اشرف‌ غني و جوينده‌گان طلا!

 

محمد رضا امینی

محمد اشرف غني؛ رييس‌جمهوري بارها از بازگشت پناهنده‌گان افغانستان به کشور استقبال کرده است. او در آخرين مورد طي مصاحبه‌اي که به تازه‌گي با روزنامه بيلد آلمان داشته، گفته است اين يک توهم است که مردم فکر مي‌کنند جاده‌‌هاي آلمان با طلا فرش شده است.

اين در حالي است که بنا بر آمارهاي سازمان ملل متحد، خشک‌سالي‌‌هاي چند سال اخير در افغانستان با متأثر ساختن دو سوم ولايت‌هاي کشور، بيش از دو ميليون نفر را با کمبود شديد غذا روبرو ساخته است که نياز به کمک‌‌هاي فوري دارند.

بيش از 20 هزار بي‌جا شده به دليل خشک‌سالي فقط از دو ولايت غربي افغانستان -هرات و فراه- بوده است.

صدها هزار نفر ديگر هم در افغانستان به دليل جنگ، حوادث طبيعي و فقر از شهري به شهر ديگر آواره شده و به کمک‌‌هاي انساني نياز دارند.

آقاي اشرف غني درست مي‌گويد، جاده‌هاي آلمان از طلا فرش نشده است و کساني که در جست‌وجوي طلا به آلمان مي‌روند، اشتباه شرم آوري و حقارت آميزي را مرتکب مي‌شوند؛ اما به راستي آيا اين همه داستان طولاني مهاجرت‌هاي مرگ‌بار ميليون‌ها آواره افغانستاني به سراسر جهان است؟

حتا اگر پاسخ مثبت باشد، چرا در دوران حکومت وحدت ملي، بر شمار و آمار جوينده‌گان طلا به نحو رعب آور و تکان دهنده‌اي افزوده شده است.

انتظار نمي‌رود اشرف غني در مقام يک رييس جمهور مسوول به اين پرسش‌هاي ساده، پاسخ‌هاي صادقانه بدهد؛ بنابراين براي يافتن پاسخ، بهتر است سري به جاده‌هاي افغانستان بزنيم؛ جاده‌هايي که هيچ شباهتي به جاده‌هاي آلمان ندارند.

اشرف غني به عنوان رييس جمهوري حتا نمي‌تواند دو قدم بيرون از محوطه ارگ رياست جمهوري، در جاده‌هاي پايتخت، پياده قدم بزند؛ زيرا حتمن مي‌شنود که هر هفته ده‌ها نفر در همين جاده‌ها طعمه هيولاي مرگ مي‌شوند و اين آمار ديگر براي مقام‌ها و مردم، عادي شده است و هيچ‌کس تکان نمي‌خورد.

در بيرون از پايتخت، اوضاع به مراتب بدتر است. از بمب گذاري‌هاي کنار جاده‌اي تا جنگ، ايجاد پاسگاه‌هاي بازرسي تروريست‌هاي مسلح، آدم ربايي، قتل، زورگيري، سرقت و… رويدادهاي معمول و همه روزه در بسياري از شاهراه هاي بزرگ کشور هستند.

مرگ، فقر، بي‌کاري و بي سرنوشتي و ناامني و جنگ و فساد و ستم نيز روز به روز گسترده تر و فراگيرتر مي‌شود.

در وحشت‌کده اي که دولت وحدت ملي به وجود آورده، اميد مردم به آينده، به کلي از ميان رفته است. در چنين شرايطي، آيا بازهم رمقي براي جستن طلا در افغانستان يا آلمان باقي مي‌ماند.

اين اهانت بزرگي است به پناه‌جويان بي پناهي که براي فرار از چنين شرايط تلخ و دردناکي، خانه و کاشانه و زنده‌گي و وطن خود را ترک مي‌کنند و راه مرزهاي مرگ‌بار و درياهاي آدم‌خوار اروپا و آلمان را در پيش مي‌گيرند.

بسياري از صدها هزار نفري که از افغانستان راهي کشورهاي اروپايي شده‌اند، در جست‌‌و‌جوي جاده‌هاي مفروش از طلا نيستند؛ بلکه به دنبال يافتن گوشه‌اي امن و آرام براي زنده‌گي اند.

اشرف غني اگر راست مي‌گويد، چرا خودش نخواست پيش از رياست جمهوري، به جاي امريکا در افغانستان زنده‌گي کند. چرا هم اکنون فرزندانش را از امريکا به کابل فرانمي‌خواند؟

آيا جادههاي امريکا از طلا فرش شده است؟

بهتر نيست او به جاي زخم زبان‌هاي زهرآگين و طعنه‌هاي تند به ميليون‌ها شهروند آواره اين سرزمين مرگ و فقر و فساد و تباهي و تنش و بحران و بي‌ثباتي و بيکاري، از سياست‌هاي مشخص خودش براي بازگشت پناه‌جويان و ايجاد زمينه‌هاي يک زنده‌گي متوسط و امن مي‌گفت؟

اين که پايه‌هاي سلطه او با فرار صدها هزار نفري مردم از کشور، متزلزل مي‌شود، يک جانب ماجراست؛ اما جانب ديگر قضيه اين است که مردم اميدي به بقا در ظل و ذيل سلطنت اشرف غني و عبدالله ندارند و هر روز به وضوح شاهد اند که چه‌گونه جوانان و آينده سازان اين وطن، گروه گروه به مسلخ فرستاده شده و قتل عام مي‌شوند.

بي ترديد، کسي انتظار ندارد، جاده‌هاي کابل و غزني و ننگرهار و فارياب، از طلا فرش شوند؛ اما اين نيز ناعادلانه و ستم‌کارانه است که وقتي مردم راهي اين جاده‌ها مي‌شوند، باور ندارند که آيا سالم به خانه بازمي‌گردند يا نه.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید