آيا امريکا و پاکستان سرگرم معاملة پنهاني بر سر افغانستان اند؟

 

مهرالدين مشيد

ديپلومات‌هاي  امريکايي نگران اند که دونالد ترمپ  در صدد بيرون کردن  نيروهاي خود از افغانستان است.  بربنياد گزارش‌هاي رسانه‌هاي بين المللي، امريکا در صدد خروج نيرو هايش از افغانستان است و براي خروج با عزت از افغانستان تلاش دارد تا از طريق گفت‌وگو با طالبان به جنگ هفده سالة خود در افغانستان پايان دهد. هرچند هنوزافغانستان پس از سپري کردن دوران تجاوز شوروي و سقوط رژيم داکتر نجيب، درگير بازي بزرگ و پيچيده تر از بازي نخستين زير نام مبارزه با تروريزم شده است. تهاجم شوروي به فصل نسبي آرامش و ثباتي در افغانستان پايان داد که از سال هاي  1907 تا 1979 مطابق  کنوانسيون بريتانيا « روسيه مبني بر وارد نشدن هيچ سرباز روسي و بريتانيايي در افغانستان، بر رغم نقض و بي عدالتي‌هاي اين معامله در اين کشور به وجود آمده بود.» پس از سقوط نجيب و درگيري‌هاي گروهي با ايجاد تحريک طالبان با حمايت مالي عربستان سعودي، کمک سياسي امريکا و طرح اجرايي پاکستان، افغانستان وارد بازي تازه شد که پس از به قدرت رسيدن طالبان و رويداد يازده سپتامبر با حضور نيروهاي ناتو وارد بازي خيلي پيچيده و مرموز زير نام مبارزه با القاعده و تروريزم شد که اکنون از آن هفده سال مي‌گذرد.

کشورهاي منطقه هرچند از حضور نيروهاي ناتو در افغانستان استقبال کردند، اما از حضور دراز مدت پايگاه‌هاي نظامي امريکا در اين کشور احساس خطر کرده اند. حالا روسيه فکر مي‌کند که از ابتکارات صلح افغانستان به رهبري امريکا حذف شده است.

روسيه تلاش کرد تا ميزبان گفت و گوهاي موازي ميان چين، هند و ايران، پيرامون افغانستان باشد که از دسامبر 2016 آغاز شده است. افغانستان همراه با کشورهاي آسياي ميانه در اين نشست‌ها زير نام « قلب مسکو» اشتراک کردند، اما امريکا از اشتراک در آن
خود داري کرد، روسيه پس از فروپاشي شوروي پيشين در سال 1992 توانست تا به رهبري بوريس يلتسين دوباره از زير خاک و خاکستر درمانده‌گي‌هاي جنگ افغانستان سر بلند کند. تهديد تروريزم، رشد اقتصادي هم‌زمان، تغييرات استراتيژيک چين و هند ثبات و هم‌بسته‎‌گي اوراسيا(نرگيب دو قارة اروپا و آسيا) را به اولويت قدرت‌هاي رو به رشد تبديل کرده است. کشورهاي رقيب امريکا چون روسيه، ايران و چين خواستند تا برنامه‌هاي بزرگ اقتصادي را در سطح منطقه در رقابت با امريکا راه اندازي کنند. به عنوان مثال، برنامه اصلي شي‌ جين‌پينگ رييس‌جمهوري چين، ابتکار کمربند و راه است، شبکه‌ي زيرساختي براي ارتباطات، انرژي، تجارت و حمل و نقل که از غرب چين به اوراسيا و اروپا و از طريق دهليز اقتصادي چين-پاکستان به اقيانوس هند مي‌رسد. هدف کمربند و راه از يک‌سو اعمال نفوذ چين در خارج از اين کشور و از سوي ديگر، حفظ نرخ بالاي رشد در داخل چين است. اين که اين پروژه موفق مي‌شود يا خير، چين به ثبات در افغانستان براي تأمين امنيت سرمايه‌گذاري‌هايش در منطقه نياز دارد.

چين در مواجهه با سياست‌هاي متغير ترمپ، نقشه‌ي اسراتيژيک خود را از نو ترسيم مي‌کند. شي در پاسخ به تلاش ايالات متحده براي تشکيل بلوک هند-اقيانوس آرام، خودش را به هند رسانده است و نارندارا مودي نخست وزير هند خودش را از ايالات متحده که بلوک هند-اقيانوس آرام را براي هدف قراردادن چين تصور مي‌کرد _ جدا کرده است. در ماه مِي 2018 در يک اجلاس غيررسمي در ووهان، دو رهبر توافق کردند تا اختلافات را فرونشانده و روي پروژه‌هاي اقتصادي مشترک چين-هند در افغانستان، از جمله را‌ه‌آهن براي وصل کمربند و راه به بندر چابهار، کار کنند. چنين پروژه‌يي سهم مشترکي به هند و چين در ثبات افغانستان خواهد داد. اين تلاش‌هاي بي‌پيشينه در هم‌کاري منطقه‌يي به مبارزه با تروريزم در حال گسترش است.

گسترش فعاليت‌هاي اقتصادي کشورهاي يادشده، سبب نگراني‌هاي مقام هاي کاخ سفيد و استراتيژيست‌هاي بزرگ اقتصادي امريکا شده است. اين موضوع مبارزه با تروريزم را پيچيده تر از گذشته نموده است و اين مبارزه را اکنون به مانور خطرناک سياسي و نظامي براي رسيدن به اهداف کلان راه‌بردي بدل کرده است. در آغاز به قدرت رسيدن ترمپ گمانه زني‌هايي وجود داشت که امريکا در مبارزه با تروريزم ديدگاه جديدي پيدا کرده است. اين گمانه زني‌ها زماني بيتشر تقويت شد که وزير خارجه پيشين امريکا گفت که پيش‌گيري از برتري جويي‌هاي چين و روسيه براي کاخ سفيد مهم تر از مبارزه با تروريزم است. اين اظهارات مقام‌هاي امريکايي به نگراني کشورهاي رقيب امريکا در عرصه‌هاي سياسي و اقتصادي در منطقه، به ويژه چين، روسيه و ايران بيشتر افزود و مبارزه امريکا برضد تروريزم را زير پوشش برد. هرچند اين نگراني‌ها پيشينه هم داشت که با رقابت روسيه وامريکا در جنگ سوريه آغاز شد و داعش از نظر روسيه، گروه ضربتي امريکا برضد منافع روسيه تلقي شد و بر بنياد گزارش‌ها انتقال داعش به وسيلة چرخبال‌ها به افغانستان، اين گونه گمانه زني‌ها را بيشتر تقويت کرد؛ اما گزارش‌هاي تازه که از کاخ سفيد به وسيلة روزنامه‌هاي امريکايي به بيرون درز مي‌کند، نشان‌گر زد و بندها و بازي‌هاي جديد در پيوند به مبارزه با تروريزم است که سياست‌هاي روزهاي نخست ترمپ در پيوند به مبارزه با تروريزم، پس از اعلام استراتيژي جنوب آسيا را زير پرسش مي‌برد. اين نگراني‌ها پس از آن افزايش يافت که مقام‌هاي پنتاگون در مورد تصميم خروج احتمالي زود هنگام نيروهاي امريکايي از افغانستان ابراز نگراني کردند و پيش از آن نيويارک تايمز از دستور کاخ سفيد براي نيروي‌هاي افغانستان مبني برعقب نشيني از ساحات کم جمعيت و حضور سنگين در شهرها خبر داد که از سوي سخن‌گوي وزارت دفاع، اين گفتة نيويارک تايمز استراتيژي وزارت دفاع افغانستان خوانده شد و انتقادهاي شديد را به همراه داشت. اين نوشتة  نيويارک تايمز شبه  تصميم شوروي پيشين عنوان کردند که با بيرون شدن نظاميان افغانستان از  مناطق دور دست و چالش آفرين، نيروهاي مجاهدين وارد آن شدند.

مقام‌هاي پنتاگون به دنبال اين انکشافات ابراز نگراني کرده و گفته اند که ترمپ انتظار به نتيجه رسيدن زودهنگام جنگ افغانستان را پس از اعلام استراتيژي جديد داشت و حال که از نتيجة زود هنگام جنگ خبري نيست. آنان مي‌گويند ترمپ ممکن است؛ «در حال لحظه ‌شماري براي توقف ماموريت ايالات متحده در افغانستان باشد.» اين موضوع به دور از استراتيژي جديد امريکا نيست، زيرا در اين استراتيژي جدول زماني براي خروج موجود نيست و هر از گاهي که امريکا مي‌تواند، تصميم خروج از افغانستان را اتخاذ کند. تفاوت کلي در استراتيژي اوباما و ترمپ همين نکته است که اوباما در استراتيژي خود جدول زماني را پيشبين شده بود. چيزي که بيش از همه مهم است، علاقه‌مندي ترمپ به حل سياسي است که در تويترش بازتاب يافته است. چنان که مايک‌ پمپئو وزير امور خارجه امريکا، در بيانيه‌يي در 16 جون با اشاره به تقاضاي اصلي طالبان، تصريح کرد که ايالات متحده آماده است موضوع حضور نيروهايش در افغانستان را روي ميز گفت‌وگو قرار دهد. هرچند که دولت اين مسأله را که با ارائه پيشنهاد گفت‌وگوي مستقيم به طالبان، از موضع‌اش عقب‌نشيني کرده است، رد مي‌کند، اما آليس ولز معاون دست‌يار وزير امور خارجه با کميسيون سياسي طالبان در دوحه قطر، در اواخر ماه جولاي سال جاري گفت و گو کرد.

گفت‌وگوهاي مستقيم امريکا با طالبان مي‌تواند، هم‌چون شوروي پيشين در توافق ژنو سال 1988، ضمانت کند که براي مذاکره در مورد حضور نظامي‌اش آماده است. طالبان خواهان برداشته‌ شدن تحريم‌ها عليه آن‌ها و به رسميت‌ شناخته ‌شدن دفتر شان در دوحه هستند. در عوض اين، ايالات متحده ممکن است خواستار ختم صريح و عملي تروريزم بين‌المللي و تعهد طالبان براي کاهش خشونت باشد. طالبان پس از يازدهم سپتامبر به تاريخ 29 نوامبر 2010 در مونيخ با امريکايي‌ها ديدار کردند از آن به بعد، اصرار دارند که چنين توافقي با ايالات متحده، پيش‌درآمد لازم براي مذاکره با دولت و ساير افغان‌ها را فراهم مي‌کند.

حال پرسش اين است که آيا اين معامله به دور از چشمان «آي اس آي» است و يا اين که طراح  وسازندة سناريوي اصلي  پاکستان است و امريکا خلاف تبليغات رسمي اش، مي‌خواهد، به بهاي واگذار کردن افغانستان به پاکستان، روي يک معادلة جديد براي بيرون شدن از افغانستان کار کند. اين مي‌تواند، به معناي شکست و عقب رفتن امريکا از  اهداف راه‌بردي اش در منطقه باشد  و يا  اين که، برعکس راه رسيدن به اهداف راه‌بردي خود را نسبت به گذشته مورد تجديد نظر قرار داده و طالبان در معادلة جديد به پيش کشيده شده اند و ناکامي هفده سالة حکومت براي محو فساد و مبارزه با تروريزم و بيکاري و فقر قاچاق مواد مخدر سبب گيچ شدن امريکا شده تا اين کشور بر حکومت پس از  بن اول بدرود بگويد و يا با خروج خاموشانه پرده بر ناکامي‌هاي خود بکشد وافغانستان را مانند سال‌هاي پس از 1992 به حال خود رها کند.

حال بر حکومت و مردم افغانستان است تا در اين فضا، راه خود را مشخص کنند، تا قادر به رقم زدن سرنوشت شان مستقل از واشنگتن و آسلام آباد شوند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید