جايگاه واژه در منظومة انديشه‌هاي شاعران

 

قسمت سوم

پرتو نادري

 

 

ابوالمعاني ميرزا عبدلقادر بيدل دريکي ازترکيب بندهاي خويش که به بيان آفرينش هستي پرداخته است، اين گونه به اين امراشاره دارد:

به نام آن صمد بيچگونة  يکتا

که کرد کون و مکان را به حرف کن پيدا

در آن زمان که نبود از زمانه آثاري

برون علم و عيان بود ذات او تنها

نه در حقيقت بهائيت اش خيال شيون

نه بر صحيفة ذاتيتاش خط اسما

به خويشتن نظري کرد خود به خود بنمود

حقيقت همه اشيا به ذات خود يکجا

در ادبيات گران‌بار و کم بديل پارسي دري، ارج گذاري به مقام سخن چنان سنت جليلي، در ميان شماري از شاعران و سخن پردازان  بلند جايگاه و بلند انديشه در درازناي سده‌ها پيوسته ادامه داشته است. حکيم نظامي گنجه يي در اثر گران سنگ خويش« خمسه» در مثنوي «مخزن الاسرار» اندر باب قلم و سخن، اين گونه سروده است:

جنبش اول که قلم بر گرفت

حرف نخستين ز سخن در گرفت

پردة خلوت چو بر انداختند

جلوت اول به سخن ساختند

چون قلم آمد شدن آغاز کرد

چشم جهان را به سخن باز کرد

بيسخن آوازة عالم نبود

اين همه گفتند و سخن کم نبود

خط هر انديشه که پيوسته اند

بر پر مرغان سخن بسته اند

گر چه سخن خود ننمايد جمال

پيش پرستندة مشت خيال

ما که نظر بر سخن افگنده ايم

مرده اويم و بدو زنده ايم

گر نه سخن رشتة جان تافتي

جان سر اين رشته کجا يافتي

ملک طبيعت به سخن خورده اند

مهر شريعت به سخن کرده اند

ابوالمعاني ميرزا عبدالقادر بيدل، پيوسته شاعران مداح را نکوهش مي‌کرد و باورمند بود که شاعران و نويسنده‌گان هرزه‌گوي و مديحه سرا کار هاي زشت صاحبان قدرت را توجيه مي‌کنند و کلمات و معاني زيبا را با ريختن به زير پاي قدرت‌مندان، رو سياه مي‌سازند؛

اي بسا معني روشن که زحرص شعرا

خاک جولان‌گه اسب و خر صاحب جاه است

بيدل مقام و مرتبة سخن را در مثنوي« محيط اعظم» اين گونه بيان مي کند:

صداييست پيچيده در کاينات

که پر کرده از شوق ظرف جهات

کدامين صدا نغمهيي ساز کن

همان دستگاه ظهور سَخُن

درين بزم هر جا دلي ميتپد

به ذوق سخن بسملي ميتپد

سخن چيست آن معني بينشان

که جايي خموشي است، جاي بيان

سخن تا نگرديد معني بيان

نه نام آشکارا شد و ني نشان

سخن گشت آيينة نيک و بد

سخن کرد افشاي جهل و خرد

سخن خاک را رنگ جان داده است

چو من خامشي را زبان داده است

به انکار او هيچ کس ره نبرد

مگر آن که ختم نفس کرد و مرد

به وصف سخن نيست ياراي من

مگر وصف خود، خود بگويد سخن

بر بنياد پاية بلند و شکوهمند سخن است که حکيم نظامي گنجه‌يي سخن پردازان را بلبل عرش مي‌داند. البته آنهايي را که مرتبت آسماني واژگان را دريافته اند. نظامي در مقام مقايسه، نظم را بر نثر برتري مي‌دهد:

قيافه سنجان که سخن بر کشند

گنج دو عالم به سخن در کشند

خاصه کليدي که در گنج راست

زير زبان مرد سخن سنج راست

بلبل عرش اند سخن پروران

باز چه مانند به آن ديگران

ز آتش فکرت چو پريشان شوند

با ملک از جملة خويشان شوند

پردة رازي که سخن پروري ست

سايه يي از ساية پيغمبري ست

از پي لعلي که بر ارد ز کان

رخنه کند بيضة هفت آسمان

شعر ترا سدره نشاني دهد

سلطنت ملک معاني دهد

با دريغ که همواره چنين نبوده است؛ بل از همان سپيده دم پيدايي ادبيات و شايد بهتر باشد بگوييم که از همان سپيده‌دم پيدايي زبان دو نوع برخورد با واژگان وجود داشته است. نخست آناني که قدسيت واژگان را دريافته و مرتبت آسماني آن را حرمت نهاده اند و هيچ‌گاهي به خاطر خشنودي اين يا آن اورنگ نشين بي‌فرهنگ و قلدر بي‌معرفت، دامان سپيد واژگان را با لکه‌هاي سياه دروغ، ريا، تملق و گزافه گويي نيالوده اند.

دو ديگر آن‌هايي اند که واژگان را وسيله‌يي مي‌سازند براي رسيدن به آرزو هاي حقير خويش. دامان پاک آن‌ها را با دروغ و ريا مي آلايند و سخن جز به مدار نيت زورمندان نمي‌گويند. اين دسته همان خود فروخته گان و زبان آلوده‌گاني اند که قدسيت واژگان را فروغ‌ناکي دل و وجدان را در برابر جلوة رنگين سيم و زر، مقام و جاه فروخته اند و در عوض نفرين و نفرت هميشه گي تاريخ را نصيب شده اند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید