مصالحه‌اي که صلح نياورد!

 

عبدالمتين فرهمند

اداره بازرس ويژه امريکا در امور بازسازي افغانستان (سيگار)، توافق صلح با گلبدين حکمتيار را بر روند صلح دولت با طالبان بي‌تأثيرخواند.

سيگار روز جمعه اعلام کرد که توافق صلح با حزب اسلامي تأثير قطعي بر روند مذاکرات صلح با ساير گروه‌ها به شمول طالبان نداشته است.

اين اداره در گزارش خود به دولت امريکا گفته است که رييس جمهور غني و برخي مقام‌هاي ديگر افغانستان هنگام امضاي توافقنامه صلح با گلبدين حکمتيار اميدوار بودند که اين توافق شرايط مذاکرات صلح با طالبان را فراهم کند؛ اما هم اکنون وزارت خارجه امريکا اين توافق را بي‌تأثير مي‌خواند.

با اين وجود، در گزارش سيگار آمده که وزارت خارجه امريکا توافق صلح با حکمتيار را هنوز هم مهم تلقي کرده و اميدوار است که آقاي حکمتيار، گروه طالبان را به روند صلح ترغيب کند.

آگاهان سياسي نيز به اين‌ باور اند که يافته‌هاي سيگار و وزارت امور خارجه امريکا در باره آثار و توابع صلح با حزب اسلامي به رهبري گلبدين حکمتيار روي روند صلح با ديگر گروه‌هاي تروريستي، کاملن درست و واقع بينانه است.

واقعيت اين است که حکومت افغانستان و شخص اشرف غني در محاسبات خود در زمينه صلح با گلبدين حکمتيار، دچار يک اشتباه مهلک در محاسبه شدند. آن‌ها تصور مي‌کردند که با پيوستن گلبدين به روند صلح، يخ‌هاي اين روند آب مي‌شود و ديگر تروريستان مسلح نيز همانند حزب اسلامي به اين روند ملحق خواهند شد.

اين در حالي بود که حکمتيار يک مهره سوخته بود. او حتا قدرت سازمان دهي و فرماندهي اعضا و فرماندهان حزب اسلامي را نيز از دست داده بود. نقش اين حزب در نبردهاي تروريستي ضد دولتي در افغانستان، روز به روز کم‌رنگ تر مي شد؛ زيرا با ظهور گروه‌هاي تروريستي روزآمدتر، حاميان اصلي اين جريان ها در منطقه و جهان، ديگر تمايل نداشتند روي‌مهره مانند گلبدين حکمتيار و حزب بي رمق و مطرود اسلامي، سرمايه گذاري کنند.

از سوي ديگر، با بالا گرفتن تب صلح ميان دولت و طالبان و تبديل اين امر به راهبرد محوري و غير قابل تغيير دولت و قدرت هاي خارجي مسلط بر سرنوشت افغانستان، حکمتيار به اين جمع بندي رسيد که اگر بيش از اين در پيوستن به روند مصالحه سياسي، ترديد و تعلل کند، ممکن است فردا هيچ‌کس او را به حساب نياورد و به حد اقل امتيازهايي که امروز مي تواند از اين رهگذر به دست آورد نيز دست نيابد.

بنابراين، او پيش‌قدم شد و سريع تر از تروريست‌هاي طالبان، به فراخوان صلح قومي اشرف غني، لبيک گفت و آن دو با استفاده از نقاط اشتراک خود به عنوان مردان قبيله غلزايي، به سرعت بهم رسيدند.

با اين حال، از همان آغاز مشخص بود که اين مصالحه، صلح نمي آورد. دلايل آن نيز کاملان واضح بود. طالبان که خود را همچنان يکه تاز و ميدان دار عرصه جنگ و مبارزه ضد دولتي مي دانند، تا زماني که خطر جدي، قدرت آن گروه را تهديد نکند، حاضر نيستند به ذلت صلح با دولتي ضعيف و آسيب پذير، تن دردهند.

اين گروه، هم‌چنان با تحميل تلفات و سازمان دهي حملات گسترده در سراسر افغانستان، از امريکا و دولت مورد حمايت واشنگتن در کابل، امتياز مي‌گيرد. ضمن آن که با استفاده از قدرت سخت افزاري خود به ساده‌گي مي‌تواند بر شاهرگ‌هاي اصلي تجارت سياه و پول‌ساز توليد و قاچاق مواد مخدر، مسلط باشد؛ چيزي که هرگز در يک روند سياسي و صلح آميز، قابل دستيابي نيست.

از سوي ديگر، گلبدين حکمتيار، اگرچه روي کاغذ به يک توافق صلح با دولت اشرف غني، متعهد شده است؛ اما نه از نظر فکري و اعتقادي و نه از حيث اقدامات عملي، باوري به صلح ندارد. او که هنوز عمليات کور انتحاري را «استشهادي» مي‌داند و حاضر نيست در برابر خونين ترين اقدامات تروريستي عليه مردم بي گناه افغانستان در مساجد و معابر عمومي و… واکنش نشان دهد و از سوي ديگر، هرگز حاضر نشده است هزاران تروريست مسلح وابسته به اين حزب را در چارچوب يک روند شفاف و قانونمند صلح، خلع سلاح کند، هيچگاه نمي تواند در هيأت يک مصلح واقعي، ظهور کند و زمينه ساز صلح و سازش ديگر گروه‌هاي تروريستي با دولت قرار گيرد.

با اين توضيح، دولت و امريکا در مصالحه با حکمتيار، از دو جهت زيان ديدند؛ يکي عدم توفيق در کشاندن ديگر گروه‌هاي ستيزه جوي تروريستي به ميز مذاکره و روند مصالحه و دوم، مهار تروريستان  حزب اسلامي و افرادي که هرگز به مبارزه سياسي عاري از خشونت، باورمند نيستند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید