نقد و نگاه ايتلاف‌هاي سياسي به بحران‌هاي امنيتي

 

فاطمه موسوي

ايتلاف بزرگ ملي افغانستان تاکيد کرده است که حکومت در جلوگيري از فاجعه غزني کوتاهي و سهل‌انگاري کرده و اين ايتلاف و مردم افغانستان نمي‌توانند در مقابل مقصران بي‌تفاوت بمانند و از آنان روزي بازخواست خواهند کرد؛ در هر مقامي که باشند.

اين ايتلاف نسبت به آنچه در شهر غزني به وقوع پيوسته، واکنش نشان داده و با نشر اعلاميه‌اي گفته است که وقايع اندوه‌بار شهر غزني و کشتار هولناک مردم و تخريب گسترده شهر و به آتش کشيدن سرمايه و زنده‌گي مردم، لکه ننگ و سياهي در تاريخ جنگ‌هاي افغانستان مي‌باشد.

اين جريان سياسي منتقد دولت گفته که گروه طالبان همان کاري را در غزني انجام مي‌دهند که گروه داعش در عراق و سوريه انجام دادند، با اين تفاوت که حکومت‌هاي عراق و سوريه و نيروهاي خارجي بي‌تفاوت و نظاره گر نبودند، اما در غرني حکومت افغانستان کوتاهي کرده و از مردم غزني حمايت نکرد و مردم را در دام اهريمنان رها کرده است.

اين ايتلاف نيروهاي بين‌المللي مستقر در افغانستان با به باد انتقاد گرفته و گفته است که «نيروهاي بين‌المللي هم در جنگ غزني حالت بي‌طرفي در پيش گرفته اند.»

بيانيه ايتلاف بزرگ ملي، شايد تنها واکنش مهم و رسمي يک جريان سياسي منتقد دولت افغانستان در قبال جنگ غزني و عملکرد دولت و موضع نيروهاي خارجي در برابر آن باشد.

اين در حالي است که جريان‌ها و ايتلاف هاي سياسي منتقد دولت، بارها ارگ و ساير کانون‌هاي قدرت را در مسايلي مانند انتخابات، اصلاحات سياسي، توزيع قدرت و… به سختي تحت فشار قرار داده و به چالش کشيده اند.

سکوت يا واکنش ديرهنگام و سرد اين جريان‌ها در قبال وضعيت بحراني و شکننده امنيتي کشور اما هرگز قابل توجيه نيست.

در کشوري که 70 درصد خاک آن يا مستقيماً از سوي تروريستان مزدور وابسته به بيگانه، کنترل مي‌شود و يا شاهد جنگ و جولان جنون آميز و جنايت‌کارانه آن‌هاست و نيروهاي امنيتي همه روزه در مقياس ده‌ها نفري کشته مي‌شوند، سکوت در برابر وضعيت امنيتي، تحت هيچ شرايطي، قابل درک نيست.

درشرايط کنوني، اولويت حياتي افغانستان، تأمين امنيت، مبارزه با تروريزم و حاميان داخلي آن در درون نظام، مسووليت پذير کردن دستگاه‌ها و مسوولان ارشد امنيتي در قبال اين وضعيت بغرنج و بحراني و درک اين مهم که پيمان نامه‌هاي امنيتي و راهبردي با قدرت‌هاي خارجي و ميزباني لجام گسيخته و بي قيد و بند از هزاران نيروي نظامي خارجي، چه گرهي از کار فروبسته امنيت اين کشور گشوده است، مي‌باشد.

اين چيزي است که نسبت به هر روند ديگري از جمله انتخابات و مدت زمان مشروع کار دولت و اصلاحات سياسي و… ارجحيت و اهميت دارد.

فراموش نبايد کرد که افغانستان درگير يک جنگ تمام عيار و طولاني با تروريزم بين‌المللي است؛ آن‌هم در شرايطي که دولت و قدرت‌هاي خارجي حامي آن، يا عمدن از جريان‌هاي تروريستي حمايت و آن‌ها را تقويت مي‌کنند و يا با سکوت و بي تفاوتي معنادار، به بحراني تر شدن بيشتر اين وضعيت، کمک مي‌نمايند.

در چنين وضعيت شکننده و مرگ‌باري، عطف تمام تمرکز و توجه بر محورهاي سياسي و بحث‌هايي مانند انتخابات و ساختار قدرت و… اگر ستم‌کارانه نباشد، نامؤجه و نابخردانه است.

نگاه ايتلاف‌هاي سياسي نسبت به رويدادهاي امنيتي کشور عميقاً شايسته نقدي بي رحمانه و صريح است.

اين نگاه شهروندان افغانستان را به اين نتيجه نااميد کننده مي‌رساند که هدف اصلي ايتلاف‌هاي سياسي مخالف دولت در افغانستان، چيزي جز «کسب قدرت» نيست و آن‌ها برخلاف ژست رياکارانه‌اي که مي‌گيرند، هرگز براي مردم، مبارزه نمي‌کنند و وضعيت زنده‌گي و امنيت و معيشت و آينده مردم، هيچ اولويتي براي آن‌‎ها ندارد.

از اين منظر، آنچه دولت کابل به دستور حاميان خارجي‌اش در حوزه‌هايي مانند سياست و امنيت و انتخابات و… مرتکب مي‌شود نيز کاملن قابل درک است؛ زيرا دولت‌مردان کنوني به هدف اصلي شان يعني کسب قدرت رسيده اند و براي آن‌ها ديگر مهم نيست که مردم در چه شرايط اسفبار و رقت انگيزي به سر مي‌برند.

با اين وصف، بيانيه اخير ايتلاف بزرگ ملي در برابر وضعيت تکان دهنده و بحران جاري در غزني و نقد روي‌کرد دولت و سکوت و بي طرفي پرسش برانگيز نظاميان خارجي در برابر اين بحران، اين اميد را ايجاد مي‌کند که ايتلاف‌ها و جريان‌هاي سياسي منتقد دولت، به جاي دست يافتن به قدرت از هر راه ممکن، اندکي به وضعيت امنيتي کشور نيز توجه کنند؛ کشوري که ناامني‌هاي رو به گسترش، جنگ‌هاي جنون آميز، تلفات تکان دهنده نيروهاي امنيتي، مديريت نابخردانه جنگ و بحران از سوي مسوولان بي کفايت حکومت کنوني، سکوت و تماشا و بي‌تفاوتي مبهم و پرسش برانگيز هزاران نظامي خارجي، تباني و معاملات پنهاني قدرت‌هاي بزرگ با گروه‌هاي تروريستي بر سرنوشت مردم افغانستان و… آن را تا مرز فروپاشي کامل پيش برده و مشخص نيست که با ادامه اين وضعيت، اصولاً مي‌توان بقا و دوامي براي نظام کنوني متصور شد يا نه.

از سوي ديگر بيشتراعضاي ارشد ايتلاف بزرگ ملي در درون حکومت افغانستان صاحب جا و مقام هستند و اگر واقعن اراده و صداقت وجود داشته باشد، پيش از آن که در غزني فاجعه رخ دهد، مي‌توانستند بر اداره‌هاي امنيتي و دفاعي فشار وارد کنند و از اين فاجعه
جلو گيري مي‌شد، اما آن گونه که ديده مي‌شود، آنان نيز از صلاحيت‌هاي حکومتي شان در خصوص جلوگيري از آنچه در غزني به وقوع پيوست هيچ استفاده نکردند که اين مورد را نيز مي‌توان به عنوان سهل انگاري در قبال بخشي از جغرافيا و باشنده‌گان افغانستان عنوان کرد.

سياست در افغانستان براي سياسيون اين کشور هم‌واره ابزاري براي رسيدن به اهداف شخصي و گروهي شان بوده است و کمتر شهروندان افغانستان و منافع ملي کشور در آجنداهاي سياسيون و چهره‌هاي دخيل در قضاياي سياسي، امنيتي، اقتصادي و… بوده است، اما در هر حالت شهروندان افغانستان هستند که قرباني پرداخته اند و زمينه ساز رسيدن به اهداف شخصي سياسيون شده اند.

تنها ولايت غزني نيست که به دليل بي‌کفايتي مقام‌هاي حکومتي و بي‌پروايي چهره‌هاي با نفوذ که هم در درون دولت دم و دستگاه دارند و هم تلاش مي‌کنند، مردم را به عنوان ابزاري عليه دولت و تأمين شدن منافع شان داشته باشند. در آتش سوخت، بل پيش از اين نيز ولايت‌هاي کندز، فراه هلمند و… به دليل همين نقايص به دست گروه طالبان افتاد و صدها باشنده‌ اين ولايت‌ها به گونة بي‌رحمانه به قتل رسيدند و شمار ديگر نيز دار و ندارشان را از دست داده و به ولايت‌هاي هم‌جوار آواره شده اند، اما آب از آب تکان نخورد و مقام‌هاي حکومتي و تکيه داران قوم و مذهب بدون اندک‌ترين احساسي به دنبال تأمين منافع خود هستند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید