است.

امريکا پس از سال 1357 هم‌زمان به کودتاي هفت ثور و به ويژه پس از سال 1358 با آغاز تهاجم شوروي در افغانستان، درگير در جنگ افغانستان شد که از آن زمان چهل سال مي‌گذرد و در اين مدت فراز و نشيب‌هاي زيادي را در جنگ افغانستان به آزمون گرفته است.

آن‌چه آشکار است، اين که هدف حمايت امريکا از جهاد افغانستان با ورود بريژنسکي مشاور امنيت ملي آن وقت امريکا در مرز تورخم چه بوده که با دادن شعار الله اکبر گويا جهاد افغانستان را برضد نيروهاي مهاجم شوروي وارد مرحلة جديد کرد.

به همه‌گان آشکار است که همانا ضربه زدن بر شوروي بود و هدف از کمک امريکا به جهاد افغانستان دل‌سوزي آن به اسلام و مردم افغانستان نبود.

امريکا که اسلام سياسي را مانع رسيدن به اهداف راهبردي‌اش در منطقه تصور مي‌کرد، خواست به کمک پاکستان، عربستان سعودي و انگليس تحريک طالبان را به وجود آورد و فکر کرده بود که غلبه کردن طالبان در افغانستان و تشکيل حکومتي شبه سعودي پاسخ‌گوي سياست‌هاي راهبردي اش باشد. چنان‌که پروژه پايپ لاين گاز که در آن زمان کمپني‌هاي يونيکال، بريداس و دلتا خواهان عملي کردن آن بودند، يونيکال بر رسم ترغيب يک ميليارد دالر براي طالبان داد.

لشکر طالبان به مثابة نيروي ويران‌گر در سال 1994 با پول يونيکال ساخته شد، تا نفت و گاز ترکمنستان را از طريق افغانستان به پاکستان و هند انتقال دهد. در آن زمان آقايان خليلزاد، کرزي و اشرف غني از هم‌دستان و دست‌ياران يونيکال بودند. يونيکال به کمک طالبان اسماعيل خان را از هرات بيرون راند و سرانجام اشغال افغانستان را به وسيلة طالبان به مثابة دست‌ياران امريکا فراهم گردانيد. اظهارات احمد رشيد، نويسنده پاکستاني که در کتاب: «فرورفتن درآشوب»، نوشته است: «معاش ماهواراداره طالبان درکابل را «سي آي آي» ازطريق وزارت خزانه داري پاکستان پرداخت مي‌کرد. گواه آشکار بر اين ادعا است؛ اما اين که امريکا پس از حمله به افغانستان تا مدت زيادي علاقه‌مندي به انتقال گاز از ترکمنستان از طريق افغانستان به پاکستان نشان نداد و در اين اواخر صرف براي جلوگيري از عبور پايپ لاين ترکمنستان از طريق ايران به پاکستان و هند به افغانستان اجازه پروژه تاپي را دادند. اين بر مي‌گردد به سياست‌هاي ناتمام و چند پهلوي امريکا در افغانستان که هر روز در باطلاق اين جنگ فروتر مي‌رود و اين پرسش را در افکار برمي انگيزد که آيا امريکا در افغانستان در باطلاق جنگي گير مانده است که خود اش آن را حفر کرده است.

در اين ميان بزرگ ترين اشتباه امريکا سپردن افغانستان به پاکستان بود که با سيطره يافتن بر طالبان به مثابة بازوي استخبارات اين کشور، خاک در چشم امريکا زد و افغانستان تا امروز قرباني بازي‌هاي پيدا و پنهان امريکا و پاکستان شده است. بربنياد اين ساخت و سازها بود که طالبان به وسيلة چرخبال‌هاي امريکايي سلامت به پشاور، کويته و ميران‌شاه انتقال داده شدند که حتا بيني شان هم خون نشد. امريکا خواست از آنان به حيث نيروي ذخيره در مراحل بعدي استفاده کند. زماني که خلاف خواست امريکايي و پاکستاني‌ها نيروهاي جبهة شمال وارد کابل شدند. امريکا از اين مانور که آن را خلاف هشدارهاي شان پنداشتند، برآشفته شدند. اين سبب شد که پروژة احياي طالبان به کمک پاکستان از سر گرفته شود، اشتباهي که شايد امريکايي‌ها در آن زمان رقابت‌هاي دهلي و اسلام‌آباد را دست کم گرفته بودند. جنگ امريکا در افغانستان چنان اين کشور را وابسته به پاکستان و راه تدارکاتي‌اش کرد که نه تنها ناگزير براي برآورده شدن تمامي خواست‌هاي اسلام‌آباد در افغانستان شد، بلکه تمامي خواست‌هاي خود را بر امريکا قبولاند.

اوضاع کنوني نشان مي‌دهد که جنگ افغانستان چنان پيچيده شده است که تنها گفت‌وگو با طالبان راه رهايي از اين باطلاق نيست، بلکه از همه مهم‌تر بازنگري سياست کلي امريکا در مورد جنگ افغانستان است، زيرا سياست‌هاي راه‌بردي است که مسير گفت‌وگوها را تعيين مي‌کند و گفت‌وگوها در واقع جاده صاف‌کن سياست‌هاي راه‌بردي است و از اين رو لازم است تا امريکا نخست از همه سياست‌هاي پيشين خود در مورد جنگ افغانستان، به ويژه روي‌کرد خود با پاکستان را به گونة بنيادي مورد تجديد نظر قرار دهد.

تا زماني که امريکا سياست ناکام خود را مورد تجديد نظر قرار ندهد، هرگز از لجن زار جنگ افغانستان رهايي پيدا کرده نمي‌تواند.

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید