پروسه صلح نيازمند اراده سياسي در سطح رهبري گروهاي در حال منازعه است

 

محمدآصف ايوبي

تاريخ بشر فرايندهاي مرتبط به هم است که بدون توقف جنگ و صلح است و در اين ميان جنگ و صلح‌ انسان‌هاي زيادي قتل‌عام شده‌اند و حيوانات، گياهان، درختان و موجودات بسياري از بين رفته‌اند، به طور قطع مي‌توان گفت که کلمه صلح براي تمام انسان‌ها آشنا و دلنشين است و هيچ شخصي را در جامعه نخواهي يافت که در مقابل اين کلمه دوست‌داشتني واکنش منفي نشان دهد. انسان‌ها هميشه کوشيده‌اند که شيوه‌ها و روش‌هاي گوناگون براي رسيدن صلح جست‌وجو و ايجاد سازوکارهاي مؤثري براي حفظ و بقاي  آن ايجاد کنند. منظور از صلح نبود هرگونه خشونت و بدرفتاري در داخل و يا خارج است و منظور از نتايج صلح‌آميز، برابري حقوق انسان‌ها است. به شکلي که هر عضو از جامعه به طور يک‌سان در تصميم‌گيري‌ها اشتراک کند، به نحوي که همه در خدمت و توزيع منابعي که در حفظ آن نقش دارند، مشارکت کنند.

‎پروسه صلح هم‌چنين مستلزم يک اراده و راه‌کار سياسي در سطح رهبري گروه‌هاي در حال منازعه است که بتواند روند صلح را نتيجه‌بخش کند؛ طوري که رهبران گروه‌هاي مختلف جامعه هم از مخالفان و موافقان تمايل به مذاکره داشته باشند. براي ايجاد صلح و پيدا کردن راه‌حل منازعه، طرف‌هاي خواهان صلح تلاش ورزند و علاقه‌مندي به آن نشان دهند. البته بايد ياد آورشد که هر کدام از طرف‌ها بايد قانع شوند که براي به دست آوردن بعضي امتيازات، برخي چيزها را بايد از دست داد و اگر اين تصور وجود داشته باشد که يک طرف همه چيز را ببرد و طرف مقابل همه چيز را ببازد، نمي‌توان صلح را به ارمغان آورد.

‎ واژه صلح در علوم سياسي به معناي، «آرامش و امنيت عمومي در کشورها است.»، جان‌لاک انگليسي عقيده دارد که «مقصود از صلح و امنيت تنها آن نيست که زنده باشيم؛ بلکه منظور اين است که واجد رفاه، آسايش و تسهيلات مشخص باشيم که حق طبيعي ما است و وظيفة نهادهاي دولتي است که آن‌ها را تسهيل و نگهداري کنند.» در تيوري وابسته‌گي اجتماعي تأکيد مي‌شود که صلح مبني بر واقعيت دوجانبه صورت مي‌گيرد؛ نه توسط رقابت. در اين تيوري اعتقاد بر اين است که دو نوع وابسته‌گي اجتماعي و جود دارد. يکي وابسته‌گي مثبت (هم‌کاري) و ديگري وابسته‌گي منفي (رقابت )، وابسته‌گي مثبت وقتي به وجود مي‌آيد که افراد درک کنند آن‌ها مي‌توانند به اهداف خود برسند به شرطي که ديگر اعضاي جامعه با آن‌ها هم‌کاري مثبت داشته باشند و آن‌ها نيز به اهداف خويش دست يابند. وابسته‌کي منفي وقتي به وجود مي‌آيد که افراد باور داشته باشند که آن‌ها مي‌توانند به اهداف خويش نايل آيند، بدون در نظر داشت آن که افراد ديگر براساس منافع مشترک با آن‌ها هم‌کاري و تعاون داشته باشند.

‎سيدياها نويسنده هندي، در مقاله‌يي از صلح به عنوان يک فرايند نه يک نتيجه ياد مي‌کند و مي‌نويسد: صلح فرايندي است که به واسطه آن هيچ کس ضرر نمي‌کند، به عبارت ديگر، صلح مجموعه‌يي از مهارت‌ها در زمينه برقراري ارتباط و رعايت قواعد اخلاقي است.

‎جنگ و ناآرامي سال‌ها است که در افغانستان صدمات و خسارات جبران‌ناپذير را به مردمان اين جغرافيا وارد ساخته است. عدم وجود صلح در کشور از يک‌سو، بروز اختلافات قومي از جانب ديگر حملات تروريستي گروه‌هاي منسوب به القاعده، داعش و طالب و از سوي ديگر امنيت و صلح را در افغانستان به خطر انداخته است. جاي شکي نيست که در اين مصيبت قرباني اصلي مردم هستند، چه اشخاصي که با سخت‌ترين شرايط درد و رنج را متحمل شدند و ماندند و چه آناني که رنج و آواره‌گي را به جان خريدند و در کشورهاي ديگر پناهنده شدند، همه قرباني عدم صلح و ناامني در کشور هستند.

‎در سال (1989-م ) پس از خروج نيروهاي شوروي و پس از ده سال جنگ، مردم اميدوار بودند تا در ساية صلح و آرامش زنده‌گي را شروع دوباره کنند؛ اما با خروج شوروي‌ها جنگ‌هاي داخلي و قومي به راه افتاد و اين بار فقدان وحدت ملي شعله‌هاي جنگ را در افغانستان بارور ساخت و در سال( 1994-م) با قدرت رسيدن گروه طالبان تاريخ سياه افغانستان رقم خورد.

‎بدون شک صلح خواهي و زنده‌گي همراه با سازش و مسالمت از نيازهاي فطري بشر است. از نخستين پيمان صلح (صلح حديبيه ) که پيامبر اسلام حضرت محمد (ص) همراه قريش بسته شد و پيمان‌هاي صلح ديگري از جمله پيمان وستفالي، پيمان ورساي و …

‎هر کدام از اين پيمان‌ها توانست به نحوي ايجاد صلح را فراهم سازد و روزنه‌هاي اميد را براي يک زنده‌گي مسالمت‌آميز آماده سازد. چندين سال است که شهروندان افغانستان با آتش جنگ مي‌سوزند و مي‌سازند. ديگر مردم از جنگ خسته شده‌اند و همه در آرزوي به پرواز درآمدن کبوتر صلح در آسمان نيلگون‌اند. به دليل اين‌که صلح و ثبات در يک جامعه سبب خوش‌بختي و سعادت مي‌شود؛ جاي شک وجود ندارد که براي رسيدن به صلح به زمان زيادي ضرورت است و اساسي‌ترين مشکل در صلح‌سازي يک استراتيژي مشخص و مؤثر براي از بين بردن خشنونت و رسيدن به صلح قناعت‌بخش است و از جانب ديگر در قالب اين استراتيژي بايد همه گروه‌هاي در حال منازعه زير يک چتر قرار داده شوند و از مجراهاي معقول به آن‌ها پاسخ ارائه داده شود و به ويژه صداي مردم آسيب ديده و قربانيان خشنونت شنيده شود و به نيازهاي‌شان رسيده‌گي شود.

‎صلح به معناي واقعي آن ارزش‌مندترين نياز هر انسان است که از ضرورت‌هاي اوليه و اساسي زنده‌گي سرشار از خوشي و تداوم حيات سالم و باهمي توسعه سياسي و اجتماعي جوامع بشري به حساب مي‌آيد. براي رسيدن به حق طبيعي و بشري همه مردم افغانستان از جنگ خسته شده اند و يگانه آرزوي پير، جوان، زن و مرد همانا صلح است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید