به کجا چنين شتابان !!

سام سرمدي
“به لحاظ خدا، همين تقسيمات مقامات حکومتي را قومي نسازيد. چون آنهايي که از غرب مي آيند، از اين همه زجر و محنتي که ما و شما به خاطر حفظ وحدت ملي و تماميت ارضي اين خاک کشيدهايم، نه تنها بي خبر اند، بلکه حسد هم ميخورند. اگر مسايل قومي شود، کساني مانند ما که در 5 سال مقاومت با شما بوديم و زير بيرق آمرصاحب با طالبان و پاکستاني ها جنگيديم را يکي يکي از بين خواهند برد. آنهايي که در چارچوب پروژه هاي کشورهاي غربي به افغانستان مي آيند، از اين مملکت و واقعيت هاي آن چيزي به جز از قوم گرايي و تعصب نميدانند و ايدئولوژي ديگري ندارند که پايبند آن باشند، آن ها دموکراسي، دموکراسي ميگويند، پول هاي زياد خارجي را ميخورند، اما غم اين خاک و اين مردم را ندارند. اگر شما هم به قوم گرايي رو بياوريد، شک نداشته باشيد که اينها همة ما را به جرم اينکه با طالبان جنگيده ايم وقتي به کندهار برويم و بين مردم خود باشيم ما را با هزار توطيه و نيرنگ خواهند کشت.”
اين جملهها از فحواي سخنان شهيد خان محمد خان از فرماندهان جبهه مقاومت از حوزه لوي کندهار، پس از سقوط حاکميت طالبان و تأسيس اداره موقت در کشور، در نشستي که به منظور رايزني در باره گزينش وزيران و مسؤولان ارشد اداره موقت برگزار شده بود، خطاب به يکي از بزرگان جبهه مقاومت «نام شان محفوظ» نقل قول شده است.
اينکه اين صحبت ها در آن زمان چقدر جدي گرفته شد يا نشد، به کنار؛ اما شهادت رازناک خان محمد مجاهد فرمانده پيشين پوليس کندهار در سال 1390 و ده ها تن از همسنگران او و سنگرداران مقاومت در سراسر کشور، رهايي هزاران زنداني طالب که هنگام ارتکاب جنايت عليه دولت و مردم بازداشت شده بودند، حاتم بخشي هاي بيشرمانة کرزي از خون مردم افغانستان به طالبان مي باشد. فرمايشات کرزي به روايت رابرت گيتس که دشمن اصلي او “شمالي تلوالي” است نه طالبان و در فرجام رسوا سازي دموکراسي از طريق مهندسي نتيجه انتخابات 93 به نفع غني، حقانيت اين ديدگاه هاي شهيد خان محمد خان را به اثبات ميرساند.
دردناک تر و استخوان سوز تر از همه اينست که آقاي غني در زمان تبليغات انتخاباتي خويش “تأمين وحدت ملي در زندان ها” را شعار داد و در حدود سه سال عمر حکومت وحدت ملي، در قوم گرايي و برخورد عصبيت آميز و انحصار طلبانة او به نفع يک حلقه خاص از فاشيست هاي از غرب برگشته، روي دست حامد کرزي آب تطهير ريخت.
در اين مدت تلاش هاي غني و همراهان او جهت تسخير ساختار هاي قدرت، دور زدن گفتمان وحدت ملي، به حاشيه راندن توافقنامه سياسي حکومت وحدت ملي، تک روايتي جلوه دادن پارادايم سنتي قدرت بر محور قوميت، متمرکز بوده است.
افزون برآن مصرف بي رويه و بي شرمانة پول هاي سياه و سفيد از انبان دولت، براي بدنام سازي، انزوا و انتساب داکتر عبدالله به باندهاي جنگ سالار، شبکه هاي فساد، مافيا، متهم کردن او به مزاحمت در روند “حکومت داري مدرن و تکنوکرات” و در نتيجه، تضعيف جايگاه سياسي او از هدف هاي اساسي شاخة پرساز و برگ اشرف غني در حکومت وحدت ملي بوده که به مراتب جدي تر از مسايل امنيتي و ثبات سياسي در کشور به آن پرداخته شده و زمان و هزينه صرف آن شده است.
در اين ميان با استخدام شماري از فولبرايتر هاي فاقد ديدگاه سياسي چشم و گوش بسته در پيوند با اوضاع سياسي و مناسبات اجتماعي کشور در موقعيت هاي مياني بدنه حکومت، پيشبرد برنامه هاي خود را در سطح ملي و بين المللي تاحدودي شکل و سيماي جوان محور بخشيده و با عوام فريبي نسل نو افغانستان را اغفال مي کنند.
يکي از موفقيت هاي بزرگ تماميت خواهان قومي – در ساية تسامح کسالت بار داکتر عبدالله در درون نظام – آوردن گلبدين حکمتيار به کابل بوده است که ظاهراً به تقويت وجهة مهمانان برگشته از غرب در ساختار هاي قبيله يي مناطق جنوب، جنوب غرب و جنوب شرق کشور انجاميده و پايگاه هاي اجتماعي سياست ورزي قومي را تقويت کرده است.
در اين ميان آقاي حکمتيار که تا پيش از اين بيشتر به عنوان يک رهبر جهادي داراي ايدئولوژي تندروانة مذهبي تلقي مي شد، اما صداقت وي در بيان ديدگاه هاي قوم گرايانه و برتري طلبانه اش ستودني است، زيرا برعکس قوم گرايان تکنوکرات به وضاحت در بارة مناسبات قومي و زباني و ترجيحات شخصي و سازماني اش در اين زمينه ها گپ ميزند و در اين اواخر حتا در نقش ترافيک زبان، نيز عمل کرده است.
در فرجام بهشت برين نصيب خان محمد خان شهيد بادا که با چنين بينش عميق و درک دردمندانه از مناسبات سياسي – قومي افغانستان سال هاي سال درعمل و تا ايثار جان خويش براي تأمين وحدت ملي در اين کشور کار و کوشش کرد و آنچه در 15 سال گذشته از سوي شمار زيادي از سياست پيشه گان فاقد پايگاه هاي مردمي در کشور ما و در روند حکومت داري انجام داده اند، مصداق هاي عيني بيشماري را براي ديدگاه هاي آقاي مجاهد ارايه ميدهد که همين امر به هدر رفتن فرصت هاي بزرگ و ارزشمند براي بهبود وضعيت در کشور ما و همچنان گسترش چتر معافيت جنايتکاران از هر شکل و قماش آن را نيز در پي داشته است.
هدف از بيان اين خاطره، توجيه ناکارهگيها و ناتواني ها و منفعت انديشي هاي بزرگان حوزه مقاومت در روند اعمار صلح و تحکيم دموکراسي در افغانستان نيست، بلکه طرح اين پرسش به نشاني تماميت خواهان قومي سرمست از بادة انحصار طلبي تکنوکراتيک است که “به کجا چنين شتابان”.
براي مارمولک صفتاني که در پناه چکمه هاي نيرو هاي خارجي و مصرف پول هاي بادآوردة آنان در صدد انحصار قدرت و تسخير ساختارهاي اداري و نظامي کشور به نفع پندارهاي عصبيت آميز قومي و ذهنيت هاي تماميت خواهانة خويش به هر صورت و به هر قيمت ممکن برآمده اند، ياد دهاني اين نکته ضروري است که اين ره که تو مي روي به ترکستان است و براي حکومت داري به شيوة عبدالرحمان خان حداقل 100 سال دير است.
“فردا که وزد بر من و تو باد مهرگان
آنگه شود پديد که نامرد و مرد کيست”

اشتراک گذاری:

نظر بدهید