انتخابات آينده؛ چالش آرمان و عمل

 

علي موسوي

بازار تبليغات انتخاباتي نامزدهاي انتخابات پارلماني به ويژه در کابل، روز به روز گرم تر مي شود.

بسياري از نخبه‌گان جوان، فعالان دانشگاهي و نسل «مدرک‌داران» تحصيل‌کرده، هم‌چنان رقباي سنتي خود يعني چهره‌هاي قومي منسوب به جريان‌هاي جهادي را در برابر خود مي‌يابند.

به بيان ديگر، نخبه گرايي مدرک سالار در يک طرف اين رقابت قرار دارد و سنت گرايان قومي منسوب به جريان‌هاي جهادي در سمت ديگر آن.

تجربه دو دوره انتخابات پارلماني، اما نشان داده است که جهادي‌ها، متنفذان قومي و فرماندهان محلي، بازي را به نفع خود به پايان برده اند.

«داکترها» و «پروفيسورهاي» معدودي که از رهگذر انتخابات يا انتصابات به شوراي ملي راه يافتند، در طول کار نماينده‌گي، ظهور و بروز مؤثري نشان ندادند. در برابر، صداي جهادي ها، زورمندان، رهبران قومي و چهره‌هاي شاخص و متنفذ سنتي، بلندتر از نخبه‌گان تحصيل‌کرده بود.

همين امر هم موجب شد که نماينده‌گان آموزش ديده و تحصيل‌کرده، ترسو، محافظه کار و مصلحت انديش بودن بخورند و تهور و شجاعت شان که از لوازم امر نماينده‌گي است، به طور جدي مورد پرسش قرار گيرد.

آن‌ها هم‌چنان در تحقق وعده‌ها و برنامه‌هاي بلندپروازانه و روياپردازانه خود پس از راه يافتن به شوراي ملي، ناکام ماندند و نتوانستند به انتظارات بلندي که در ميان طيفي از جوانان و نسل نوگراي افغانستان، ايجاد کرده بودند، پاسخي قناعت بخش و صادقانه دهند.

اشتغال به امور شخصي، دانشگاهي و تجاري و آلوده شدن به بيماري همه‌گير فساد پارلماني و معاملات کلان و کثيف پشت پرده هم آخرين بقاياي اعتماد و تکيه بر اين طيف را نابود کرد و آن‌ها را در نزد مردم، مطرود و منفور ساخت.

از سوي ديگر، نخبه‌گان مدرک گراي دانشگاهي هنوز در برقراري ارتباطي نزديک و ملموس با لايه‌هاي مختلف جامعه افغانستان مشکل دارند.

آن‌ها هم‌چنان به مشکلات و نيازهاي بديهي مردم، نگاه انتزاعي، خشک و شبه علمي بدون رهيافت‌هاي معقول عملي دارند و همين امر موجب شده است که جامعه به اين نسل نوظهور، اقبال چنداني نشان ندهد.

در عمل نيز از يک فرمانده جنگي يا بزرگ قومي، انتظار بيشتري در رسيده‌گي به مشکلات و دادخواست‌هاي روزانه مردم وجود دارد تا يک تحصيل‌کرده صاحب مدرک دانشگاه‌ هستند، مشکل ديگر اين است که اغلب نخبه‌گان تحصيل‌کرده، ده‌ها سال را در خارج از افغانستان در فضاهاي بسته تحصيلات دانشگاهي و تحقيقات «علمي» و دور از رويدادها و تحولات داخل کشور سپري کرده اند. آن‌ها هنوز درک درستي از واقعيت‌هاي جاري در جامعه افغانستان و فرمول‌هاي کاربردي در معادلات قدرت ندارند. به همين دليل است که يک {دکتراي جامعه شناسي” حتا به اندازه يک فرمانده محلي بي‌سواد هم توان درک و تشخيص و تحليل افکار، احساسات، رفتارها و نيازهاي جامعه و مردم را ندارد.

عمل‌کرد ضعيف، شرم آور و غير قابل دفاع مجالس شوراي ملي در دوره‌هاي گذشته و حال حاضر نيز وضعيت را به زيان نسل نخبه گراي نامزدهاي انتخابات پارلماني پيش رو، تغيير داده است.

هنوز بخش عظيمي از جمعيت راي دهنده، تصور مي‌کند که قانون‌مندي، نخبه‌گرايي، تخصص و درک و دانش سياسي و حقوقي، مواردي نيست که به کار پارلمان در کشوري مانند افغانستان بيايد؛ زيرا در کشوري که حتا قانون اساسي آن، به آساني آب خوردن، از سوي عالي ترين مراجع سياسي و اجرايي و قضايي و امنيتي، نقض مي‌شود، قانون‌مندي و نخبه‌گرايي از چند جوان خوش‌باور و بيگانه با واقعيت‌هاي سياسي و اجتماعي جاري در افغانستان، انتظاري لغو و عبث و بيهوده است.

نکته نااميدکننده تر اين که طيف تحصيل‌کرده و جوان که خود را نامزد پارلمان کرده اند، جز تکيه و تأکيد بر شعارهاي انتزاعي و غير عملي مانند قانون‌مندي، عدالت، برابري، تعهد و تخصص و… هيچ برگ برنده ديگري در اختيار ندارند، تا بر رقباي سنتي خود در اين آوردگاه غلبه کنند و ترکيب پارلمان آينده را به نفع خود و نسل خويش تغيير دهند.

مردم مي‌دانند که اين شعارهاي آرمان‌گرايانه و فاقد زمينه‌هاي عملي و ملموس، براي آن‌ها آب و نان نمي‌شود. به همين دليل، بعيد به نظر مي‌رسد که با اين شعارها و روي‌کردها بتوان پيروزي چشم‌گير و قابل ملاحظه‌اي براي اين نسل نوظهور، در انتخابات آينده، متصور شد.

موضوع مهم‌تر اين است که حتا در زد و بندهاي مربوط به معادلات قدرت، چانه زني‌هاي سياسي مبتني بر فرمول‌هاي قومي، توزيع فرصت‌ها و امکانات دولتي و… نيز تاکنون برد با فرماندهان سنتي، زورمندان محلي و رهبران قومي بوده است، تا نخبه‌گان و تحصيل‌کرده‌گان باشد.

به عنوان نمونه، شکست جنبش‌هاي «تبسم» و «روشنايي» در جامعه شيعه و هزاره افغانستان که براي نخستين بار از سوي طيفي از آرمان‌گرايان جوان و نوظهور و نخبه‌گرا هدايت و رهبري مي‌شدند، علي‌رغم واکنش منفي وسيعي که به غيبت رهبران قومي و زمام‌داران سنتي از سوي مردم نشان داده شد، در ادامه راه، بر نااميدي و بدبيني جامعه نسبت به توانايي، اراده، صداقت، شجاعت و ظرفيت حضور مقتدرانه اين طيف در معادلات قدرت و قوميت در افغانستان، دامن زد و اين مي‌تواند روي موفقيت اين طيف در انتخابات پيش روي پارلماني اثر منفي بگذارد.

با توجه به اين مسايل، از هم اکنون، نشانه‌هاي غلبه گفتمان قوميت و معيشت بر قانون‌مندي و نخبه‌گرايي در انتخابات آينده پارلماني، مشهود است؛ مگر آن که از اين پس، روند اوضاع به گونه اي رقم بخورد که شرايط به نفع جريان آرمانگرايان جوان تغيير کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید