جنگ افغانستان و رؤیای صلح با طالبان

 

ابومسلم خراسانی

انتونيونگري و مايکل هارت در کتاب «امپراتوري» و «انبوه خلق» گروه‌هاي تروريست و دهشت‌افگنِ موجود در خاورميانه را تحت عنوانِ گروه‌هاي «ضد قدرت» تعريف مي‌کند. نيرويي که توجيه کننده‌ي حضور قدرت‌هاي بزرگ در سرزمين‌هاي نفت‌خيز و گران‌بهاي خاور بوده و گسترش دهنده‌ي قلم‌رو«امپراتوري» در سطحِ جهاني‌ مي‌باشد. نگري و هارت که از نئومارکسيست‌هاي منتقد محسوب مي شوند، نظام موجود جهاني را تحت نام «امپراتوري» مطالعه کرده و شاخصه‌ها و معيارهاي اين نظام را بر‌ شمرده يکي از اين شاخصه‌ها را قدرت «توليد نا امني» امپراتوري مي‌داند. قدرت توليد کننده‌ي نا امني در جهان امپراتوريا‌ست.

سايه‌‌ي نا امني و احساسِ ترس در قرن بيست‌ويک بيش از هر دوره‌ي تاريخي ديگر غليظ‌ ‌تر شده و چون تندبادي خشن بر دشت و دريا مي‌وزد و خانه‌ها و شهر‌ها را از دم تيغ الماسي خود مي‌گذراند. امروز «امپراتوري توليد نا امني» مي‌کند، کشورها ويران مي‌شوند، شهرها در دود و آتش مي‌سوزند و هزاران نفر در زير آواره‌ها و سايه‌ي قيرگونِ جنگ و نا امني مي‌سوزند و خاکستر مي‌شوند؛ با اين بيان آيا افغانستان جاي نيست که «امپراتوري» توليد نا امني مي‌کند؟ آيا گروه‌هاي هراس‌افگن و خشونت‌آفرينِ موجود در افغانستان را مي‌شود تحت انگاره‌ي «ضد قدرت» تبيين کرد و آن‌ها را با عينک نگري و هارت ديد؟

جنگ افغانستان با پيچيده‌گي‌ها و سايه‌هاي پنهان که دارد يک جنگ تمام عيار استخباراتي و نامعلومي است، جنگي که طولاني‌ترين جنگ در تاريخ امريکا خوانده شده و بيش از هشت‌صد ميليارد دالر در هفده سال گذشته هزينه برده است. نامعلوم از اين جهت است که اين جنگ شکل «هابزي» را به خود گرفته و همه عليه‌ همه مي‌رزمند. هند و پاکستان، امريکا و روسيه، امريکا و ايران، پاکستان و افغانستان و غرب و شرق در سرزميني بنام افغانستان در حال نبرد نفس‌گير هستند که خسارت اش را مردم افغانستان مي‌پردازند و سرزمين به نام افغانستان ويران مي‌شود. اين جنگ دقيقن شکل «هابزي» به خود گرفته است.

دولت افغانستان که مي‌شود از آن به عنوان «دولت شکننده» ياد کرد؛ در طول اين مدت هميشه بيرق صلح‌خواهي خود را در ظاهر امر بلند کرده است، اما حقيقت در اين است که دولت افغانستان توانايي صلح را با يک گروه ساخته شده ندارد، نه دولت افغانستان و گروه‌‌هاي هراس افگن در افغانستان توان و اختيار شروع و ختم جنگ و صلح را دارند. امريکايي‌ها در اين مدت براي گروه‌هاي پيکارجو اجازه جوانه زدن را دادند و يک ايدئولوژي‌ سياه کمرِ خميده خود را از زير آوارها بلند کرد و امروز بيش از نصف خاک افغانستان را در اختيار خود دارد و هر روز قلم‌رو خود را گسترش مي‌دهد. اگر اين توليد نا امني نيست، چيست؟

در چند سال اخير که سر و صداي صلح‌خواهي بلند است و سفرها و گفت‌گوهاي پت و پنهان وجود دارند بارها اين نشست‌ها از سوي حکومت افغانستان يا طالبان رد مي‌شوند؛ حکومت افغانستان نشست را مي‌پذيرد، اما رييس شوراي صلح رد مي‌کند، يا برعکس طالبان در قطر يا سعودي مذاکره مي‌کنند، اما سخن‌گوي اين گروه تکذيب مي‌کند. حقيقت اين است که اين‌ها از خود صلاحيت اعلام صلح و جنگ را ندارند و بايد در تحت نظام «امپراتوري» اين گروه‌ها را مطالعه کرد و شناخت. در آتش‌بس سه روزه ايام عيد که از نظر سياسي هيچ شباهت به آتش‌بس نداشت؛ دست «امپراتوري» دخيل بود و الي آتش بسي در کار نيست و اين جنگ است که ارزش دارد نه صلح.

ارزش جنگ از آن‌جا ناشي مي‌شود که ديگر جنگ مانند گذشته «استثنا» نيست و به قاعده تبديل شده است، تا قبل از اعلام جنگ عليه تروريزم؛ صلح در جهان «قاعده» بود و جنگ «استثنا» اما پس از شروع اين جنگِ انتزاعي و ذهني که سرزمين، لشکر، ارتش و قلم‌رو مشخص ندارد و امکان حضورش در تمام جهان قابل تصور است؛ جنگ «قاعده» شد و صلح ديگر ارزش و اهميت خود را از دست داد و تنها اين جنگ بود که قلم‌رو خود را در جهان گسترش داد و نا امني به پيمانه وسيع توسط «امپراتوري» توليد و باز توليد شد.

جنگ «دايمي» که سمير امين مي‌گويد يا به تعبير جنگ «هميشه‌گي» در جهان و زيرمجموع افغانستان؛ جنگي‌است که به اين نزديکي‌ها آتشِ فوراني‌اش را انتظار فروکش نيست و اميدي براي پرواز کبوتر سفيد صلح در سرزمين‌هاي سوخته‌ي افغانستان ديده نمي‌شود. حالا حرف و حديث‌هاي وجود دارد که دونالد ترمپ در پي خروج از افغانستان است و مي‌خواهد مانند سال‌هاي پيروزي جهاد افغانستان؛ اين کشور را تنها بگذارد. در زمان حکومت نيم‌بند «وحدت ملي» در افغانستان شايد بيشتر ناامني و جنگ «توليد» شده و ديگر اميدي براي صلح با گروه‌هاي هراس افگن نمي‌رود، چون‌که اين گروه‌ها پس از گذشت کم‌تر از دو دهه توانايي نظامي و سياسي خود به قدر کافي گسترش دادند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید