بخت بالنده حوزه‌ي مقاومت در انتخابات رياست جمهوري آينده

 

برنا صالحی

مقاومت، حوزه يک قوم، يک جغرافيا و يک جريان مشخص نيست، بلکه حوزه‌ي مقاومت به يک حوزه‌ي فکري فرهنگي افغانستان شمول اطلاق مي‌شود که با محوريت سردار مقاومت ملي کشور شهيد احمدشاه مسعود با مشخصات ويژه دفاع از افغانستان در پرتو هم نگري و اجماع ملي در يک مقطع حساس از تاريخ کشور شکل گرفت و پس از چندي و با تغيير اوضاع سياسي در کشور هرچند در صورت تحول پيداکرد، اما در مفهوم، به حيث يک حوزه‌ي ارزشي تا امروز باقي مانده و به احتمال قوي تا آينده‌هاي دور کشيده خواهد شد .

بدون ترديد با رفتن تعدادي از رهبران پيش‌گام اين حوزه، کليت استخوان بندي آن دچار شکست و ريخت فراوان گرديد و اين شکست و ريخت در هردو صورت عيني و ذهني دامن‌گير رهبران و رهروان امروزين آن گرديده است .

ذکر روز شمار و سال شمار وقايع پس از شهادت قهرمان ملي کشور، اين‌جا جايش نيست، اما ضروري است که حد اقل در چند و چون تجليل از وقايع بزرگ پس از شهادت ايشان به نتايج خوبي براي اثبات ادعاي مان برسيم .

به طور نمونه مراسم سال‌گردهاي شهادت و در گذشت شخصيت‌هاي نامدار اين حوزه حتا مي‌تواند حامل پيام‌هاي تکان دهنده در جهت تداوم اين گسست عيني و ذهني حوزه مقاومت باشد.

اين که هرکسي ساز خودش را مي‌نوازد، اين که شخصيت‌ها دست آويز فخر فروشي بي موجب عده‌يي از نزديکان آن‌ها مي‌شود، اين که تجليل افراطي و تحليل افراطي شخصيت و کارکرد رفته‌گان جاي بحث منطقي درباب آن‌ها را مي‌گيرد و اين که هرکسي….

با توجه به آخرين مراسم سال‌گرد شهادت قهرمان ملي و استاد شهيد مشخص شد که وقتي مي‌توانيم تجليل درست از شخصيت‌هاي خود کنيم که بي تعارف و جدي در صدد بازنگري رفتارهاي يک ساله شخصيت‌ها و نهادهاي موجود مربوط به حوزهء مقاومت باشيم و نقد بي وقفهء استراتيژي‌ها و برنامه‌هاي از آغاز تا امروز کليت حوزهء مقاومت را در دستور کار تا رسيدن به يک نتيجه ي مثبت قرار دهيم .

اين باز نگري در قدم اول به اين مقصد بايد صورت گيرد که چرا ما پس از مسعود نتوانسته‌ايم و نمي‌توانيم نفر اول باشيم و يا حرف اول را بزنيم ؟

به باور اين قلم عوامل دروني بسياري در حوزهء مقاومت سبب گرديده است، تا اين مأمول محقق نه شود که مهم‌ترين آن مصلحت انديشي‌هاي غير ضروري ناشي از خارجي زده‌گي مفرط رهبران و پرداختن به مسايل سطحي و کوچک ذات البيني در بدل قرباني کردن آن سوداي سربالايي بوده است که بر مبناي آن حوزهء مقاومت شکل گرفته بود .

اين عوامل به صورت خودکار سبب عدم هم آهنگي و وحدت نظر براي نيل به مقصد دست برتر بودن شده است هرچند عوامل بيروني را نيز نمي‌شود به ساده‌گي از کنارش رد شد .

ناکار آمدي حکومت وحدت ملي و خلاصه شدن هنر رهبران آن در «چيغ و فيشن» يک‌بار ديگر فرصتي را مهيا کرده تا اگر بتوان از تجربه‌هاي تلخ گذشته آموخت و براي رسيدن به هدف کلان اين حوزه که تصاحب زعامت کشور ازطريق دموکراتيک است، گام برداشت .

آيا اين بار يک چنين خوابي تعبير مثبت خواهد يافت يا بازهم قصه همان خواهد شد که بود؟

با مطالعه‌ي دقيق از نتيجه کار کرد رهبران موجود اين حوزه به اين نتيجه مي‌رسيم که آدم‌هاي متعهد، بابرنامه و سخت کوش در حوزهء مقاومت که جايگاه بلند مردمي داشته باشند اندک اند و اين تعداد اندک هم در ساختن محوريت واحد و جامع اطراف کارايي چنداني نداشته اند . حالا اگر کسي ازين‌ها بتواند يک چنين کاري را کند، آينده در قلم‌رو او شکل خواهد گرفت.

گذشته از انتقادات غرض آلود و بي معنا و با ديد منطقي و معقول در طي ماه‌هاي پس از کناره گيري آقاي عطامحمد نور از ولايت بلخ، نشانه‌هايي از يک خوش‌بيني در سياست‌ها و برخوردهاي او با حکومت و با جريان‌ها و شخصيت‌هاي سياسي ديده مي‌شود .

او، با تشکيل ايتلاف ملي و با راه اندازي برنامه‌هاي بهترِ رسيدن به انتخابات شفاف، هرچند چالش زا براي حکومت و کميسيون انتخابات ، ديده مي‌شود که آن هدف بزرگ و فراموش شده را رصد مي‌کند و به همان سمت به پيش مي‌رود .

آقاي نور اعلام کرد که کانديداي رياست جمهوري خواهد بود و اين اعلام برخاسته از کاري بود که او در طي مدت کوتاه پس از ماموريت دولتي خود انجام داد و تا سرحد عقب نشيني حکومت و متقاعد سازي کميسيون انتخابات از آن نتيجه گرفت .

پس او با ايتلاف بزرگي را که از همه شخصيت‌ها و اقوام شکل داده است، مي‌تواند بخت
بالنده حوزه مقاومت در انتخابات رياست جمهوري 1398 باشد .

/////////////

اشتراک گذاری:

نظر بدهید