چرا راه صلح افغانستان از هر سو به پاکستان منتهي مي‌شود؟

 

نورالله ولیزاده

سفر پي درپي مقام‌هاي امريکايي و چيني نشان مي‌دهد که قدرت‌هاي بزرگ جهان در مورد پيدا کردن يک راه حل سياسي براي پايان جنگ در افغانستان به اين نتيجه تکراري رسيده‌اند که راه پايان جنگ در افغانستان از هر سو که پيموده شود، به پاکستان منتهي مي‌شود.

مقام‌هاي امريکايي(وزيرخارجه و دفاع) در حالي پي‌درپي به پاکستان سفر کردند که اخيرن مقام‌هاي امريکايي از قطع يک کمک نظامي 300 ميليون دالري به پاکستان خبر دادند و گفتند که طرح قطع اين کمک را به کنگره فرستاده‌اند.

همزمان با سفر مقام‌هاي امريکايي به پاکستان، وزير امور خارجه چين نيز به اين کشور سفر کرد. وزير امور خارجه چين گفته است که کشورش به حمايت از پاکستان در تلاش آن کشور در جنگ عليه دهشت افگني ادامه خواهد داد. او افزوده که دو کشور روي«تقويت امور بين المللي و منطقه‌يي توافق» کرده‌اند.

وزير امورخارجه پاکستان در نشست خبري مشترک با وزير خارجه چين گفته است که پاکستان مايل به کار با چين براي تقويت مبارزه با دهشت افگني و دفاعي و تشديد هم‌آهنگي و هم‌کاري در زمينه هاي دو جانبه در مساعي به بلند بردن يک شراکت هم‌کاري استراتيژيک همه جانبه در يک سطح عالي جديد مي‌باشد.

وزير امور خارجه چين نيز گفت که”ما هم‌کاري دفاعي و امنيتي را تعميق خواهيم کرد، دو جانب تعامل بين اردو و نهادهاي ملکي را براي کار مشترک جهت ريشه‌کن کردن نيروهاي دهشت افگني حزب اسلامي ترکستان تقويت خواهيم کرد. چين به حمايت از پاکستان در جنگ عليه دهشت افگني ادامه خواهد
داد.

امريکايي‌ها پس از يک سلسله گفت‌وگوهاي پنهاني با طالبان، دوباره به پاکستان روي آورده‌اند. گفته مي‌شود که سازماندهي حمله گسترده بر غزني که به سقوط بخش هاي زيادي از اين ولايت به دست طالبان منجر شد، کار سازمان استخبارات نظامي پاکستان بود که دقيقن هدف آن برهم زدن روند گفت‌وگوهاي صلح امريکايي‌ها با طالبان بود. حمله گسترده طالبان به غزني، چند روز پس از نشست مخفي امريکايي‌ها با طالبان در قطر صورت گرفت. حکومت افغانستان دست پاکستان را در اين حمله دخيل دانست. پس از آن امريکايي‌ها دوباره با پاکستاني‌ها وارد مذاکره شدند. ابتدا بحث قطع کمک 300 ميليون دالري منحيث يک اهرم فشار اقتصادي مطرح شد و سپس مقام‌هاي امريکايي به پاکستان سفر کردند. معناي اين سفرها اين است که اگر پاکستان طبق خواست امريکايي‌ها عمل کنند، کمک هاي نظامي قطع نخواهد شد و فشار اقتصادي برطرف خواهد شد.

اما پاکستاني‌ها که حالا روي زمينه سازي براي «فروش» طالبان به روسيه و چين نيز سرمايه‌گذاري کرده‌اند، بعيد است که زياد هم تحت تأثير فشارهاي اقتصادي و ديپلوماتيک امريکا رفته و حاضر به هم‌کاري جدي با افغانستان در آوردن صلح وثبات گردند. براي همين است که هم‌زمان با سفر مقام‌هاي امريکايي به پاکستان، وزيرخارجه چين نيز به اين کشور سفر مي‌کند و بحث تقويت هم‌کاري‌هاي اقتصادي چين و پاکستان و ايجاد دهليز بزرگ اقتصادي ميان دو کشور مطرح مي‌شود. به اصطلاح، چينايي‌ها و امريکايي‌ها در ارايه پيشکش‌هاي اقتصادي به پاکستان رقابت راه انداخته‌اند و هر کدام در تلاش است تا پاکستان را در محور منافع خود بچرخاند. چين تعهد سرمايه گذاري نزديک به شصت ميليارد دالر به پاکستان را دو سال پيش به اين کشور سپرده و اين يک مبلغ هنگفت است که مي‌تواند تا حدود زيادي پاکستان را از وابستگي اقتصادي به غرب نجات دهد.

چيني‌ها نگران تحولات پشت پرده سياسي در افغانستان اند. اين نگراني‌ها زماني شدت يافته که امريکايي‌ها وارد گفت‌وگوي مستقيم با طالبان شدند. چين فکر مي‌کند که مبادا پشت پرده توافقاتي صورت گيرد که چين از آن بي‌خبر باشد و منافع اين کشور را در افغانستان و منطقه با خطر روبرو کند. چيني‌ها در عين‌حالي که روابط نزديکي با پاکستان دارند، با روسيه نيز در ايجاد يک ايتلاف منطقه‌يي ضد امريکايي هم‌سويي نشان داده‌اند که به نظر مي‌رسد بعد از لغو شدن نشست احتمالي مسکو با حضور طالبان، چين نسبت به نقش آفريني روسيه در تحولات افغانستان دچار شک و ترديد شده و تلاش مي‌کند تا در محور ديگر که تقويت روابط با پاکستان باشد، فعاليت خود را بيش‌تر بسازد.

اما يک چيز مسلم است که اين همه ديپلوماسي فعالي که امريکا و چين در منطقه روي دست گرفته‌اند و محور و مرکز آن پاکستان را قرار داده‌اند، با اين پيش فرض استوار است که پاکستان نقش کليدي در ايجاد تحولات سياسي آينده در افغانستان دارد. اين پيش‌فرض حاوي ضمني پيش‌فرض ديگري است که عبارت است از اين‌که طالبان به يک نيروي قوي مبدل شده و غير از راه‌کار سياسي و تعامل با اين گروه، راه‌کار ديگري نتيجه‌بخش نيست. اين پيش‌فرض‌ها طالبان را بيش از هر زمان ديگري از نظر سياسي با اهميت جلوه مي‌دهد وعامل اصلي تشجيع اين گروه و به تبع آن اميدوار شدن پاکستان است که باعث شده به قول عاميانه«پاکستان ترازوي خود را به سنگ بزند» و خواست‌ها و توقعات نو به نو مطرح ‌کند و بسته‌هاي پيشنهادي قابل ملاحظه از شرق و غرب دريافت کند.

چين نگران امنيت مرزهاي خويش با افغانستان است و نيز صلح و امنيت را براي افغانستان از آن رو مي‌خواهد که بستر سرمايه‌گذاري‌هايش در افغانستان مساعد گردد. منابع غير رسمي مي‌گويند که چين دنبال ايجاد يک پايگاه نظامي در بدخشان افغانستان است و در ديدارمقام‌هاي چيني  از افغانستان و پاکستان نيز اين موضوع مطرح شده است.

اما اين سوال مطرح مي‌شودکه آيا به راستي طالبان يک نيروي مهار ناپذير از نظر نظامي و يک نيروي تعامل‌پذير از نظر سياسي است که بتوان در محاسبات عمده سياسي در مورد آينده افغانستان بالاي آنان با اين حد از درجه اهميت حساب و کتاب باز کرد و پاکستان را براي اين که طالب را در اختيار دارد، اين همه نقش داد و جدي گرفت؟ اين سوال به ضعف دولت افغانستان و فقدان اراده دولت در سرکوب طالبان ارجاع مي‌دهد. از همين‌جاست که در گفت‌وگوهاي پشت پرده پيدا و پنهان در مورد صلح افغانستان، دولت افغانستان منحيث يک طرف حضور ندارد و نيازي هم به حضورش احساس نمي‌شود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید