اشرف‌غني چگونه جنگ غزني را مديريت مي‌کند؟

 

نرگس اعتماد

رييس جمهور غني در مراسم تجليل از روز بين المللي جوانان گفت که نهادهاي دولتي در مقابل مرگ و فقر در کشور بي‌تفاوت اند.

آقاي غني که روز گذشته در ميان جوانان در ارگ رياست جمهوري صحبت مي‌کرد، گفت کشور به يک مرحله گذار به نسل نو است که اميد دارد افغانستان را به ثبات برساند.

آقاي غني گفت: «موضوع اساسي موضوع بيکاري و فقر است؛ مشکلي وجود دارد که يک بر سه حصه مردم ما هرشب گرسنه خواب مي‌کنند؛ اما در مقابل مرگ و فقر بي تفاوتي موجود است و اين بي تفاوتي قابل قبول نيست. حکومت اجماع عملي در قسمت مبارزه با فقر ندارد.»

او خاطرنشان کرد که با يک تغيير ديدگاه موقعيت افغانستان در حال بدل شدن به طلاست و امروز تمام آسياي مرکزي به طرف جنوب مي‌بينند و تمام آنان افغانستان را يک فرصت مي دانند.

شايد هيچ‌کس باور نکند که اين سخنان از زبان رييس جمهوري کشوري بيان شده که همين امروز، 30 سرباز ارتش آن در ولسوالي غورماچ سلاخي شده و شهر مهمي به نام غزني، چندين روز در آتش سقوط به دامن حکومت وحشت طالباني و جنگي پايدار و مرگبار ميان نيروهاي دولتي و تروريستان پابرهنه چندمليتي، تقلا مي‌کند.

اشرف غني درست مي‌گويد که دولتمردان در برابر مرگ و فقر بي تفاوت اند و نخستين رهبر و مظهر اين بي تفاوتي غير مسوولانه خود اوست که مرگ ده‌ها نفري نيروهاي ارتش را نمي‌بيند، بر وضعيت اسفبار و تکان دهنده غزني، آگاهانه چشم مي‌بندد، بحران‌هاي بزرگ دامن‌گير کشور را به صورت عمدي ناديده مي‌گيرد و با فقر اخلاقي فراگيري که دامن دولت‌مردان مسووليت گريز و خيانت پيشه را گرفته، با برنامه هاي حاشيه اي و مزورانه اي مانند روز بين‌المللي جوانان، خود را سرگرم مي‌کند.

به راستي اشرف غني، اوضاع جاري در غزني را چه‌گونه مديريت مي‌کند؟ چرا او به جاي آن که يک هسته مديريت و مهار بحران جاري در غزني را رهبري کند، با بر زبان راندن سخنان موهوم و نامفهوم، خود را سرگرم مي‌کند و از زير بار مسووليت فرار مي‌کند؟

يا او رييس جمهور اين کشور نيست يا جنگ غزني هم مانند جنگ مشابهي که منجر به سقوط شهر کندز به دست تروريست هاي طالبان شد «تحت مديريت» است و يا اين که خود او به آن‌چه از سوي تروريستان طالبان در غزني جريان دارد، راضي است و از آن حمايت مي‌کند.

در هر صورت، تاريخ از اين روي‌کرد رياکارانه حکومت کابل در قبال سرنوشت غم انگيز مردم اين سرزمين، چشم نخواهد پوشيد و واژه واژه توهم‌ها و روياپردازي‌هاي رييس جمهوري که روان‌پريش و متوهم نيست؛ اما شيوه مديريت بحران او شباهت فراواني به رفتارهاي چنين فردي دارد را به عنوان بي مهري هاي ناجوان‌مردانه تروريست هاي درون نظام، آناليز خواهد کرد و به آينده‌گان نشان خواهد داد.

اشرف غني، نماد شاخص دولتي است که به گفته او در قبال مرگ و فقر بي تفاوت است؛ مرگي که اکنون دامن غزني و مردمان مظلوم آن ديار را گرفته و فقري که اخلاق و مسووليت پذيري دولت‌مردان را آغشته کرده و کشور را تا مرز فروپاشي و سقوط کامل به کام تروريزم بين‌المللي به پيش برده است.

در چنين وضعيتي، روشن نيست که اشرف غني با استفاده از کدام فرمول هوش‌مندانه و چه ذهن و ذکاوت خارق العاده اي به اين نتيجه رسيده است که «موقعيت افغانستان در حال بدل شدن به طلاست و امروز تمام آسياي مرکزي به طرف جنوب مي‌بينند و تمام آنان افغانستان را يک فرصت مي دانند.»

او اگر به عنوان رييس جمهوري، کمترين مسووليتي در قبال وضعيت بحراني کشورش احساس مي‌کرد، اکنون به جاي فرصت سازي‌هاي موهوم و خيالي، تهديدهاي واقعي را مي‌ديد که از جنوب تا شمال، سراسر افغانستان را فراگرفته و کشور ما را به قطب بحران‌هاي منطقه اي بالقوه هولناک و ويران‌گر بدل کرده است.

در چنين شرايطي، ناديده گرفتن خطر، بزرگ‌ترين خيانت به امنيت، ثبات و حاکميت ملي افغانستان است و اين خيانت اگر از سوي عالي ترين مراجع تصميم گيري صورت بگيرد، ده‌ها برابر زننده تر و نابخشودني تر خواهد بود و جالب توجه است که اشرف غني حتا به اندازه سلف‌اش حامد کرزي نيز نگران آينده سياسي و قضاوت بي رحمانه تاريخ و نسل‌هاي آينده در قبال کارنامه سياه و ستمکارانه اش نيست.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید