حامد کرزي مهره سوخته سياست است؛ بايد به ذباله داني تاريخ انداخته شود

 

مرزبان

حامد کرزي؛ چهره‌اي که توسط امريکايي‌ها به افغانستان آورده شد و توسط آنان نيز براي شهروندان افغانستان شناسانده شد و در نهايت به حمايت امريکايي‌ها بر اريکه قدرت در افغانستان تکيه زد و13 سال بر اين کشور حکومت کرد.

آقاي کرزي که با حمله امريکا به افغانستان آورده شد و به اساس برنامه‌ي از پيش تعيين شده به رياست جمهوري رسيد، تمامي خواست‌ها و برنامه‌هاي امريکايي‌ها در افغانستان را به مراحل اجرايي رسانيد و به گونه اي در اين زمينه عمل کرد که گويا از اول دشمن امريکا بوده است. درحالي‌که او، از نوجواني توسط امريکايي‌ها تحت آموزش و قرار گرفته شده بود، بدون اين که خودش واقف باشد، توسط امريکايي‌ها مطرح شد و بنابر نقشه قبلي مجري و محقق کننده‌ي تمامي برنامه‌ها و اهداف امريکايي‌ها در افغانستان و در منطقه گرديد.

آقاي کرزي با درايت و زيرکي خاصي که از خود نشان داد، توانست تمامي قدرت‌ها و حاميان اصلي مجاهدين در منطقه را به سوي خود بکشاند و سپس تک تک آنان را از ميدان بيرون کند، تا دست امريکايي‌ها در افغانستان براي مانور بيشتر کاملن باز باشد.

او، در مدت کوتاهي توانست قدرت‌هاي بالفعل مجاهدين را به رکود مواجه کند و چهره‌هاي محبوب آنان را نزد مردم خدشه دار سازد، هرچند جلودار اين قضيه امريکا و هم‌پيمانان غربي‌اش بودند، اما آقاي کرزي مجري تمامي اين برنامه‌ها بود.

ايجاد تشتت و پراکنده‌گي در ميان بزرگ‌ترين جريان سياسي مجاهدين؛ «جمعيت اسلامي»، پروژه سنگيني بود که کرزي به خوبي از عهده آن برآمد. ميان سران آنان با تزريق دالرهاي امريکايي فاصله ايجاد کرد و حتا گزارش‌هاي ناتائيد شده وجود دارد که  ترور شماري از سران مجاهدين به ويژه سران جمعيت که تاکنون چگونه‌گي پرونده‌هاي قتل شان در پرده ابهام است، توسط آقاي کرزي طراحي شده است.

در ميان قشر بزرگ ديگر نيز که اوزبيک تباران افغانستان بودند، به صورت دقيق به همين شيوه عمل کرد و آنان را نيز به سه دسته تقسيم نمود، تا سرحد درگيري مسلحانه در ميان خودشان پيش برد.

در ميان هزاره‌ها نيز توانست نقش خوبي ايفا کند و علاوه براين که آنان را از کشوري که تأمين مي‌شدند، دور کرد و با اقدامات عاجل و عمليات‌هاي خاص رواني اين قشر از مردم را به تشتت و پراکنده‌گي رسانيد و اعتماد مردم هزاره را نيز به سران و متنفذان شان خدشه‌دار ساخت و در نهايت به گونة پراکنده يک‌يک شان را در اطراف خود جمع نمود تا از او پيروي و فرمان‌برداري کنند.

آقاي کرزي در زمان حاکميت‌اش نه تنها در حق ديگر اقوام افغانستان بي‌انصافي کرد، بل به قوم خودش، يعني پشتون‌ها را نيز گوشت دم تيغ هراس افکني قرار داد و در دوطرف جنگ آنان را مستقر کرد.

هم نيروهاي طرف دولت پشتون بودند و هم طرف مقابل؛ اين مسأله براي اين بود که برخي از سران سرکش قوم پشتون را رام کند و تمامي مشکلات موجود از جمله ناامني در مناطق پشتون‌ها را بر گردن آنان بيندازد، تا مردم پشتون ديگر به سران و متنفذان شان اعتماد نکنند و جناب کرزي عملن به بزرگ پشتون‌ها در دوطرف جنگ تبديل شود که چنين شد.

آقاي کرزي براي پياده کردن اهداف غربي‌ها مهره ها را آن‌گونه چيد که اگر کس به سياست‌هاي او، شک کرد، فوري آن را به گردن يکي از سران قومي و يا حزبي کشور بيندازد و خود و امريکايي‌ها را تبرئه کند.

در نيمه دوم حاکميت‌اش چهره ضد امريکايي به خود گرفت و ظاهرن خود را مخالف حضور امريکا در افغانستان ومنطقه معرفي نمود، درحالي که اين روش، اجراي دقيق نيمه دوم سياست امريکا در افغانستان بود.

براي اين که بتواند اذهان عامه را مشوش سازد و مردم را مشغول به ديگر امور سازد، ظاهر فريبي را آغاز کرد و امريکايي‌ها را مقصر ناامني در برخي مناطق از جمله هلمند معرفي کرد و در پناه مشغله ذهني مردم، به سراغ گسترش ناامني در ديگر مناطق کشور رفت و ايجاد زمينه‌هاي هراس افکني در ولايت‌هاي امن را زمينه سازي کرد و اين ولايت‌ها را به پايگاه هراس افگنان طالب تبديل کرد.

انتقال پشتون‌هاي پاکستاني به مناطق امن افغانستان از جمله اهداف بزرگ آقاي کرزي در تباني با امريکايي بود که آقاي کرزي مجري آن شد و تمامي مناطق امن کشور را نيز مانند مناطق ناآرام به ميدان جنگ مبدل کرد.

اينک زمان آن رسيده بود تا قوم پشتون را عليه ديگر اقوام کشور تحريک کند و آنان را به مقابله وا دارد که چنين کرد.

در اين مرحله آرامش رفتاري و عمل‌کرد زيرکانه حامد کرزي رنگ باخته بود و امريکايي‌ها به دنبال جاي‌گزين او برآمدند که از ميان چند فرد مورد نظر، محمد اشرف غني بهترين گزينه براي اين کار مورد پسند امريکايي‌ها قرار گرفت و کرزي مجبور شد، تا زمينه روي کار آمدن آقاي غني را فراهم سازد.

از آن‌جاي که آقاي کرزي با رفتار و خوي تند اشرف غني موافق نبود، کارشکني را آغاز نمود که از جانب امريکايي‌ها تطميع شد و درکنار آن اخطار گرفت و وادار شد، تا در نهايت اشرف غني را به بهانه انتقال مسووليت‌هاي امنيتي به ولايت‌هاي افغانستان آشنا کند.

اينک نيز يک‌بار ديگر حامد کرزي ماموريت گرفته است، تا سران ديگر اقوام از جمله تاجيک‌ها، اوزبيک‌ها و هزاره‌ها را دور خود جمع کند، تا امريکايي‌ها از عمل‌کرد ناگهاني اين‌ها خاطر جمع باشند.

جاي تعجب است که تمامي سران تاجيک، هزاره و اوزبيک بارها از جانب  آقاي کرزي ضربه خورده و واقف بر تمامي نقشه‌هاي پياده شده عليه شان هستند، اما بازهم دست به دامن او زده و مي‌خواهند در انتخابات رياست جمهوري آينده از مهره مورد حمايت او، به عنوان نامزد رياست جمهوري حمايت کنند. آقاي کرزي در سال‌هاي پسين حکومت‌اش از حاميان اصلي گروه طالبان در داخل افغانستان بود، بر بنياد گزارش‌ها او ميليون‌ها دالر از پول‌هاي کمک شده جامعه جهاني به افغانستان را در اختيار هراس افگنان طالب قرار داد و اين گروه را او دوباره در ميدان‌هاي جنگ نيرومند ساخت که سبب کشته شدن هزاران نيروي ارتش و پوليس گرديد. او هزاران هراس افگن تروريست که توسط نيروهاي امنيتي از ميدان‌هاي جنگ بازداشت شده بودند را از زندان‌ها رها و لشکر تروريستان را دوباره نيرومند ساخت.

آقاي کرزي در ماه‌هاي آخر حکومت‌اش طالبان تروريست را برادر خواند و در چند سخن‌راني خود بر اين ادعاي خود «يعني برادر خواندن طالبان» تاکيد کرد.

حامد کرزي فرصتي که جهان براي افغانستان مساعد ساخته بود را نابود کرد و از اين فرصت شهروندان افغانستان  نتوانستند استفاده کنند، اما شماري از افراد که در دور و بر او حلقه زده بودند ميلياردها دالر کمک جهان به افغانستان را غارت کردند و آقاي کرزي براي مفسدان و دزدان اجازه دزدي پول‌هاي کمک شده را داد.

در نهايت بيشتر نابساماني‌ها، چالش‌ها و دشواري‌هاي که امروز دامن‌گير افغانستان و شهروندان اين کشور است، ميراث بد و سياه حکومت حامد کرزي است، اما با وجود اين هم شماري از تيکه داران، قوم و مذهب اين‌بار هم به خاطر تأمين منافع شخصي شان، قرار است، کرزي را به صحنه سياسي بياورند و به سرنوشت افغانستان و شهروندان اين کشور بازي کنند، اما مردم بايد بدانند و آگاه باشند که حمايت کردن از کرزي تکرار اشتباه است و به قول معروف «کور يک‌بار به چاه مي‌افتد» اما اگر دوبار به چاه بي‌افتد مشکل نابينا‌يي‌اش نيست، بل مشکل در انتخاب راه است که اشتباه کرده و به بي‌راهه روان است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید