برد ه گی و برد ه های مدرن

نصرالله نيک‌فر 

در باره‌ي برده‌داري و برده فروشي و زمانه‌ي آن چيزهاي زيادي شنيده‌ايم و خوانده‌ايم، اين‌که برده چيست و چرا مردم به برده‌گي کشيده شده‌اند، هم چيزهايي خوانده‌ايم و ياهم شنيده‌ايم. گذشته‌ و سرآغاز برده داري و برده‌گي را اين‌گونه در تاريخ در مي‌يابيم: «برده‌گي نخست در مصر باستان، در بابل، در آشور و در چين و هندوستان پديد گشت، اما در يونان و روم باستان به شکل کلاسيک خود تکامل حاصل کرد. در شرق و از آن‌جمله در ايران باستان برده‌گي بيش‌تر خصلت پدر شاهي و خانواده‌گي داشت. دو طبقه اصلي اين صورت بندي اجتماعي – اقتصادي برده‌گان و  برده داران بودند. طبقات ميانه مانند خرده‌مالکان و پيشه‌وران و عناصر وازده و بدون طبقه که از مالکان کوچکِ ورشکسته، اما غير برده تشکيل مي‌شدند نيز وجود داشتند.» بااين وجود گويا به نظام برده‌داري و مشروعيت آن در نشست برلين (1885 م) قانون بروکسل (1890 م) و فعاليت‌هاي جامعه‌ي ملل به‌ويژه پيمان نامه‌ي 1926 به برده‌گي در همه کشورهاي جهان به‌ويژه درآسيا و آفريقا خاتمه داد. اين نبشته‌ي کوتاه و گذرا به برده‌داري امروزين (مدرن) نگاهي دارد و روشن مي‌کندکه چه‌گونه نظام برده‌داري تغيير روش داده‌است و هنوز ايستاده‌پاي است.

برده کيست و برده‌گي چيست؟

واژه‌نامه‌ي ده‌خدا برده‌ را اين‌گونه تعريف مي‌کند: «اسارت. اسار. برده شدن. اسيري. غلامي و بنده‌گي و اسيري.» اين‌گونه مي‌توان گفت که برده کسي است که اختيار خودرا ندارد و آزادي او از او گرفته شده است. اين گرفتن آزادي بيش‌تر در گذشته‌ها به جبر بوده است، اما امروزه در پي يک قرار دادهم آزادي آدم‌ها گرفته مي‌شود و آن‌ها سر بر آستان ارباب مي‌سايند و برده‌گي را مي‌پذيرند. بيش‌ترين برده‌گان معاصر حقيقت را فداي پول مي‌کنند و براي ارباب خود قلم فرسايي مي‌کنند و اسطوره‌هاي دروغين مي‌سازند. اين بدترين نوع برده‌گي است. اما مفهوم برده‌گي مدرن معمولن براي توصيف قاچاق انسان(زنان و کودکان)، کار اجباري، برده‌گي در ازاي بدهي، قاچاق جنسي، ازدواج اجباري، بهره‌کشي جنسي و زمينه سازي براي کشاندن زنان به روسپي‌خانه‌ها، بهره‌کشي بازرگاني، به گدايي واداشتن کودکان و… تعريف شده است. بر بنياد گزارش بنياد «واک فري» (walk free) در استراليا : نزديک به 46 ميليون نفر در سراسر جهان قرباني «برده‌گي مدرن» هستند، يعني در شرايط شبيه به شرايط برده‌گي زنده‌گي مي‌کنند.

چرا انسان‌ها برده مي‌شوند؟

کساني‌که برده مي‌شدند و ياهم برده مي‌شوند، در گذشته چند دليل داشت، يکي اين‌که انسان‌ها در جنگ مي‌باختند و شکست مي‌خوردند و آن‌هارا به زور نظامي به برده‌گي مي‌کشيدند و ديگر اين‌که شماري از انسان‌ها از روي ناگزيري‌هاي اقتصادي و گاهي سياسي و… تن به برده‌گي مي‌دادند و مي‌گذاشتند که ديگران از آن‌ها بهره‌کشي کنند و اختيار آن‌ها بر دست ديگران باشد. برده‌داري پس از بلند رفتن درک و شعور مردم آهسته آهسته از بين رفت و در افغانستان نيز برده‌داري به ظاهر در دوران امان‌الله خان از بين رفت و اما به‌ياد داشته باشيم که نفس خود برده‌داري و ذهنيت برده‌گي و برده پروري از بين نرفت. بل‌که تغيير چهره داد و در جامه‌ي ديگري ظهور کرد. هم‌چنان فرهنگ برده داري و برده‌گي پذيري از بين نرفت. در واقع مي‌توان گفت برده‌داري هنوز به قوت خويش باقي است و هيچ‌گاه از بين نرفته است. اين برده داري حالا در دو چهره‌ي دروني و بيروني ظهور کرده است.

چهره‌ي بيروني برده داري برمي‌گردد به سياست‌هاي کلان و استراتيژي‌هاي بزرگ کشورهاي قدرت‌مند که از راه رسانه‌ها، قدرت نظامي، قدرت اقتصادي و معلوماتي و تکنولوژيکي ديگران را به برده‌گي کشيده‌اند و به‌گونه‌ي غير مستقيم امر و نهي مي‌کنند و بازارهارا سبک و سنگين مي‌کنند و سود و زيان جهاني را رقم مي‌زنند. هم‌چنان آگاهي و اطلاعات يک بخش مهم و بنيادي در جهان امروز است که کشورهاي صنعتي و توليد کننده با ابزارهاي دست نخست خود، مارا با ابزارهاي خويش و از راه دور در چنگ خويش مي‌گيرند و چيزي راکه نياز دارند مي‌گيرند و باقي راهم زير مديريت غير مستقيم خويش مي‌گيرند، حتا نيازها و مصرف مارا آن‌ها مطابق فرآورده‌هاي خويش طراحي مي‌کنند و مارا به دنبال خويش مي‌کشانند که اگر در اين بخش به بررسي بيش‌تر بپردازيم سخن به درازا مي‌کشد و اما برده‌گي دروني را به بررسي مي‌گيريم که اين‌هم در جاي خود دوگونه است. يکي برده‌گي توده‌اي و ديگري برده‌گي نخبه‌گان و با سوادان.

برده‌گي توده‌اي( عوام)

در اين گونه برده‌گي مردم عام همه بي‎‌آن‌که بدانند کجا مي‌روند و چرا مي‌روند گام مي‌گذارند و سرگردان هستند. گاهي‌هم از خود نمي‌پرسندکه چرا؟ بيش‌تر اين مردم سرنوشت خويش را تقدير خويش مي‌دانند و آن‌را مي‌پذيرند، اما شماري هم يا هيچ‌گاه به آن نمي‌انديشند؛ ياهم اگر مي‌انديشند، به دنبال راه‌گشايي و ريشه‌يابي و درمان نيستند. در اين گونه برده‌گي مردم به ساده‌گي و حتا غير مستقيم سمت و سو داده مي‌شوند و در جهت اهداف ارباب مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

برده‌گي نخبه‌گان و با سوادان:

در اين گونه برده‌گي نخبه‌گان و کساني که گويا پنداشته مي‌شودکه چيزي مي‌دانند و به ظاهر چيزفهم هستند، پاي‌شان به دايره‌ي زر و زور و تزوير کشانده مي‌شود و از مغز و قلم و زبان و داشته‌هاي آن‌ها سود برده مي‌شود. اين برده‌گي ناآگاهانه و غير مستقيم نيست بلکه آگاهانه و مستقيم و به خواست خود شخص صورت مي‌گيرد. براي نمونه در افغانستان زياد مروج است که شماري قلم به‌دستان به خواست خود آمده اند، ذهن، قلم و انديشه و دانش خويش را به گروگان يک آدم قلدر، تفنگ‌دار، سرمايه‌دار و ياهم قدرت‌مند و معروفي قرار داده و هر سياه اورا سفيد و هر سفيد ديگران را کوشيده‌اند سياه نشان دهند. بدترين نوع برده‌گي همين است که مقدس‌ترين چيز(قلم) را در خدمت افرادي قرار دهي که شايسته‌گي آن‌را ندارند. بدترين نوع برده‌گي همان برده‌گي است که کسي بيايد آگاهانه، دانش و خرد خويش را در جهت توجيه کنش‌ها و کردارهاي ناشايست زور داران و قدرت‌مندان و سرمايه داران ستم‌گر و مردم فريب به کار گيرد. در گذشته برده‌گان اختيار فرزندان خويش را نداشتند، اما حالا برده‌گان اختيار زبان، ذهن و قلم خويش را ندارند و بايد چيزي را بنويسندکه ارباب‌شان مي‌خواهد. براي همين ديگر از قلم و زبان يک برده چشم اين‌را نداشته باشيدکه حقيقت را بگويد و تراوش‌هاي فکري‌اش دادخواهانه و به‌درد بخور باشد. در قلم و ذهن اين بردگان خواست‌هاي بزرگ انساني هيچ‌گاهي پرورده نشده و نخواهد شد.

اين روزها باب شده است که چند جوانکي تازه به دوران رسيده و تازه آشنا شده با قلم و کاغذ، خويشتن را در اختيار ديگران و کردارهاي خودخواهانه و ستم‌گرانه‌ي ديگران قرار دهند و براي آن‌ها مداحي کنند و لقمه ناني به دست آرند. فرق کساني که در برابر سير کردن شکم‌شان هر خوب را خراب نشان مي‌دهند و خراب را خوب با يک سگ چه است؟ سگ که جانور وفاداري است و در بدل پاس‌داري اش نان مي‌خورد، اما اين انسان‌ها در بدل به زمين زدن دانش و قلم و خرد نان مي‌خورند. اين‌ها در بدل دروغ پردازي‌هاي خويش و تهمت و دسيسه‌هاي خويش نان مي‌خورند و جاي‌گاه بلند قلم و سخن را به زمين مي‌زنند. مردم را از دانش و خرد متنفر مي‌سازند و بازار خرد و قلم را سبک و بدنام مي‌سازند.

کساني که آزاد نيستند و خود زنجير ننگين برده‌گي را بر گردن پذيرفته اند، بي‌شرمانه فرياد آزادي براي ديگران سر مي‌دهند، به‌گونه‌ي مردم را به سوي آرمان‌هاي ارباب خويش فرا مي‌خوانند، داستان‌هاي دروغين مي‌سازند و ببرهاي کاغذي مي‌سازند از اربابان خويش و با استفاده از سواد اندکي‌که دارند برچشم مردم خاک مي‌پاشند. به هرگونه که شده ارباب خويش را توجيه مي‌کنند و براي برده‌گي خويش هم دلايلي پشت سرهم مي‌کنند. شما ببينيد، کسي‌که آزاد نيست و خود برده است، چه گونه مي‌تواند براي ديگران آزادي بيارد؟ آيا مي‌شودکه خود آزاد نبود و براي ديگران آزادي آورد؟ پاسخ‌تان نه است. بدتر از همه در ميان اين برده‌گان مدرن بيش‌تر کساني ديده مي‌شوندکه ادعاي روشن‌فکري دارند و خودرا يکي از اين داعيه داران مي‌دانند. اين‌ها وجدان خويش را، ذهن و دانش و درک خويش را براي ارباب قدرت به گروگان گذاشته‌اند و بي‌شرمانه نشخوار روشن‌فکري مي‌کنند. برده‌گان گذشته بيش‌تر جسم‌شان آزاد نبود، اما برده‌گان امروز ذهن و فکرشان آزاد نيست و آن‌را به گروگان گذاشته اند که خود نهايت سرافکنده‌گي و فرومايه‌گي است. سرشان به جايي وصل است و دُم‌شان جايي ديگري پيوند شده است. در تعريف روشن‌فکر مي‌خوانيم که: روشن‌فکر کسي است که داراي يک بينش انتقادي است، يعني روشن‌فکر نخست نسبت به وضع موجود، معترض است و در همين حال مي‌کوشد تا آن‌چه را که در برابرش «وضع مطلوب» مي‌داند جانشين آن سازد.

روشن‌فکر با سه گروه تعامل ندارد:

1- اصحاب قدرت

2- اصحاب تزوير و. . .

3- اصحاب ثروت.

اما اين مدعيان دروغين روشن‌فکري را بدون اين سه گروه خواب‌شان نمي‌برد و خلاف آن تعريف گام زده اند و بازهم ادعاي روشن‌فکري دارند. ديري نخواهد بگذرد که برداشت مردم به سبب همين کردارهاي ناروا و نابه‌جايي اين آدمک‌ها از اصطلاح روشن‌فکر مانند اصطلاح استعمار شود که استعمارهم در ذات خود به معناي آبادي و آباد خواهي و آبادکني بود، اما قدرت هاي حريص و استفاده‌جو زير نام استعمار مردم را به برده‌گي کشيدند و برآن‌ها ستم روا داشتند، که براي همين بر سر ايشان نام استعمار را گذاشتند و واژه‌ي استعمار حالا منفورترين واژه در ذهن و روان انسا‌ن‌هاست. اين‌جاهم ديري نخواهد گذشت که بر سر دروغ‌گويان، دسيسه‌گران، معامله‌گران، مزد بگيران و دلقکان و مداحان اصطلاح روشن‌فکر را بگذارند و هرچه ازاين رنگ و ريشه را روشن‌فکر بنامند. آري بايد جلو اين‌گونه استفاده جويي‌ها گرفته شود و روشن‌فکران واقعي در برابر اين‌ دلقکان و مداحان بايستند و نگذارند که ارزش‌ها را قرباني خواست و سود فردي و زودگذر خويش کنند.

برده‌گي همان‌گونه که گفتيم از بين نرفته است بلکه جامه  و رنگ بدل کرده است، اما هنوز هم به قوت، شماري را ناآگاهانه و غير مستقيم و شماري را از روي ناگزيري و شماري را نيز آگاهانه و به دل‌خواه به برده‌گي‌ مي‌کشد و اين رسم غير انساني راهِ خويش را هم‌چنان مي‌پيمايد و به بهره‌کشي انسان‌ها مي‌پردازد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید