نامه ی سرگشاده عنوانی دکتور زلمی خلیل‌زاد!

 

عبدالحمید مبارز

من با نام شما در جریان جهاد ملت افغان در برابر اتحاد شوروی از ورای مصاحبه های شما به حمایت از جهاد افغانستان آشنایی پیدا کردم، شما در جریان جهاد در حمایت مالی و نظامی امریکا از افغانستان تأثیر قاطع داشتید، این تلاش شما با شجاعت قربانی افغان ها پول و سلاح امریکا جهاد افغانستان را به دو هدف رساند:

1- شکست اتحاد شوروی یکی از ابر قدرت های آن وقت و رسیدن امریکا به هدف شکست و تجزیه رقیب خود.

2- افغانستان برای شکست متجاوز و اعاده استقلال و آزادی خود نایل شد، ایدئولوژی کمونیزم را به اصطلاح خود شان به زباله دان تاریخ سپرد.

آن دور به پایان رسید، امریکا بدون آن که مسایل را خوب درک کرده باشد به تصور من با مشوره بریتانیا منطقه را ترک گفت و گذاشت تا پاکستان با سرنوشت بعد از پیروزی افغانستان بازی کند. واقعه ی حمله تروریست‌ها به بناهای بزرگ تجارتی، سمبول سرمایه داری جهان و تلفاتی که داشت، حکومت بوش را واداشت تا برای از بین بردن القاعده و رهبر آن بن لادن اقدامات جدی کند و  در افغانستان علیه طالبان عملیات نظامی نماید، قدرت طالبان را در حالی که به 95 فیصد خاک افغانستان مسلط شده بودند، ولی قوای نظامی امریکا از طریق عملیات هوایی طالبان را در ظرف چهل روز شکست دادو از افغانستان خارج ساخت، این یک معما است که چرا گذاشت تا رهبران طالبان و پیروان شان به پاکستان بروند. به هر صورت امریکا ملت افغان را کمک کرده تا دوره های اداره موقت و اداره ی انتقالی را به پیروزی برساند، قانون اساسی بسازد و با تطبیق آن دو انتخابات سرتاسری و انتخابات شورای ملی و دو رییس جمهور را انتخاب نماید و امروز در آستانه انتخابات دوره ی سوم شورای ملی و سومین رییس جمهور افغانستان قرار بگیرد. البته مشکلات بزرگی سر راه افغانستان تا هنوز قرار دارد که مانع پیشرفت اقتصادی و رفاه مردم افغانستان می باشد، این مانع را در ظرف هفتادویک سال گذشته پاکستان به راه انداخته است.

زمامداران افغانستان در دوره شاهی اعلیحضرت محمد ظاهرشاه در دوره جمهوریت سردارمحمد داوود با آن که تلاش هایی کردند، مگر به جای نرسیدند، در عصر شاهی زمانی که جنگ بنگله دیش صورت گرفت و افغانستان می‌توانست به اهداف خود برسد، مگر تحت احساسات اسلامی که پادشاه افغانستان قرار گرفت، افغانستان غیر جانب دار بماند و برای سفیر پاکستان در کابل اطمینان داد که افغانستان حرکتی نمی‌کند، یعنی طرف هند را نگرفته به طور غیر مستقیم به پاکستان یاری رساند تا تمام قوای خود را به طرف هند متوجه بدارد، این حرکت افغانستان برای مدتی بهبودی در روابط دو کشور وارد کرد، ولی نتایج دوامدار نداشت، زیرا اختلاف های اساسی حل ناشده باقی‌ماند.

با کودتای 26 سرطان و ذکر اختلافات دو کشور در بیانیه اول سردار محمد داوود که جمهوریت را اعلان کرد بار دیگر سبب کشیده‌گی گردید، این کشیده‌گی دوام کرد تا آن وقت که سردارمحمد داوود از سفر به کشورهای لیبیا، مصر، سعودی و ایران بازگشت در استدیوم ورزشی هرات ایدئولوژی صادر شده را محکوم ساخت و به آن مخالفت کرد.

این اظهارات که بعد از تصادم لفظی داوود، برژنف صورت گرفت، اتحاد شوروی و حزب دموکراتیک خلق را تکان داد از این که سردار محمد داوود در فکر یک توازن جدید افتاده تا از اتحاد شوروی فاصله بگیرد و با میانجیگری و وعده مالی دو میلیارد دالری ایران به طرف غرب تقرب کند. به همین منظور اتحاد شوروی و حزب دموکراتیک خلق دست به کار شدند تا برای از بین بردن سردار محمد داوود اقدام نمایند.

حکومت جمهوری سردارمحمد داوود تحت دو فشار؛ یکی فشار اخوانی ها که رژیم را طرفدار اتحاد شوروی و حزب دموکراتیک خلق می دانستند و از طرفی تحت فشار حزب دموکراتیک خلق که حمایت شوروی را با خود داشت قرار گرفت.

این دو فشار وی را مجبور ساخت تا خودش را نجات دهد، اول فشار چپی ها را خنثی سازد باز به کار اخوانی ها رسیده گی نماید، بنابراین ذوالفقار علی بوتو به کابل آمد به قول رییس مؤسسه استراتیژیک پاکستان که در آن وقت سفیر پاکستان در کابل بود سردار محمدداوود را پدر خطاب کرد و این دو زمامدار به تفاهماتی رسیده بودند که با کشته شدن بوتو آن تفاهم به جایش ماند، بعداً ضیاء الحق به کابل آمد و مذاکراتی انجام شد که هر دو طرف در واقع همان تفاهماتی را که بین بوتو و سردار داوود صورت گرفته بود تعقیب کردند چنانچه داوودخان در سفری که به پاکستان داشت و فضا دیگر روشن تر شده بود بعد از آن که از شالیباغ لاهور خارج می شد در جواب سوال یک روزنامه نگار پاکستانی مبنی بر این که راجع به موضوع دیورند به چه فیصله ی رسیده اید، سردار محمد داوود با اختصار جواب داد که: «به موقع آن هرچه به جای خود قرار می گیرد» مگر با قتل ضیاءالحق و شهادت سردارمحمدداوود چگونگی این مذاکرات هرگز بازتاب نیافت، صرف داکتر غوث یکی از دیپلومات های آن وقت افغانستان گفت دو طرف به موافقت رسیده بودند که در مورد خط دیورند سردارمحمد داوود بعد از موافقت لویه جرگه توافق حکومت افغانستان را اعلان می کرد، در همان زمان شایع شده بود که سردارمحمد داوود به رسمیت شناختن خط دیورند را در بدل یک راه بحری که ملکیت افغانستان در بلوچستان باشد قبول کرده بود، به هر صورت این اختلاف سیاسی بین دو کشور تا امروز باقی‌ماند، زیرا زمامداران بعدی افغانستان در تماس های زیادی که گرفتند نتایج یا متن مذاکرات شان را نشر نکرده اند که نقاط مشکل با مردم شریک ساخته می‌شد. دیگر این که پاکستان افغانستان را بعد از اشغال شوروی به خود نیازمند می دید و خط دیورند را حل شده تلقی می کرد و خواست های دیگری را به خواست‌های قبلی خود افزود.

حال وقت آن رسیده که دکتور خلیل‌زاد اصلن با پاکستان روی تقاضاهای آن کشور و مواضع افغانستان بحث نماید؛ زیرا تا هردو کشور به توافق نرسند و راضی نگردند، پاکستان نمی گذارد در افغانستان صلح تأمین گردد.

امروز از یک طرف پاکستان تقاضا دارد تا در حل معضله ی افغانستان باید نقش پاکستان شناخته شود، از طرف دیگر وقتی تلاشی برای حل به وجود می آید مخصوصاً سیاست‌مداران مسوول افغانستان همه اصل مشکل را که پاکستان است فراموش کرده فکر می کنند که اصل گره به دست طالبان است؛ باید با طالبان مذاکره کرد، در حالی که پاکستان طالبان را چون آله‌ی فشار به دست دارد، سوق و اداره، تصمیم و تربیت نظامی طالبان، اعاشه جبهات و خانواده‌های شان در پاکستان و تجهیز آنها با سلاح جدید همه از طریق آی،اس،آی صورت می گیرد، این سیاست‌مداران تازه کار افغانستان در مذاکراتی که با پاکستانی ها داشته اند حتا توافق کرده اند که در باره انفجارات از گرفتن نام پاکستان خودداری نمایند تا شهرت این کشور بیشتر خراب نشود چنانچه اگر انفجاری در کابل و دیگر نقاط افغانستان صورت می گیرد در این اواخر با آن که می دانند که پاکستان در آن دست داشته، ولی ذکری از پاکستان نمی نمایند، بدتر این که هر وقتی که پاکستان تحت فشار امریکا قرار گرفته افغانستان مذاکرات را طوری آغاز کرده تا از فشار بالای پاکستان بکاهد، به این ترتیب پاکستان موفق بوده تا از یک طرف جنگ اعلام ناشده ی را با افغانستان توسط طالبان و تروریست‌های بین‌المللی پیش ببرد، ولی خود این کشور متهم نگردد، بناءً واضح است که عنصر اصلی بی‌ثباتی و خرابی امنیت در افغانستان پاکستان می باشد با آن که پاکستان تقاضاهای غیر حقوقی و غیر مشروع زیادی دارد امید می رود که جناب خلیل‌زاد اول از این تقاضای پاکستان که به رسمیت شناختن خط دیورند است آغاز نمایند.

مذاکرات خط دیورند را امیر عبدالرحمن خان با هند برتانوی در زمانی شروع کرد که افغانستان تحت فشار پیشروی روس ها در پامیر و به سوی آمو دریا قرار داشت، امیر عبدالرحمن خان می دانست که این دو امپراتوری برای افغانستان خطر دارد، ولی  چون 12 سال را در سرزمین تحت تسلط روس و نفوذ آن چون یک پناهنده در کشور بخارا گذشتانده بود از نیات دولت روس بیشتر می ترسید، از یک طرف می خواست چون کشور حایل و بی طرف باقی بماند از طرف دیگر ترس داشت تا این دو کشور افغانستان را با توافق به یک کشور وصل کننده تبدیل ننمایند مخصوصاً که بعدها روشن گردید که روسیه به بریتانیا پیشنهاد کرده بود تا افغانستان، ایران و ترکیه را دو امپراتوری از نقشه دنیا پاک نمایند.

با این ترس بود که دیورند به افغانستان آمد و مذاکرات را با شخص امیرعبدالرحمن آغاز و انجام داد، در این مذاکرات دیورند خود تسوید کنندة توافق و خود مذاکره کننده و خود ترجمان فارسی دری بود که متن انگلیسی را که ترتیب می کرد برای امیر ترجمه می نمود، نظر امروز بریتانیا این است که این خط سرحد بین المللی بین افغانستان و پاکستان است.

نظر افغانستان این است که این خط قبایل آزاد را که سرزمین شان را خود برتانیه سرزمین هیچ کس می نامد و در پاکستان تا همین امروز این اصطلاح مورد قبول می باشد این خط را فرضی و حد فاصل بین افغانستان و سرحد آزاد می شناسد نه بین افغانستان و پاکستان؛ زیرا قبایل تحت تسلط برتانیه نبوده و به قول شخصیت های سیاسی برتانیه منطقه ی نفوذ سیاسی آن کشور می باشد به همین دلیل بود که ریفرندم که در سال 1947 صورت گرفت منطقه قبایل شامل نبود صرف صوبه سرحد اشتراک داشت. با درنظرداشت این حقایق برای آن که این دانه ی سرطانی میراث استعمار از بین برود و دو کشور افغانستان و پاکستان با دوستی در منطقه زنده‌گی نمایند باید راه حلی پیدا شود که این راه با مذاکره یک معامله جدید که داد و گرفت باشد و هر دو طرف راضی شوند می تواند حل اساسی و پایدار را به دست بدهد، اگر پاکستان به آن تفاهمی که قبلن ذکر شد شناخت دیورند را با یک بندر بحری برای افغانستان موافقه کند هر دو طرف برنده می باشد و رییس جمهوری افغانستان هر شخصی که باشد با جرأت موضوع را می تواند با لویه جرگه طرح نماید اگر پاکستان که امروز چون یک کشور دارای سلاح ذروی در موضع قدرت قرار دارد موافقه ننماید در آن صورت موضوع باید همین امروز چون یکی از مسایل مشکل صلح در این منطقه ی جهان به محکمه بین المللی ارائه گردد تا حل گردیده و حکم محکمه بین المللی را هر دو طرف باید بپذیرند چه تا این معضله حل نگردد پاکستان برای رفع فشار بین المللی و کاهش فشار امریکا و برای به دست آوردن کمک های امریکا و صندوق جهانی پول طالبان را می گذارد مذاکره را آغاز کنند، ولی نمی گذارد به موافقه و حل سیاسی توافق نمایند.

موضوع دوم این که پاکستان به نظر من بدون یک قوه و قاطعیت امریکا از «عمق استراتیژی» نمود در افغانستان که از طرف پاکستانی ها چنین تعبیر می شود که:

  • تا موصوع کشمیر حل نگردد این سیاست را پاکستان تعقیب می کند.
  • روابط رو به گسترش هند با افغانستان مورد قبول پاکستان نمی باشد، باید از تعداد قنسولگری های هند در افغانستان کاسته شود و مخصوصاً این قنسولگری ها در سرحدات پاکستان نباشد.
  • سیاست خارجی افغانستان به موافقت پاکستان باشد.
  • موضوع آب های افغانستان با توافق پاکستان مدیریت شود.

در موضوع آب مشکل وجود ندارد بدون تردید افغانستان اگر روی دریای کنر بندی بسازد حق آبه ی را برای سرزمین های تحت تسلط پاکستان به دو دلیل تقلیل نمی دهد، یکی این که آن سرزمین ها جزء افغانستان بود دیگر این که امروز هم برادران ما در آنجا زنده گی می نمایند هرگز حقوق آنها را تلف نخواهیم کرد، ولی افغانستان و پاکستان هردو باید سیستم آبیاری خود را طوری عیار بسازند تا آب ضایع نگردد شنیده ام که چنین سیستمی در کلیفورنیای امریکا تطبیق شده، در آن صورت آب زیاد خواهد ماند و کم نخواهد شد.

در موضوعات دیگر تقاضا های پاکستان به حاکمیت ملی افغانستان تکر می کند، صرف دوستی افغانستان با هند و پاکستان راه حل آن می باشد و یک ضمانت بین المللی که از خاک افغانستان، هند علیه پاکستان و پاکستان علیه هند کاری نمی کنند که به ضرر یکدیگر شان تمام شود غیر از این دیگر راه حلی نیست.

جناب دکتور خلیل‌زاد! من که جسارت کرده این نکات را یادآوری کردم برای آن است که در مدت نیم قرنی که روابط دو کشور را به دقت تحلیل و تعقیب کرده ام این مشکلات را مانع اساسی در بین دو کشور تشخیص کرده ام و بدون آن راه حلی ممکن نمی باشد.

دیگر این که افغانستان هرگز برای از بین رفتن پاکستان نه راضی بوده و نه آنرا به نفع خود می داند، بلکه وجود سه کشور پاکستان، هند و افغانستان را اگر متحد گردند و یک بازار مشترک را چون اروپا به حیث تهداب تأسیس نمایند قدرتی خواهند شد که با وجود چین بزرگ و قوی در منطقه توازنی را تضمین خواهند کرد که به نفع صلح جهان باشد.

در آخر اگر در موضوع دیورند توافق بدست نیاید یعنی پاکستان به داد و گرفت یا رفتن به محکمه بین المللی موافقه ننماید، این گونه موضع گیری را ناشی از بی اعتمادی و دشمنی هفتادویک سال می دانم.

در این صورت اگر امریکا از قاطعیت کار بگیرد امکان دارد که پاکستان انعطاف نماید و مسأله حل شود در غیر آن برای به وجود آمدن اعتماد باید بستر بسازیم. پیشنهاد من این است که مسایل تجارتی و اقتصادی را از سیاسی جدا سازیم؛ اول دو کشور افغانستان و پاکستان با ایجاد یک میکانیزم از بنادر یکدیگر چون بنادر خودشان استفاده نمایند یعنی افغانستان از بنادر پاکستان آزادانه طبق میکانیزم ایجاد شده استفاده کند و پاکستان تجارت افغانستان را با هند مانع نگردد و پاکستان به همین شکل از بنادر افغانستان استفاده و راه باز به سوی آسیای میانه و ایران داشته باشد. افغانستان و پاکستان هر دو با قبایل آزاد با تفاهم با یکدیگر روابط داشته باشند.

افغانستان با دوستی که با هند دارد برای تقرب هند و پاکستان تلاش نماید تا عین روابط تجارتی به طوری که بدون تماس به مسایل سیاسی بین افغانستان و پاکستان به وجود آمده بین هند و پاکستان بدون تماس به تغییر بین هند و پاکستان جریان پیدا کند البته هرسه کشور در قسمت تسهیلات ویزا، تبادل سیاست های فرهنگی، تجارتی، سیاسی اطلاعاتی به صورت متقابل کار نمایند تا شک و شبه از بین رفته جای آنرا اعتماد بگیرد یقینی است که چنین روابط روزی چون اروپای امروز سرحدات را کمرنگ خواهد ساخت، آن وقت معضلات کشمیر و دیورند اهمیت خود را برای سه کشور از دست خواهد داد و قابل قبول پیدا خواهد کرد و در کشمیر جنجال باقی نخواند ماند.

جناب دکتور خلیل‌زاد!

چون می دانیم جناب شما با نیت نیک و اراده ی قوی برای تأمین صلح در افغانستان زادگاه خود سعی نهایی به عمل می آورید از طرف دیگر کشور ایالات متحده را که شما سفیر و نماینده ی با اعتماد امروزی آن می باشید از یک جنگ طولانی نجات داده می باشید و این پیروزی در انکشافات داخلی امریکا نیز تأثیر بزرگی از خود به جا خواهد گذاشت.

دیگر این که با آن که حکومت وحدت ملی به رهبری محمد اشرف غنی و دکتور عبدالله عبدالله یک حکومت نارسا بوده ناکامی های دارد ولی به عقیده من چون محمد اشرف غنی و عبدالله عبدالله هردو هشت میلیون رأی به دست آورده و برنده بودند و این شخصیت هایی که در ایتلاف به اصطلاح بزرگ یکجا شده اند در انتخابات رأی چشم گیر نداشتند و از سه تا هفت فیصد بیشتر چیزی دیده نشده بناءً رهبران حکومت وحدت ملی نماینده تمثیل کننده اکثریت قاطع مردم افغانستان می باشند شامل ساختن افکار مختلف و قومی ساختن مذاکرات و ارائه پروژه های جدید چون میثاق ملی از طرف مردم افغانستان رد می گردد باید به آن اهمیت داده نشود، زیرا امتحان خوبی نداده اند. بناءً برای موفقیت این مذاکرات هیأتی که حکومت تعیین کند و آن هیأت مرکب از حقوق دان ها یکی دو نفر از مورخان، یکی دو نفر از استادان پوهنتون ها و دیپلومات های برحال افغانستان کفایت می کند من تصور می کنم که شامل ساختن سیاست‌مداران جاه طلب به عنوان رهبران احزاب (در کشور ما حزب وجود ندارد» چه هیچ کدام رهبران از راه انتخابات رهبر حزب نگردیده اند و همه قومی می باشد یا سمتی یا مذهبی، بناءً مذاکرات را به پراکنده گی می برند، ملت به حکومت وحدت ملی تا که تا انتخابات ممثل آرای مردم ما می باشند باید اعتماد نمایند که در زمینه با شما حتماً همکاری خواهند کرد.

درمقاله آینده در باره وجایب حکومت افغانستان برای تأمین صلح و دوام آن می تواند به مساعی شما کمک نماید خواهم پرداخت.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید