دورنماي تاريک صلح وثبات افغانستان از وراي؛ مسابقه امريکا و روسيه در مذاکره با طالبان!

 

نورالله وليزاده

حدود يک ماه پيش امريکايي‌ها ديدار محرمانه‌يي با نماينده‌گان طالبان در قطر داشتند. حالا روسيه از برگزاري نشستي با اشتراک نماينده‌گان طالبان در مسکو خبر داده است. وزارت امورخارجه افغانستان اعلام کرده است که در نشست مسکو اشتراک نخواهد کرد. گفته مي‌شود که طالبان مخالف حضور نماينده دولت افغانستان در نشست مسکو بوده‌اند به همين دليل از دولت افغانستان دعوت نشده است. امريکايي‌ها نيز دعوت روسيه براي اشتراک در اين نشست را رد کرده‌اند. احتمالن عدم اشتراک حکومت افغانستان در نشست مسکو، به مخالفت امريکايي‌ها با اين نشست نيز مرتبط باشد.

نشست مسکو در حالي برگزاري مي‌شود که طالبان آتش‌بس اعلام شده توسط دولت افغانستان را در روزهاي عيد نپذيرفتند و به جنگ و خشونت ادامه دادند.

چند روز پس از ديدارهاي محرمانه امريکايي‌ها با طالبان، فاجعه غزني اتفاق افتاد و طالبان در يک حمله گسترده به غزني صدها نيروي نظامي و افراد ملکي را کشتند و اماکن عامه را به آتش کشيدند. انتظار مي‌رفت که پس از عمل‌کردهاي وحشيانه طالبان در غزني، روند صلح جداً آسيب ببيند و آتش‌بسي که دولت افغانستان وعده اعلام آن را در روزهاي عيد داده بود، اعلام نشود؛ اما دولت افغانستان با ناديده‌گرفتن عمل‌کردهاي ضدبشري طالبان در غزني، آتش‌بس مشروط سه ماهه اعلام کرد. به نظر مي‌رسد که اشرف غني رييس حکومت وحدت ملي، با اين روي‌کرد، در صدد به نمايش گذاشتن اراده قوي حکومت براي صلح و صبر بي‌پايان حکومت در برابر يک گروه تروريستي بوده است. چيزي که بسياري‌ها آن را بي‌تفاوتي حکومت در برابر خون سربازان و مردم بي‌دفاع عنوان مي‌کنند.

سخن‌گوي وزارت خارجه افغانستان با اعلام اين که حکومت افغانستان در نشست مسکو اشتراک نخواهد کرد، گفته است که هيچ کشوري توانايي به سرانجام رساندن روند صلح افغانستان را بدون رهبري دولت اين کشور ندارد. در همين‌حال، شوراي امنيت ملي افغانستان از روسيه خواسته است که بر طالبان فشار وارد کند تا اين گروه به صورت مستقيم با دولت افغانستان وارد مذاکره شود.

مواضع اعلام شده از جانب حکومت افغانستان نشان مي‌دهد که کابل نسبت به آنچه در مسکو ميان طالبان و روسيه خواهد گذشت، نگران است و از ادامه نشست‌هايي که ميان طالبان و قدرت هاي بزرگ جهان صورت مي‌گيرد ناراض است. امريکايي‌ها نيز به گونه مخفي در غياب نماينده دولت افغانستان با طالبان گفت و گو مي‌کنند. دولت افغانستان وانمود مي‌کند که در جريان مذاکره ميان طالبان و کشورهاي بزرگ جهان است، اما واقعيت اين است که مذاکره با طالبان در غياب دولت افغانستان انجام مي‌شود و اطلاعات مهمي از جريان اين نشست ها در اختيار دولت افغانستان گذاشته نمي‌شود.

غيبت حکومت افغانستان در نشست‌هايي که تحت عنوان صلح با حضور نماينده‌گان طالبان برگزار مي‌شود، به صورت آشکار نشان مي‌دهد که امريکا و ساير کشورهاي ذيدخل در قضاياي افغانستان، اعتماد چنداني به کارآيي رهبري دولت افغانستان در به سررسانيدن مشکلات کنوني کشور ندارند. اين بي‌اعتمادي براي رهبري حکومت افغانستان به ويژه شخص اشرف غني که ادعاهاي زيادي در مورد موفقيت و کارايي خويش در رهبري کشور مطرح مي‎کند، رنج‌آور و مايه نگراني شديد است. اگر امريکايي‌ها و روس‌ها و سايرين به اين نتيجه‌گيري رهنمون شوند-تا حدود زيادي چنين شده است- که رهبران فعلي حکومت وحدت ملي بايد بيشتر به حاشيه حوادث رانده شوند و صلاحيت شان در امر رهبري کشور سلب شود، براي اين رهبران اين اتفاق شبيه«مرگ زودرس سياسي» است که احتمالن در برابر آن به شکلي مقاومت کنند. گفته‌هاي سخن‌گوي وزارت امورخارجه افغانستان مبني بر اين که  هيچ کشوري توانايي به سرانجام رساندن روند صلح افغانستان را بدون رهبري دولت ندارد، در همين راستا قابل تحليل است.

تا حدود زيادي، آن‌گونه که در مورد نشست مسکو گفته مي‌شود، عدم حضور نماينده دولت افغانستان به خواست طالبان برمي‌گردد. طالبان مي‌خواهند که نماينده دولت افغانستان در نشست‌ها حضور نداشته باشد، اما عوامل ديگري نيز دخالت دارد. از جمله چنان‌که گفته شد، بي‌اعتمادي کشورهاي قدرت‌مند جهان نسبت به توان رهبري و مديريتي رهبران حکومت افغانستان قابل بحث است. با آن‌که عمر پنج ساله حکومت وحدت ملي رو به پايان است، اما در سه عرصه عمده، حکومت توفيقي نداشته است. امنيت بهبود نيافته، ثبات سياسي بيشتر به مخاطره روبرو شده و در وضع اقتصادي کشور نيز تغيير مثبتي رونما نشده است. ناتواني حکومت در اين عرصه‌ها، توانايي رهبران سياسي در نزد حاميان جهاني افغانستان را به شدت زير سوال برده است.

رهبري دولت افغانستان از امريکا و روسيه انتظار دارد که چنان در کنار دولت افغانستان بيايستند طوري که روسيه در کنار دولت بشار اسد در سوريه ايستاد و به گونه قاطعانه مخالفين مسلح دولت را سرکوب کند. اين خواست و انتظار دولت افغانستان به جا است، اما مشکل اين است که دولت افغانستان مثل دولت سوريه نيست.

دولت افغانستان از درون دچار مشکل است. بخش اعظم انرژي دولت صرف تنش‌هاي دروني مي‌شود. مي‌توان حتا از وجود يک جنگ سرد شديد در درون حکومت سخن گفت. سياست‌گذاري دولتي بربنياد ديدگاه هاي تنگ‌نظرانه قومي، به جنگ اعلام ناشده‌يي در درون حکومت ميان جناح‌هاي مختلف سياسي و لايه‌هاي مختلف حکومتي منجر شده است که اين امر اعتماد و حيثيت دولت را به شدت کاهش داده است. امريکا و روسيه نمي‌توانند بالاي دولتي محاسبه کنند که از درون با يک «بيماري مهلک»سردچار است. امريکا و روسيه، که حالا به اعتقاد ناظران، بر سر افغانستان دچار يک تقابل شديد شده‌اند، نمي‌خواهند تمام «تخم‌ها» را در سبد دولت افغانستان بگذارند. آنان اين کار را پرمخاطره تلقي مي‌کنند و در مذاکرات صلح با طالبان با اين پيش‌فرض حضور مي‌يابند که «مي‌توان حکومت فعلي افغانستان و رهبران اين حکومت را کاملن کنار گذاشت!» اگر رهبران حکومت افغانستان مي‌توانستند بحران سياسي برخاسته از انتخابات 2014 را با تدبر و تعقل حل کنند و يک سياست جدي و قاطع عليه طالبان اختيار کنند، اين روزها شاهد«ناديده گرفته شدن‌ها» نمي‌بودند.

يک مقدار اعتماد به نفسي که در وجود رهبران حکومت وحدت ملي ديده مي‌شود و با اتکا به آن مي‌گويند که هيچ کشوري نمي‌تواند بدون رهبري دولت افغانستان راه حلي براي صلح پيدا کند، برگرفته شده از اين برداشت است که طالبان  وديگر جريان‌هاي سياسي در افغانستان نيز توان رهبري کشور را ندارند. اشرف غني همواره منتقدان و مخالفان سياسي خود را به نداشتن طرح و برنامه متهم مي‌کند. رهبري دولت افغانستان چون فکر مي‌کند که به ديل ديگري وجود ندارد، بر ضرورت اشتراک خود در نشست‌هاي صلح تاکيد مي‌کند. اين برداشت، تا آن‌جا که به بي‌ظرفيتي جريان‌هاي سياسي بديل، از جمله طالبان اشاره داشته باشد، هرچند به طور کامل نادرست نيست، زياد هم قابل اتکا نيست. اگر امريکايي‌ها در صدد اين باشند که بر هر ترتيبي از افغانستان خارج شوند و مقدمات «خروج آبرومندانه» خويش را در تعامل با کشورهاي منطقه بچينند، شايد در آن صورت، کاملن خلاف محاسبات متعارف رهبران حکومت افغانستان عمل کنند و طرح و نقشه تازه‌يي بريزند. همين‌که طالبان با وجود تمام دشمن‌نمايي شان با امريکا، با افتخار حاضر به مذاکره با امريکا مي‌باشند، به اين معناست که امريکايي‌ها بديل هاي بيشتري در اختيار دارند و مي‌توانند در غياب «هم‌کاران ضعيف» شان در کابل نيز سياست کنند.

اگر به عوامل مواجه شدن افغانستان به وضعيت فعلي ارجاع داده شود، يکي از عمده‌ترين عوامل، عدول سياسيون افغانستان از چارچوب نظام دموکراتيک مشارکتي است که با گرايش‌هاي قومي حامدکرزي رقم خورد و در دوره حکومت غني شدت گرفت.

راه‌حل مي‌تواند برگشت به يک سلسله اصول و ضوابط پذيرفته جهاني باشد که زمينه تحکيم پايه‌هاي مردمي نظام را فراهم سازد. شايد امريکايي‌ها به اين راه‌حل فکر کرده باشند و انگيزه اعزام دوباره خليل‌زاد به حيث نماينده ويژه امريکا براي افغانستان از آن نشأت گرفته باشد. خليل‌زاد هرچند آدم قوم‌گرا است و ظرفيت تدوين يک راهبرد جامع ثبات‌مدار را ندارد، اما در کوتاه مدت مي‌تواند براي يک «آغاز دوباره» کاري انجام دهد. چون او عامل کج‌گذاري تهداب سنگ‌هاي نظام سياسي کنوني است. البته اگر او بخواهد که اشتباهات خود را درک وجبران کند!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید