نوخسرواني قالبي براي کوتاه سرايي!

 

پرتو نادري

 

( بخش دوم )

اخوان  شعر «گزارش» را در مهرماه يا ميزان 1334 خورشيدي سروده است. اين شعر از تجربه‌هاي نخستين اوست در نوخسرواني‌هاي به هم پيوسته مي‌شود گفت که تلاش‌هاي نخستين اخوان براي ايجاد قالب نوخسرواني بر بنياد تاريخ سرايش اين شعر به دهة سي خورشيدي برمي گردد. اگر همين شعر او را آغاز نوخسرواني بپندارم، در اين صورت از عمر قالب نوخسرواني تا 1396، 62 سال مي گذرد.

اخوان تجربه نوخسرواني‌هاي به هم پيوسته را در شعر « اين است که … » ادامه مي‌دهد.

چون روشن روشنان فرو ميرد

تاريک شود جهان و خوف انگيز؛

ديگر همه چيز رنگ او گيرد

 

او اهرمن ستم‌گر و خيره‌ست

او دشمن روشني ست، او دزدي

برگسترة قلم‌رو اش چيره‌ست

 

او چهرة کاينات را چالاک،

تصوير کند به مسخ کوبيکش؛*

چون هندسة جُذام وحشت‌ناک

 

در نوبت او که حکم‌ها راند

از خرد و بزرگ، از نو و کهنه،

هيچ چيز به رنگ خود نمي‌ماند

 

هرچيز که هست، رنگ خود بازد،

يک رنگ چو شد جهان، رود در خواب

خواب است و سياهي آن‌چه او سازد

 

آري، به شب سياه خواب انگيز،

هرچيز که هست، حکم شب دارد،

آري، همه هرچه هست؛ جز يک چيز

 

اين است که مي ستايم آتش را؛

آ روشن پاک، زندة بيدار

نستوه و بلند روح سرکش را

 

(سه کتاب،ص 262-263)

*- من مفهوم واژة کوبيکش را نفهميدم

اگر  اين دو شعر يعني نوخسرواني‌ها به هم پوستة اخوان را از نظر زبان و کاربرد واژگان با نوخسرواني‌هاي آزاد او که هر نوخسرواني خود يک شعر آزاد و مستقل است، مقايسه‌کنيم در مي يابيم که زبان اخوان در نوخسرواني‌ها آزاد بيشتر با واژه‌هاي عيني سروکار دارد. به زبان ديگر واژگان کمتر به گونة نماد به کارگرفته شده اند که در نتيجه تصاويري که پديد مي‌آيند، خود حسي و ملموس اند. يعني نوخسرواني با مفاهم و تصاوير حسي سروکار دارد تا تصاوير انتزاعي و ذهنيي.  از اين نقطه نظر وقتي به نوخسرواني‌هاي باهم پيوسته او نگاه مي کنيم ديده مي‌شود که واژگان تنها شي نيستند؛ بلکه نماد نيز هستند و به گونة چشم گيرتر در شعر «اين است که…» واژگان بيشتر بار نمادين دارند.

اين که چرا اخوان از چنين زباني در اين دو شعر به سوي زبان نوخسرواني‌هاي آزاد رفته مي‌تواند دليل اش اين باشد که واژگان در نوخسرواني‌ها بايد بيشتر عيني و ملموس باشند و انديشه و تخيل را به گونة مستقيم انتقال دهند.

اين پرسش را هم مي توان مطرح کرد که چرا اخوان يک تنه خواسته بود، تا سرودهاي خسرواني را به گونة نوخسرواني‌ها دوباره زنده سازد. شايد بتوانيم از گفتة خود اخوان به پاسخ اين پرسش رسيد.

در آن سال‌ها که اخوان چنين تجربه‌هايي را روي دست داشته، ترجمة هايکو جاپاني در شعر معاصر پارسي دري اندک اندک راه مي يافت. او زماني که ظرفيت نوخسرواني را کشف مي‌کند، مي خواهد آن را به جامعة ادبي پارسي دري  معرفي کند و اين  قالب‌مي‌تواند نياز به کوتاه سرايي در ميان شاعران کوتاه سرا بر آورده سازد.  چنان که او خود مي گويد: « اينک اين نمونة احيا شدة باستاني را به نسل جوان اهدا مي‌کنم که چه در اقسام شعرهاي بلند و چه کوتاه، خود را بي نياز مي‌دانند از تقليد مقلدان فرنگي مثلن از هايکو و لانکاي ژاپوني به عنوان اشعارکوتاه تقليد کرده اند و بعضي فرنگ‌زده‌گان ما از تقليد ايشان تقليد مي‌کنند. گفت: گدا به گدا، رحمت به خدا…»

(سه‌کتاب، ص226.)

با اين همه مي‌توان گفت که نوخسرواني نتوانست به يک گونة شعري گسترده در حوزة زبان پارسي دري بدل شود. اين پرسش نيز مي‌تواند به ميان آيد که اخوان خود چرا بيشتر وبيشتر به نوخسرواني نپرداخت و به همان چند سروده  اکتفا کرد!

من در پيوند به گسترش اين قالب در شعر معاصر ايران و تاجيکستان آن آگاهي لازم را ندارم تا تبصرة بيشتري داشته باشم؛ اما تا جايي که مي پندارم نوخسرواني با اقبال بزرگي رو  به رو نگرديد، بدون ترديد شاعراني بايد در ايران در اين قالب سروده‌هايي داشته باشند؛ ولي اين سروده‌ها آن نيروي  لازم را نداشته تا از مرزهاي ايران بيرون بزند.

در همين حال تا جايي که با شعر و ادبيات معاصر افغانستان آشنايي دارم، مي‌‌توان گفت که در افغانستان نوخسرواني هميشه از توجه شاعران به دور بوده و در  نيم سدة گذشته شاعري را سراغ ندارم که در قالب نوخسرواني شعر سروده باشد. همين‌گونه مي‌توان گفت که تا همين سال‌هاي پسين  مطبوعات افغانستان  بحث‌ها و گفت‌وگوهاي گسترده‌يي در پيوند به شعرکوتاه و کوتاهه سرايي در کشور نداشته است.

البته اين سخن به اين مفهوم نيست که شعرمعاصر افغانستان يک قلم از کوتاهه سراي به دور بوده است. هرگز چنين نيست، کوتاهه سرايي به گونة مدرن آن در افغانستان از دهة چهل خورشيدي آغاز شده که بيشتر فرم آزاد عروضي يا نيمايي داشته است. در اين پيوند سخن بيش‌تري خواهيم داشت

اشتراک گذاری:

نظر بدهید