افغانستان در چنگال هيولاي تبارگرايي

 

عزيز آريانفر

بيداد تبارگرايي لجام گسيخته و آرايش نيروها در آستانه انتخابات کشاکش‌هاي تباري، تار و پود افغانستان را دريده و از هم گسيخته است.

آن چه در کشور رخ داد اين بود که حامد کرزي براي اعاده رژيم شاهي و دايمي ساختن پادشاهي براي خاندان خودش با تکيه به نيروهاي شمال به ويژه مارشال فهيم رهبران غلجايي مانند زلمي خليل‌زاد، اشرف غني احمدزي و علي احمد جلالي (هوادار اين تيم) را از گردونه سياسي و دستگاه دولت بيرون کرد و راند‌ سپس غلجايي‌ها براي انتقام جويي به زور امريکا و تکيه به جنرال دوستم و حزب وحدت (جناح استاد خليلي) و کمک صد ميليون دالري سعودي با تقلب گسترده در انتخابات خود را بر اريکه قدرت رسانيدند و بر ارگ رياست جمهوري تکيه زدند‌.

در اين گير و داد مناسبات اردوگاه غلجايي با شمالي‌ها بسيار تيره شد، اشرف غني هم از آنان سخت انتقام گرفت و بخش بزرگي ازچهره‌هاي بانفوذ شمال را از دستگاه دولت بيرون راند، افسران مربوط به آنان را از نيروهاي مسلح به بازنشسته‌گي سوق داد و حتا با هم‌پيمان خود در جمع آنان يعني احمد ضيا مسعود هم مسامحه و مدارا نکرد. با توجه به اين‌که دوستم را با دادن هزار وعده و وعيد و دادن ميليون‌ها دالر و نشان دادن باغ‌هاي سرخ و سبز در تيم خود آورده بود، پس از نشستن به کرسي رياست جمهوري او را هم که ديگر خار بغل شمرده مي‌شد، با راه انداختن مضحکه ايشچي به خارج فرستاد در نتيجه اداره انحصارگراي کنوني داريم و فربه شدن تنش هاي قومي.

اينک با نزديک‌تر شدن انتخابات حامد کرزي براي راندن غني احمدزي از ارگ عزم را جزم نموده است، اما غني هم بيکار ننشسته و براي ماندن و پاييدن در ارگ دست به مانورهاي گوناگون مي‌زند، اين‌ مانورها دو اردوگاه دراني و غلجايي رو در روي قرار داده و کشور را گروگان گرفته اند. در اين راستا بازپس آوردن دوستم، رفتن به خانه احمدضيا مسعود براي پوزش‌خواهي و سپردن وعده آوردن او، به ارگ و حتا تلاش براي آوردن دوباره عطا محمد نور به کرسي ولايت بلخ از راه آشتي دادن او با داکتر عبدالله و… شايان يادآوري است. دردمندانه و سوگوارانه کشور به جاي اين که ميدان‌گاه رقابت‌هاي سالم و دموکراتيک دو حزب فراگير و سرتاسري فراتباري، فرا زباني، فرامذهبي و فراسمتي مي‌شد، جولان‌گاه ستوران دو اردوگاه قبيله‌اي غلجايي و دراني شده است. در اين حال رهبران و تکيه داران ساير اقوام براي به دست آوردن کرسي‌هاي معاونيت رييس جمهوري آينده با هم گلاويز و دست به يقه اند. از ديد نظري صد در صد به سودشان است که يک نامزد مستقل و واحد بدهند، اما رقابت‌هاي منفي و خودخواهي‌ها و تنگ نگري‌ها و حس معامله گري و داد و ستد مانع از اين کار است، تا ديده شود طوفان کشتي شکسته کشور را به کدام کرانه ناشناخته خواهد افکند و يا اين که در کدام گرداب فروپاشي و نابودي غرق خواهد کرد.ناگفته پيدا است که کشورهاي مخاصم خارجي هم در اين گيرو دار به سربازگيري از هر سه اردوگاه مي‌پردارند، چنين بر مي‌آيد که روسيه و ايران از تيم کرزي و امريکا، انگليس و اسراييل و عربستان از تيم احمدزي پشتيباني مي‌کنند. بايد گفت که در اين گيرودار دشمن اصلي، يعني پاکستان پشت سر حزب اسلامي، طالب و داعش در کمين نشسته است، تا با بهره‌گيري از تنش‌هاي تباري از آب گيل‌آلود ماهي بگيرد.

راه برون‌ رفت اين بحران خطرناک که هستي کشور را با مخاطره روبرو ساخته است پايان دادن به انحصارگرايي و فراهم نمودن زمينه مشارکت براي همه شهروندان، با اصلاح ساختار نظام است، تا بتوانند دادگرانه در کنار يک‌ديگر، دوشادوش در ساختن کشور، دولت و ملت کار و زنده‌گي نمايند، براي دست يافتن به اين مهم بايد قانون اساسي تعديل و ساختار نظام اصلاح گردد.

اکنون توپ در ميدان ارگ است اگر صادقانه و بي درنگ در اين راستا پا به ميدان گذارد و ابتکار عمل را دست گيرد و کميسيوني را براي تعديل و ويرايش قانون اساسي بگمارد، بي‌گمان پشتيباني مردم را به دست خواهد آورد، برعکس اگر حامد کرزي شعار انتخاباتي خود را تعديل و ويرايش قانون اساسي و اصلاح ساختار نظام قرار دهد ميدان را خواهد برد. در اين حال تيم اپوزيسون بايد اين دو شعار را در راس شعارهاي خود قرار دهند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید