چرا نهادها و نسلِ دوم جهادي غربي سازي مي‌شوند؟

 

احمدصديق احمدي

آن‌هايي‌که سنگ مدرن شدن را به سينه مي‌کوبند فکر مي‌کنند که با اين طرز رفتارهمه چيز يک‌سره خوب خواهد شد، در حالي‌که آن‌ها دروغ مي‌گويند؛ زيرا با تجربة چندين کشور و حتا ملت‌ها متوجه مي‌شويم که انجامِ غربي سازي، هسته‌ اصلي مردم و گوهر اساسي آن‌ها را نابود ساخته و از نظر سياسي، اقتصادي و نظامي کشورها را همواره وابسته به غرب مي‌سازد.

ترکيه، مصر، پاکستان و در کل کشورهاي خاورميانه وشمال افريقا از جمله کشورها و مردماني اند که غربي سازي در آن‌ها سابقه‌اي زيادي دارد. در اين ميان اگر به روند غربي سازي ترکيه جوان به ويژه پس از سقود خلافت عثماني پرداخته شود ديده مي‌شود که اين کشور هرچند از نگاه تاريخي قرن‌ها امپراتوران اروپايي به آن غرامت پرداخت مي‌کردند، اما در حال حاضر حتا در برابر ارزش پولي خويش ايستاده‌گي نمي‌تواند، چه رسد به دفاع از ساير ارزش‌ها!

هم‌چنان مصر کشوري که جايگاه بلند تاريخي را در دل خود جا داده است. گذرگاه استراتيژيک سوئز از جمله کانال‌هايي است که بيشتر از 60 درصد کالاهاي تجارتي جهان از آن عبور و مرور مي‌نمايد. باوجود اين از نگاه برخي هزينه‌هاي نظامي تاکنون وابسته به کمک‌هاي امريکا مي‌باشد. پاکستان نيز از جمله هشت کشورِ دارندة سلاح هسته‌اي در جهان محسوب مي‌شود، با وجود آن اين کشور از لحاظ نظامي تاکنون وابسته به کمک‌هاي ايالات متحده است.

علاوه بر اين کشورها ساير کشورهاي عربي خاورميانه؛ مانند: عربستان سعودي، قطر، امارات و… از لحاظ امنيتي به حمايتِ بدون چون و چراي غرب و در رأس ايالات متحده امريکا وابسته اند، با اين تفاوت که برخي از آن‌ها به دليل داشتن منابع سرشارِ نفت، امريکا با درنظرداشتِ منافع از آن‌ها در برابر تهديدات تخيلي محافظت مي‌نمايد. چنان‌چه گاهي ايران-شيعه را تهديدِ بزرگ عليه اين کشورها جلوه داده به ارزش ميلياردها دالر پول به دست مي‌آورد، و گاهي هم تروريزم را تهديد منطقه‌اي و جهاني معرفي نموده با راه اندازي جنگ‌ها، بسياري از اسلحه‌هاي دستِ دوم خويش را به فروش مي‌رساند. اما برخي از کشورهاي ديگر مانند ترکيه، مصر و پاکستان بنابر نفوذ داخلي و يا منطقه‌اي که دارند، ايالات متحده امريکا همواره از اين کشورها زير عنوان هم‌کاري نظامي بهره مي‌جويد؛ آن‌چه که در پاکستان چنين سياستي سابقه طولاني دارد.

 

پرسش اساسي اين است که غرب چگونه و با چه معمايي نفوذ خود را همواره در اين کشورها نگه‌داشته است؟ معياري که آن را مي‌توان در واحد بودن ديدگاه ايدئولوژيک غرب دريافت، آنچه که برخي‌ها آن را پيش پا افتاده و تکراري مي‌پندارند.

از مستندات تاريخي به خوبي پيداست که در گذشته غرب چنين ديدگاه ايديولوژيک را در رويارويي نظامي تحميل مي‌نمود. چنان‌که پس از جنگ جهاني اول زماني که خلافت عثماني با دست اندازي انگليس‌ها از هم مي‌پاشد، يکي از نماينده‌گان انگليس در مجلس عمومي بر «کرزون» وزير خارجه آن انتقاد نموده مي‌گويد که چرا وي به نماينده‌گي از دولت،استقلال ترکيه‌اي جوان را به رسميت شناخت؟ اما کرزون در پاسخ به آن مي‌گويد: «قضيه از اين قرار است که ترکيه ديگر نابود شده و هرگز بپا نخواهد ايستاد، زيرا نيروي معنوي را که خلافت عثماني بود يک سره نابودش کرديم.»

ترکيه در حال حاضر باوجودي که از نگاه اقتصادي و نظامي از بسياري کشورهاي اسلامي کرده در جايگاه بهتري قرار دارد، اما در برابر تهديدات قدرت‌هاي بزرگ و حتا دولت يهود هيچ‌گونه جرأت و توان را در خود نمي‌بيند که عليه آن‌ها ايستاده‌گي نمايد. چنان‌چه در سال 2015م تنها در برابر تهديدات لفظي روسيه ايستاده‌گي کرده نتوانست و سرانجام به شرايط آن تن داد؛ بسانِ درمانده‌اي که بارها جنگ را باخته باشد. هم‌چنان مي‌توان از  تعرفه‌هاي گمرکي امريکا که درين اواخر بر صادرات فولاد و آلمونيم آن کشور وضع نموده است، ضعف و ناتواني آن رابيش از هر زماني ديگر مشاهده کرد. در بُعد نظامي حتا بارها وعده سپرده که از مردم مظلوم فلسطين در برابر اشغال و کشتارِ يهود و نيز مسلمانان برما دفاع مي‌نمايد، ولي در عمل هيچ کاري نکرده است.

با اين همه توانِ اقتصادي و نظامي، ترکيه و حتا ساير کشورهاي اسلامي را مي‌توان به جوانِ خوش لباس تشبيه نمود که با سلاح دست داشته‌اش نه فکري براي دفاع از خود دارد و نه هم جرأت بکار انداختن آن را، زيرا به قول وزير خارجه انگليس «قضيه از اين قرار است که ترکيه[خلافت عثماني] ديگر نابود شده و هرگز بپا نخواهد ايستاد…» اين ديدگاه مي‌تواند بر ساير کشورها همچون، سعودي، مصر، پاکستان و… صادق باشد.

اما در حال حاضر غرب به رهبري امريکا بگونه‌اي ديگري ديدگاه ايدئولوژيک اش را به پيش مي‌برد، راه‌کاري که با غربي سازي نهادها و افکارِ نسل‌هايي که در برابر ارزش‌هاي بيگانه دفاع مي‌نمودند گره خورده است. اين راه‌کار طوري در پيش گرفته شده که گويا غرب اصلن دشمن مسلمانان نيست، بلکه افکار غربي رأسِ ابتکار، هم‌کاري و معيار همه خوبي‌هاست.

غرب به ساده‌گي مي‌داند که نهادها مرکز قدرت هستند، و اگر افرادي که اين نهادها را رهبري مي‌نمايند با افکار غربي سازگار نباشند تداوم نفوذش بي پايه خواهد بود. از اين‌رو از طريق همکاري‌هاي اقتصادي به ويژه همکاري نظامي براي نفوذ در نهادها و نسل جوان، ارزش‌هاي غربي را نهادينه مي‌نمايد.

افغانستان از جمله آخرين کشوريست که غرب استعمار فکري، فرهنگي، سياسي و نظامي‌اش را در آن ريشه دوانيده است، آن‌چه که به ويژه پس از روي کار آمدن اشرف غني در چارچوب تمرکز بر نهادسازي قدرت و نيز دور ساختن رهبران و شخصيت‌هاي با نفوذ به خوبي آشکار مي‌باشد. معنايش اين است که در آينده نه چندان دور افراد و گروه‌هايي که در گذشته نقش اساسي و تأثيرگذار داشتند ديگر نخواهند توانست خارج از چارچوب تعيين شده‌اي نهادها تأثير داشته باشند؛ مگر افرادي که با افکار غربي آموزش ديده و با آن سازگاري دارند.

از اين‌رو غرب در افغانستان بگونه‌اي هدفمند به غربي سازي نهادها و نسل دوم جهادي مي‌پردازد؛ آن‌هايي که چند دهه پيش در توافق تنظيم‌هاي جهادي در پاکستان، هم اشتراک در پارلمان و هم انتخابات دموکراتيک را حرام قطعي مي‌دانستند، اما در حال حاضر نه تنها اين‌که پارلمان و انتخاباتِ دموکراتيک را حرام نمي‌دانند بلکه رسيدن به آن از آرزوهاي اساسي شان به شمار مي‌رود. اما نسل بعدي آن‌ها از اين‌که در معتبرترين دانشگاه‌هاي غرب آموزش ديده اند، تا جايي که برخي از آن‌ها خارج از دايره سياست-بدون نيازمندي به پول و سرمايه-به دختران مدل مبدل شده اندکه روزنامه‌هاي معتبرغربي بارها اين مسأله را دست‌آورد حضورنيروهاي نظامي و فکري‌شان معرفي کرده اند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید