هرکسي ازظن خودشديارمن وزدرون من نجست اسرارمن

 

صديق الله توحيدي

هفته شهيد و سالارشهيدان، شهيد احمدشاه مسعود قهرمان ملي کشور نزديک است. ما بارديگر خاطرات آن زنده ياد را مرورمي‌کنيم. احمدشاه مسعود مردي تکرارناشدني درعرصه سياست و جنگ است. باري يکي از نويسنده‌گان اروپايي درموردش گفته بود که مسعود مي‌جنگيد، اما ازکسي نفرت نداشت. برخلاف درچهاردهه گذشته ما رهبران چپ وراست زيادي داشتيم که اصل اول کارمبارزاتي شان را پخش نفرت تشکيل مي‌داد. من خوب به ياد دارم که اسيران وقتي در جبهه مقاومت به اسارت مي‌رفتند حد اقل ازاين خاطرجمع بودند که ديگر کشته نمي‌شوند، در حالي رقباي مسعود حريص به قتل انسان‌ها ومسلمانان بودند و همه مي‌دانند چه کساني مسلمان‌ها را در پشاور به نام‌هاي گوناگون مي‌کشتند.

بسياري‌ها مسعود را مسلمان افراطي وبنياد گرا وبرخي‌ها هم او را سيکولار و حتا لادين مي‌پندارند. شماري هم او را در لاک قومي مي‌پيچند و فکر مي‌کنند که براي قوم تاجيک داعيه دار بود. درمورد اول اردوگاه چپ افراطيت مسعود را تبليغ مي‌کرد. درمورد دوم اکثرن بخشي از بنياد گراهاي افراطي که دشمني احمقانه با مسعود داشتند آن‌را عنوان مي‌کردند ومي‌کنند. در مورد سوم برخي‌ها از سياست ورزاني اند که مصيبت شونيزم را درک مي‌کنند و جنگ ومقاومت مسعود را بيش‌تر برمبناي تمايلات قومي و جلوگيري از ستم ملي قلم داد مي‌کنند.

اما آن‌چه من مي‌دانم، مسعود يک مسلمان معتدل بود که در شهر کابل بزرگ شده بود و افراطيت روستايي مثل برخي‌ها نداشت، او اسلام را دين برتر مي‌دانست چون نخست برضد لاديني قيام کرده بود.

مسعود مردي بود که به قول خودش مي‌خواست هم مسلمان باشد و هم بامردم دنيا در سازگاري زنده‌گي کند بدون اين که با همه اعلام جنگ نمايد، او آزادي عقيده وفکر را پذيرفه بود. او انتخابات را راه حل مسأله مي‌دانست و معتقد بود که نظام‌هاي انتخابي به مراتب قوي تر از نظام‌هاي استبدادي وتوتاليتر است.

مسعود اصرار براين نداشت که اگر نظامي بر مبناي شوراي حل وعقد به وجود نيامده باشد اسلامي نيست. او اسلام را بستر وسيع مي‌دانست که نظام‌هاي مختلف را مي‌توان در ظرف بزرگ آن گنجانيد.

اما برخي از افراطي‌ها وبنياد گراها که اورا سيکولار ولادين مي‌خواندند آن‌ها کساني بودند که غير از خود ديگران را مسلمان نمي‌دانستند وخود را مستحق رياست برکشور قلم داد کرده و حس خود بزرگ بيني آن‌ها به حدي بود که باوجودي‌که مسعود را از سال‌ها پيش مي‌شناختند او را متهم به لاديني وحتا الحاد مي‌کردند که ان‌شاالله خداوند آن‌ها را روسياه کرده و روسياه تر خواهد کرد.

اما درمورد سوم بايد عرض کنم که مسعود يک نظام انتخابي مي‌خواست، طرف‌دار وحدت ملي در سايه عدالت اجتماعي بود و هميشه برضد تجزيه کشور قرار داشت آن‌هاي‌که اورا متهم به تجزيه طلبي مي‌کنند وحس برتري جويي آن‌ها را بيمار کرده، بايد بدانند که حضور استاد سياف، حاجي عبدالقديرشهيد، برخي از سران اقوام کندهاري مانند عارف نورزي، فرماندهان ملا نقيب الله اخند زاده وعبدالخاق کندهاري، کريم براهوي، استاد عظيم، حاجي اسدالله خالد (رييس پيشين امنيت ملي )فرمانده عبدالله جان واحدي، عبدالله جان لغماني، حضرت‌علي، مولوي عبدالرحمن از نورستان، محمد محقق، استاد کريم خليلي، آيت‌الله عرفاني، سيد حسين انوري، مصطفي کاظمي وده‌ها فرمانده ديگر از غور تا کندهار و از بدخشان تا فارياب وهرات ازپروان تا کنرها از لغمان تا باميان در جبهه مقاومت به همين دليل گردهم آمده بودند که توطئه تجزيه افغانستان که در دستور کار دشمنان کشور قرار داشت خنثا گردد. شايان ذکر است که اين بزرگان با خانواده ‌ وافراد شان در ساحه پنجشير، پروان وکاپيسا، بدخشان و تخار در برابر طالب والقاعده مي‌رزميدند.

حس جوان مردي و عياري آن سرو بلند قامت آزادي در حدي بودکه در شرايط نهايت دشوار خانواده، زنان وکودکان سيدمنصورنادري رهبر اسماعيليان افغانستان را با فرستادن چرخ‌بال درميان جبهه طالبان از اسارت و کشته شدن نجات بخشيد.هم‌چنان استاد خليلي را از باميان زماني بيرون کشيد که نزديک بود به دست طالبان و عرب‌هاي وهابي اسير گردد. ده‌ها مورد ديگر وجود دارد که تنها به جبهه وافراد خود فکر نمي‌کرد بل دغدغه همه‌گان را داشت که بايد ازآن ياددهاني گردد.

اوعدالت را براي همه اقوام وهمه مردم کشور مي‌خواست، نه براي خود و هم تباران خود، لذا اين اتهام هم بسيار مؤجه نيست که او برتري قوم خويش را مي‌خواست، او رفاه و عدالت را براي همه مردم افغانستان طلب‌گار بود.  مسعود بزرگ مرد آزادي خواهي بود که دشمنان‌اش را عفو مي‌کرد نه اين که در پليگون پلچرخي ويادرغند ورسک آن‌هارا زير خاک مدفون کند.

او مردي متواضعي بود که در کنار مردم عادي مي‌نشست و خود را برتر ازديگران نمي‌دانست. مسلمان با تقوايي بود که سعي مي‌کرد نماز تهجدش را کسي نبيند. مثل برخي‌هاي ديگر نبود که نيمه‌هاي شب همه را به زور به نماز تهجد بيدار کند و نشان دهد که خود رهبر با تقوايي است که نسبت به ديگران به دين التزام دارد.

برخي از بي خبران که جنايات کابل را به آن ستاره درخشان تاريخ معاصر کشور که دنيا بزرگي او را پذيرفته نسبت ميدهند، بايد انصاف داشته باشند، مسعود نه زر اندوز بود نه مفسد ونه هم معامله گر، اتفاقن مزدوران پاکستان که او را متهم به وابستهگي ميکردند در حالي بود که پاکستانيها در جبهه خودشان علني حکم ميراندند. اگر چنان ميبود امروز سرمايه ومايملک مسعود بايد از حساب بيرون ميشد. آنهاي که زراندوختند، خود مقصر اند نه مسعود. دوستان نبايد عقيده را فداي عقدههاي خويش سازند. حکم مومن به، ما اين است که وقتي حکم ميکنيد به عدالت حکم کنيد.

او عاشق آزادي بود، او مسلمان معتقد بود، اوخارچشم القاعده بود، چون او را نسبت به امريکا بزرگ مي‌دانست که اول او را حذف کرد. او خواب از چشم جنرالان خود خواه اسلام‌آباد ربوده بود. آيا شرم نيست که وقتي پاکستاني‌ها در روز شهادتش ميتايي توزيع مي‌کردند، عده‌يي از افغانستاني‌ها همراه با آن‌ها خوشحالي مي‌کردند. ايا شهادت او جنگ را خاموش کرد همان هايي که در برابراو مي‌جنگيدند حالا در برابر غني و قبلن دربرابر کرزي مي‌جنگيدند. پس حقانيت اوثابت است.

بيدل از شب پره کيفيت خورشيد مپرس– حق نهان نيست ولي خيره نگاهان کوراند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید