چند انتقاد از آمر صاحب

 

فهيم دشتي

مي‌گويند آن که بيش‌تر کار مي‌کند، امکان اين که اشتباه هم کند، بيش‌تر مي‌شود. اين هم يک نکته «ثابت است که آدم‌ها نمي‌توانند بدون اشتباه زنده‌گي کنند، مگر آن‌هايي که بر بنياد باور‌هاي ديني، از جمله» معصومين به شمار مي‌روند.

در مبارزه «بيش از دو دهه که آمرصاحب در برابر نيروهاي مختلف، از حکومت احزاب کمونيستي گرفته تا ارتش سرخ، گروه‌هاي تحت حمايت همسايه‌گان و طالبان و القاعده و «آي اس آي» و حاميان عرب و غربي شان، انجام داده، نکات برجسته، بي سابقه، ارزش‌مند، انساني، باورمندانه، صادقانه، ملي و تاريخ‌ساز فراوان به نظر مي‌خورد. به اين نکات، چه در زمان حياتش و چه پس از شهادتش، هم در درون افغانستان و هم از بيرون و حتا از سوي دشمناش، تأکيد شده.

ده‌ها فيلم مستند که از سوي فيلم‌سازان شرق و غربي تهيه شده، کتاب هايي که شمار شان به حد اقل صد عنوان مي رسد و به پانزده زبان زنده «دنيا نوشته شده، صدها مقاله و گزارش رسانه‌يي و شعر و داستان و بالاخره آنچه مردم اين سرزمين و آدم‌هايي که به تحولات سرزمين و مردم ما علاقه داشته اند، به خاطر دارند، همه شواهد انکار ناپذير مبارزه» و شخصيت آمرصاحب هستند.

در اين ميان، گاه نا گاه انتقاد‌هايي هم بر ايشان وارد مي‌شود که به مراحل مختلف مبارزه آمرصاحب و تاريخ اين سرزمين ربط دارد.

اين نکته نيز قابل ذکر است که آمر صاحب شايد يگانه و يا از معدود رهبران افغانستان است که به اشتباهاتش اعتراف کرده. يکي از اين نمونه‌ها در سفري که در سال 2000 به اروپا داشت و در گفت‌وگو با افغانستاني‌هاي پناهنده که از کشورهاي مختلف اروپايي به ديدارش آمده بودند و متعلق به اقوام مختلف اين سرزمين بودند و انديشه‌هاي متفاوت سياسي داشتند، به چشم مي‌خورد.

با اين حال هنوز در چند مورد، از آمرصاحب انتقاد مي‌شود.

يکي از اين موارد تفاهم‌نامة آتش بسي است که در اوايل دهة شصت خورشيدي با ارتش سرخ داشت. آن‌هايي که به دلايل مختلف از در دشمني با آمرصاحب پيش مي‌آيند، اين نکته را به گونه‌اي تصور مي‌کنند که آن آتش بس نادرست بوده، به سود ارتش سرخ و حکومت تحت حمايتش تمام شده و به مجاهدين و جهاد صدمه رسانده است.

بررسي اجمالي اين واقعه با توجه به وضعيت زمان و مکان، نتيجه ديگري به دست مي‌دهد. آن آتش بس چند پيامد داشت:

– براي مجاهديني که زير فرمان آمرصاحب در پنجشير مي‌جنگيدند و در يک جنگ کاملن نا برابر، زير فشار شديد قرار داشتند و صدمه‌ها و آسيب‌هاي فراوان ديده بودند، فرصتي به دست آمد، تا تجديد نيرو کنند و براي مدتي از زير فشار ارتش سرخ بدر آيند.

– به آمرصاحب فرصت داد، تا برنامه ريزي‌هاي بزرگتري انجام دهد و به تعبير خودش، يک پنجشير را چند پنجشير بسازد. دقيقن در همين دوران بود که آمرصاحب دامنة جبهاتش را به جنوب هندوکش(به ويژه دره هايي در تخار و بغلان) گسترش داد، جايي که در سال‌هاي بعد، ارتش سرخ و حکومت زير حمايتش، شکست‌هاي سنگيني را متحمل شدند، آسيب‌هاي فراواني ديدند و حتا برچيدن دامنة آن حکومت از همان محلات آغاز شد.

– همين آتش بس زمينه ساز ايجاد شوراي نظار بود که در آن فرماندهان گروه‌هاي مختلف مجاهدين، گرد هم آمده به طرح و اجراي برنامه‌هاي مشترک مي‌پرداختند.

– اين آتش بس نخستين موردي بود که حکومت شوروي وقت و ارتش سرخ، حضور مجاهدين را به رسميت شناخت و به عنوان يک طرف، وارد مذاکره و گفت‌وکو با آن‌ها شد.

اين آتش بس، امتيازات ديگري هم به مجاهدين زير فرمان آمر صاحب و باشنده‌گان محل داشت از جمله اين که تعدادي از باشنده‌گان محل توانستند، به نقاط ديگري کوچ کنند و از آسيب‌هاي جنگ در امان بمانند و بالاخره اين که آتش بس در واقع نه از سوي آمرصاحب؛ بلکه از جانب ارتش سرخ پيشنهاد شده بود و آن هم به دليل تلفات سنگيني که متحمل شده بودند.

در مقابل، تنها سودي که ارتش سرخ از اين آتش بس برد، حضور چند ماهه، در بخش‌هايي از پنجشير بود که آن‌هم با ختم آتش بس و با هجوم نيرو هايي که تجديد نيرو شده بودند، پايان يافت. آن آتش بس، هيچ تغيير ديگري را در ميدان هاي نبرد ميان مجاهدين و ارتش سرخ و حکومت تحت حمايتش در باقي بخش هاي افغانستان به وجود نياورد؛ اما آن‌هايي که از هر فرصتي براي دشمني با آمرصاحب استفاده مي‌کردند از جمله، حکمتيار و «آي اس آي»، تبليغات منفي گسترده‌اي را در اين زمينه سر دادند که هيچ کدام حقيقت نداشت و به اثبات نرسيد.

اين نکته هم در مورد آن آتش بس گفته مي‌شود که آتش بس، سبب شد راه اکمالاتي ارتش سرخ و حکومت از شمال به کابل باز باقي بماند و از اين اکمالات در برابر مجاهدين استفاده شود؛ در حالي که نيروهاي تحت فرمان آمرصاحب، پيش از آتش بس، در موقعيتي نبودند که اين مسير اکمالاتي را قطع کنند؛ اما در سال‌هاي بعد از آتش بس به ميزاني از حضور و نفوذ در آن مناطق رسيدند که اکمالات ارتش سرخ و حکومت را از مسير سالنگ‌ها شديداً به مشکل مواجه سازند.

انتقاد ديگري که بر آمرصاحب وارد مي‌شود، در مورد جنگ‌هاي دوران حکومت مجاهدين است. اين انتقاد به دو شيوه مطرح مي‌شود:

نخست اين که چرا آمرصاحب اجازه داد، رهبراني که در پشاور بودند، حکومت بسازند و خودش يک حکومت مستقل نساخت يا در هم‌کاري با داکتر نجيب الله، حکومت مشترک نساخت؟ اين مورد بيش‌تر از سوي هوادران حزب دموکراتيک خلق و تعدادي از علاقه‌مندان آمرصاحب که احساسات شان بر عقل شان چربي مي‌کند، مطرح مي‌شود.

دو ديگر اين که چرا از جنگ در برابر ديگر گروه‌هاي مجاهدين پرهيز نکرد يا چرا در برابر شان جنگيد؟

اگر چنان کرده بود که خود مي‌آمد و حکومت مستقل مي‌ساخت، دوتا مشکل بزرگ داشت. يک مشکل اين بود که همة گروه‌هاي مجاهدين در برابر ارتش سرخ و حکومت زير حمايت شوروي سابق، جهاد کرده بودند و مستحق بودند که در حکومت شريک باشند و دوم اين که از قبل توطئة ناکام سازي حکومت مجاهدين وجود داشت و آمر صاحب اين را مي‌دانست و اگر به تنهايي حکومت ساخته بود، تمام بار مسؤوليت تاريخي بر گردنش مي افتاد.

ايجاد حکومت ايتلافي با داکتر نجيب الله را هيچ کدام از مجاهدين، حتا آن‌هايي که زير فرماندهي آمرصاحب مي‌جنگيدند، نمي‌پذيرفتند و اين سبب مي‌شد که آمرصاحب در کنار حکومتي که در برابرش جهاد کرده بود، مجبور به جنگيدن با باقي گروه‌هاي مجاهدين شود وباز هم مسووليت  همة حوادث بعدي بر دوشش بيافتاد.

اما اين که آمرصاحب چرا در برابر گروه‌هاي ديگر مجاهدين جنگيد، چند دليل دارد:

– حکمتيار خودش ميزاني از خود خواهي داشت که هر ارزشي را فداي قدرت کند و هم‌چنان به حدي در بند «آي اس آي» بود که حتا اگر نمي‌خواست، بازهم بايد براي ايجاد حکومت زير نفوذ پاکستان، مي‌جنگيد و به همين دليل هرچند با حکومتي که در پشاور ساخته شده بود، موافقت کرد، خود به اطراف کابل آمد و آغاز گر جنگ شد.

– نيروهاي غير از مجاهدين نيز در صحنه حضور داشتند که به دلايل مختلف، از جمله حضور در قدرت يا منافع گروهي و قومي يا وابسته‌گي به همسايه گان راه جنگ را در پيش گرفته بودند.

– شماري ازکشورهاي‌همسايه که هر کدام منافع خود در افغانستان را در حضور گروه‌هاي وابسته به خود، در قدرت مي‌ديدند، به آتش جنگ دامن مي‌زدند.

– دنيا هم به افغانستان پشت کرده بود و در خيال ايجاد ثبات در اين کشور نبود و حتا به دليل منافع دراز مدت از جنگ در افغانستان به گونة مستقيم يا غير مستقيم حمايت مي‌کرد.

– برخي از تصاميم جمعيت اسلامي نيز در اين ميان بي تأثير نبود.

– وبالاخره شماري از نيروهاي نظامي جمعيت که زير فرمان مستقيم آمر صاحب نبودند، گاه در شعله ورکردن آتش جنگ نقش داشتند يا حد اقل برنامه‌هايي را که آمرصاحب براي افغانستان داشت نمي‌پذيرفتند.

در اين ميان و در کنار دلايل ديگري که براي تثبيت آنچه در بالا گفته شد، وجود دارد، گفت‌وگوي مخابره‌يي آمرصاحب با حکمتيار که پيش از ورود مجاهدين به کابل ، صورت گرفته، سند واضح اين حقيقت است که کي‌ها دنبال جنگ بودند و کي‌ها مي‌خواستند که ثبات افغانستان با حضور همه گروه‌هاي مجاهدين در قدرت سياسي و نظامي، تأمين شود.

اين هم قابل ذکر است که وقتي جنگ، در محلات مسکوني اتفاق مي‌افتد، خسارات وتلفاتي را به بار مي‌آورد که از آن گريزي نيست؛ اما در هر جنگي، طرف مشروع و طرف نامشروع وجود دارد و بار مسؤوليت، بي ترديد بر دوش همان طرفي است که خواست ها، اهداف و برنامه هاي نامشروع دارد.

گاهي هم اين انتقاد بر آمرصاحب وارد مي شود که انديشه‌هاي قوم‌گرايانه داشته يا در پي برتري جويي قومي بوده است.

هرچند اين انتقاد را بيش‌تر، همان‌هايي وارد مي‌کنند که خود تا گلو در تعصب قومي غرق استند، شعارها، موضع‌گيري‌ها وبرخورد هاي برخي از کساني که خود را پيرو آمر صاحب مي دانند؛ اما تعصب قومي در ذهن و روان شان ريشه دوانده، در به وجود آمدن اين نقد، سهمش را داشته است.

يکي از ويژه‌گي‌هاي آمرصاحب اين بود که در دوران جنگ و در حالي که مجبور بود بخش عمده‌اي از وقتش را صرف جنگ کند به تدريس وتربيت نيروهاي زير فرمانش مي‌پرداخت. بخشي از اين تدريس به تاريخ افغانستان و وقايع  و تحولات تاريخي و مناسبات اجتماعي، سياسي و فرهنگي، رابطه داشته و دقت در طرز اراية آمرصاحب به وضاحت مي‌رساند که فقط از ديد تاريخي، به طرح مسايل مي‌پرداخته نه از باب تعصب و تبعيض.

کساني که در ساية آمرصاحب، به مبارزه پرداخته اند، بارها شاهد نفرت و انزجار آمرصاحب از تعصب قومي بوده اند و اين را مستقيم از زبانش شنيده اند، هم‌چنان که نوارهاي صوتي و تصويري از سخنان آمرصاحب موجود است که به رد تعصب مي‌پردازد و به صراحت مي‌گويد: «ما تعصب قومي را برابر به شرک، مي‌دانيم.»، آن‌هايي که آمرصاحب را از نزديک مي‌شناسند مي‌دانند که وقتي چنين مي‌گفت، باورمندانه مي‌گفت و اين گفته از زبان کسي بيرون مي‌آمد که به دين و ارشادات ديني باور کامل داشت و از جملة سياست‌مداراني نبود که براي فريب مردم چيزي بگويد و بعد کاري خلاف آن را انجام دهد.

حرف آخر اين که شخصيت‌هاي بزرگ تاريخ بشريت، در زمان حيات شان و حتا پس از آن، متنازع استند و افکار و ديدگاه‌هاي متفاوتي در بارة شان وجود مي‌داشته باشد؛ اما قدر مسلم اين است که ويژه‌گي‌ها و شاخص‌هايي در شخصيت و مبارزة چنين افراد وجود دارد که گذشت زمان، تعداد بيش‌تري را متوجه اصل مسأله مي‌سازد. اين نکته در مورد آمرصاحب هم صدق مي‌کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید