باز تاب رويداد خونين سه عقرب در شعر پاي‌داري

 

قسمت دوم و پاياني

پرتو نادري

دومين شب‌نامة منظوم آن روزها «سرکوب خونين» عنوان داشت که توسط زنده‌ياد مضطرب کابلي سروده شده؛ در هرگوشه و کنار ورد زبان جوانان بود. سرايندة اين نظم نيز ناشناخته بود؛ ولي بنابر اين‌که نگارنده در پخش کاپي‌هاي آن نقش کوچکي داشت مي‌داند که مضطرب آن را سروده بود. برخي از ابيات «سرکوب خونين» که در حافظة نگارنده باقي مانده؛ چنين‌ است:

 کجا بودي درآن روزي که مي ديدي جوانان را

به خون پاک رنگين ساختند روي خيابان را

گر استبداد اين باشد؛ به خون رنگين زمين باشد

همي گفت و همي خنديد؛ و مي ديد روي ميدان را

جوانان با کتاب و با قلم در شوق استماع

که تا بينند کابينه و اجلاس وکيلان را

ولي تانک و زره پوشان همه آمادة کشتار

که منع ديدن شورا کنند اين نونهالان را

سر انجام روي ميدان سرخ گشت از خون شاگردان

ز پا کش کرده ميبردند، اجساد شهيدان را

شعر ديگري که سه سال پس از رويداد سه عقرب سروده شده در افواه جوانان علاقه‌مند سياست افتاد، سروده‌يي از زنده ياد عزيز مختار بود که بعد ها مجلة طنزي «شوخک» را انتشار داد. درين شعر که اسامي‌زندانيان سياسي آن زمان را ــ که فقط سه نفر بودند ــ آورده شده بود، چند بيت معدود آن در حافظه نگارنده باقي‌مانده است؛ چنين‌ است:

سه عقرب بر مزار کشته گان

اشک چشمم باز توفان ميکند

بر گليم غم نشسته « خاوري»

«محسني» کمک به ياران ميکند

بهر سرکوب … و ارتجاع

اهل زندان رو به «عثمان» ميکند

ترکيب‌بندي ديگر که در جريان تظاهرات چهارمين سال‌گرد سه عقرب توسط نگارنده به صورت ارتجالي سروده شده و بسياري از شاگردان معارف پس از آن روز زمزمه اش مي‌کردند؛ داراي هفت بند بود که فقط دوتاي آن، اکنون در حافظه‌ام مانده است:

اي شهيد و کشتة آزادي، اي فرزند خلق

اي به ميدان عمل اندر دليري پند خلق

اين بود دايم به روح پاک تو سوگند خلق

تا ز خصم و قاتلان تو نگيريم انتقام

راحت و آرام برما نا روا باشد مدام

گرچي رفتي از جهان با قلب مملو از اميد

گشتي اندر آرزوي اعتلاي ما شهيد

آنگهي که آفتاب حق پرستي بردميد

زنده گي بر دشمنان و قاتلات سازيم حرام

مي دهيم پيکارِ راه حقپرستي را دوام

همان‌گونه که داکتر شعور اشاره مي‌کند در آن روزگار ممکن نبود تا سروده‌هاي پاي‌داري در پيوند به روي‌داد سه عقرب در نشريه‌ها به نشر برسند. با اين‌حال همه ساله تظاهراتي گسترده‌ براي دادخواهي خون شهيدان سه عقرب راه اندازي مي‌شد و در اين تظاهرات چنين شعرهايي خوانده‌ مي‌شدند؛ اما چنين چيزي پس از کودتاي  داودخان ( 26 سرطان 1352) کاملن ممنوع گرديد.

جمهوري داوودخان، همان‌گونه که پيش از اين گفته شد، زمينة مبارزة دموکراتيک در کشور را از ميان برداشت.راه اندازي هرگونه اجتماعات مدني را غير قانوني اعلام کرد. رسانه‌هاي غير دولتي از نشر بازماندند. فعاليت احزاب سياسي غيرقانوني خوانده شد و بر دروازه هاي پارلمان نيز قفل آويختند. تا آن زمان همه ساله احزاب و سازمان‎‌هاي سياسي، دانش‌جويان و دانش آموزان در شهر کابل و حتا در شمار شهرهاي ديگر نشست‌ها و گردهم آيي‌هايي را در پيوند به حادثة سوم عقرب راه اندازي مي‌‌کردند؛ چنين چيزهايي ديگر در نظام داوود خان غير قانوني بود. در روزنامه‌هاي دولتي در پيوند به چندي و چوني آن رويداد سياسي، چيزي نمي نوشتند. اساسن يادي نمي‌کردند. وقتي نظام سلطه‌گر تمام پنجره‌هاي آزادي بيان را مي بندد و ديگر انديشي را نمي‌پذيرد، آن‌گاه سخنان روز در شب گفته مي‌شود. چنين بود در زمان جمهوري داوودخان از سوم عقرب تنها در شب نامه‌ها ياد آوري مي‌‌‌شد. بيشترينه اين شب‌نامه‌ها با شعرهاي انقلابي نيز هم‌راه بودند. چنان‌که در يکي از اين شب‌نامه‌ها شعري خواندم، از عزيز سياه‌پوش. هنوز بيت‌هايي از آن شعر را درحافظه دارم. البته در شب‌نامه نام شاعر نيامده بود؛ اما اين شعر را بارها از زبان خود شاعر شنيده بودم. شايد آن شب‌نامه را که در چند برگ نوشته شده بود طور مستقيم ازدست خودش دريافت کرده بودم . متن شب‌نامه را نيز خودش نوشته بود، او در نثر نويسي نيز از قدرت بزرگي برخوردار بود. زبان شسته،رسا و پر از طنز و کنايه داشت که نثر او را از قوت بيش‌تري برخوردار مي‌ساخت. مي‌‌شود گفت سياه پوش در نثر نويسي خود نيز شيوة خاصي داشت. اين هم بيت‌هاي از آن شعر.

به شهيد سه عقرب قسم است

که در اين ملک نظام ستم است

اين نظامي است که در بابت آن

هرچه بد گفته شود باز کم است

فاتح کارتة چار کجاست

که به مخلوق کشي متهم است

يادبود سه عقرب امسال

از خطرناکي خود همچو بم است

در اين شعر« فاتح کارتة چار» کنايه‌يي است براي سردارمحمد ولي، داماد شاه سابق و پسرکاکاي او. بر بنياد پژوهش‌هاي که وجود داردگفته مي‌‌شود او بود که دستور داد تا بر دانش‌جويان گلوله باري شود. سردار ولي در آن زمان رييس ارکان فرمانده قواي مرکز بود. او پس از اين حادثه يک واحد نظامي را جهت سرکوب تظاهرات ايجاد کرد که در ميان شهريان کابل به نام « غند ضربه» شهرت داشت. وظيفة اين گروه نظامي سرکوب تظاهرات دانش‌آموزان و دانش‌جويان در شهر کابل بود. گفته مي‌شد که اين گروه نظامي تنها از او فرمان مي‌برد و در بالاحصار کابل باش‌گاه داشتند. با افزار و تجهيزات خاصي جهت سر کوب تظاهرات مجهز بودند. آن گونه که شهرت داشت از نظر خوراک، پوشاک و شرايط  زنده‌گي از امکانات ويژه و بهتري بر خوردار بودند و مانند يک کارمند دولت حقوق ماه‌وار دريافت مي‌‌کردند. تمام مسوُوليت شان سرکوب تظاهرات بود. به وظايف خود نيز خوب عمل مي‌کردند و در هر تظاهراتي که پاي غند ضربه به ميان مي‌آمد حتمن چند تن از تظاهر کننده‌گان زخمي مي‌شدند.

شماري از تاريخ نگاران که در سال‌هاي اخير به انتشار خاطرات خود پرداخته اند، داوودخان و گروه وابسته به او را در امر ناکامي دموکراسي در افغانستان نيز سهيم مي‌دانند. اتفاقن داوود خآن‌چه در دورة صدارت و چه در جمهوريت گويي رسالت تاريخي داشت تا ريشه‌هاي يک دموکراسي نوپا راکه قرار بود در افغانستان تجربه شود و به ثمري برسد، از زمين سياست برکند!

همان‌گونه که در آغاز گفته شد شاعران به رويداد سه عقرب به پيمانة گسترده‌يي پرداخته اند که هنوز يک پژوهش لازم در اين پيوند صورت نگرفته است. بدون ترديد بخشي از شعر پاي‌داري اين دوره و دوره‌هاي بعد در شب‌نامه‌ها تجلي يافته است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید