از انسانيت به فرا انسانيت

 

نصرالله نيکفر

بخش نخست

پس بد مطلق نباشد در جهان

بَد، به نسبت باشد اين را هم بدان

زهر مار، آن مار را باشد حيات

نسبتش با آدمي باشد ممات

(مولانا)

انسانيت جامه‌يي که خود به تن خويش دوخته‌ايم

انسانيت به مفهوم امروزي‌اش در گذشته‌ها مطرح نبود. امروز اين ابزار واژه‌ي که زير نام انسانيت به‌کار مي‌بريم و مي‌شناسيم؛ گستره‌ي بزرگ‌تري را در خود جاي داده و مفاهيم رفتاري، اجتماعي، اخلاقي، کاري و دانش‌آموزي و… را در بر گرفته و همه رفتارهاي راکه از ديد عالم انساني مطلوب پنداشته مي‌شود، در بر مي‌گيرد. انسان از نگاه بيولوژيکي و ساختار سلول‌ها با ديگر گونه‌ها کدام تفاوتي ندارد. از ديد بيولوژيکي انسان‌هم يک گونه‌يي از حيوانات است. از ديد منطقي تنها سخن گفتنش سبب شده که نسبت به ديگر جانوران يک ويژه‌گي داشته باشد. اين‌هم در هنگامي‌است که ما چه‌گونه‌گي سخن گفتن جانورانِ ديگر را نتوانستيم بفهميم. چيزي که از ديد انسان‌ها اين‌جا براي انسان و انسانيت و تفاوت آن با ديگر جانوران مطرح است ماورايي/ ميتافزيکي است که بر مي‌گردد به گستره‌ي ديد انسان، ظرفيت و برداشت و فرهنگي که اورا پروريده است. و در کل ويژه‌گي‌هاي انسانيت، تفاوت انسان از ديگر جانوران و… به شرح زير است:

ويژه‌گي‌هاي انسانيت را «گذشت و فداکاري در راه هم نوعان و تلاش براي اصلاح در جامعه» گفته اند. انسانيت انسان چيزي غير مادي است، چيزي‌است معنوي. مي‌گويند: «هر حيواني از صفتش انفکاک ناپذير است، مثال نمي‌شود پلنگي را پيدا کنيم که صفت پلنگي و پلنگ بودن را نداشته باشد» يا هم مي‌گويند: «اموري که انسانيت انسان را تشکيل مي‌دهند فقط به سعي خود انسان ساخته مي‌شود نه به دست طبيعت.» و انسانيت مدرن را «شرط انسانيت ما در محکوميت برتري‌هاي هويت‌هاي انساني‌ گفته‌اند» ياهم عصيانگري را شرط انسانيت انسان دانسته اند و درد و رنج همه‌ مردم جهان را درد و رنج خود پنداشتن، يکي از شرط‌هاي انسانيت است. براي انسان و انسانيت چيزهاي زيادي پشت سر هم کرده‌اند و مفهوم سازي‌هاي زيادي کرده اند. هم در دين و هم در عرفان، هم در فلسفه و هم و در ديدگاه‌هاي علمي و ديگر بخش‌ها. براي انسان ارزش‌ها و مزاياي زيادي را تعريف کرده و پذيرفته اند. به همين رو به جاي اين‌که بگوييم انسانيت چيست؟ بهتر است بگوييم که انسانيت چه چيزي نيست؟ گوشه‌هاي زيادي را در اين زمينه شکافته‌اند و بر زواياي تاريک انسان و انسانيت چراغ‌ها افروخته‌اند. هرچه در گذشته خوب بوده است و هرچه امروز خوب است و هرآن‌چيزي که در آينده خوب خواهد بود آن‌را به انسانيت نسبت داده‌اند و گفته‌اند همه و همه را انسانيت انسان گويند. جايگاهِ انسان در همه اديان بلند و برافراشته است. انسان نه به‌معناي بيولوژيکي‌اش بلکه انسان به تبع کارهاي عجيب و غريبش و همه آن‌چه که او مي‌توانست انجام دهد يا از خود بروز دهد. سپس تفاوت انسان با حيوان‌را هم گفته اند، «تفاوت عمده انسان با حيوان که معيار «انسانيت» اوست و منشأ پيدايش فرهنگ و تمدن انسانى گرديده است، در سه زمينه «بينش‌ها»، «گرايش‌ها» و «توانش‌ها» است.»  و هم فرموده اند: «آگاهي حيوان سطحي و ظاهري، فردي و جزيي، محدود به محيط زيست حيوان و بسته به زمان حال است؛ از گذشته و آينده بريده است… خواسته‌هاي حيوان نيز مادي، شخصي و فردي و منطقه‌يي و حالي است. اما شعاع آگاهي و سطح خواسته انسان چيست؟ «آگاهي انسان از ظواهر پديده‌ها عبور و تا درون ذات و روابط آن‌ها و ضرورت‌هاي حاکم بر آن‌ها نفوذ مي‌کند. آگاهي انسان نه در محدوده‌ي منطقه و مکان زنداني مي‌ماند و نه زنجيره‌ي زمان آن‌را در قيد و بند نگه مي‌دارد.»  خوب تا اين‌جا چيزهاي بودکه در باره‌ي انسان و انسانيت انسان، خود انسان‌ها گفته بودند حالا نگاه‌ ما به چيزي است که ناديده گرفته‌اند و به آن نپرداخته اند. اگر جايي هم پرداخته باشند غير مستقيم بوده است.

انسان‌ها خودشان آمده‌اند، براي خودشان يک‌سري ويژه‌گي‌هارا به عنوان سنجه/ ترازو پذيرفته‌اند خودشان براي خودشان يک‌سري ارزش‌ها را پذيرفته‌اند و به داشتن چنين ويژه‌گي‌هايي خرسند و مفتخر هستند. اما تا امروز کسي غير از انسان نيامده و مدعي نشده است، چيزي‌که انسان‌ها مي‌گويند درست است. اين‌که انسانيت چيست اين‌را خود انسان‌ها براي خودشان تعريف کرده‌اند و برچسب‌هاي زده اند. تعريف شي توسط خود شي ياهم همان تعريف شي در نفس شي و به گفته سروش «وقتي چيزي خود ترازو و معيار خود شد،‌ سرآغاز بي‌عقلي (irrationelity) است.»3 همان‌گونه‌ي که خوب و ناخوب از يک انسان به انسان ديگر، از يک گروه به گروهِ ديگر و از يک جامعه به جامعه‌ي ديگر فرق دارد به همان‌گونه هم خوبي و زشتي از ديد انسان‌ها تعريفي را داردکه شايد از ديد يک مورچه يا هم از ديد يک اسب يا گاو نداشته باشد و چه بساکه تعريف ديگري داشته باشد.

همه‌ جانوران نظر به تعريفي که پيش‌تر شد متصف به صفت خويش اند و انسان‌ها هم گاهي از صفتي که براي خود پذيرفته‌اند پارا فراتر گذاشته و کارهاي مي‌کنند که هيچ درنده‌ي وحشي نمي‌کند. آري نمي‌توان جانوري پيدا کرد که ويژه‌گي جانوري نداشته باشد، اما مي‌توان انساني پيدا کرد که صفت انساني نداشته باشد. اين از ديد يک انسان البته مي‌تواند چنين داوري شود. شايد از ديد جانوران وحشي‌ترين و درنده‌ترين موجود انسان‌ها باشند. چنين هم هست. انساني‌که هم‌نوع خودرا مي‌کشد، انساني‌که براي منافع خود از هر مرزي مي‌گذرد. کنش و کارهايش زمينه‌ساز گرمايش زمين مي‌شود، آلوده‌گي‌هارا بار مي‌آورد که همه جانوران را آسيب مي‌زند. درختان را از بين مي‌برد. با هر پيش‌رفت و ساخت و سازش زنده‌گي گونه‌‌هاي ديگر را در مخاطره مي‌اندازد، گياهان را از بين مي‌برد و همه چيز را ابزار شوخي و بازي خود مي‌پندارد. پس درنده‌گي و درنده‌خويي شاخ و دم دارد؟ تا اکنون هرچه که در باره‌ي انسان‌ها خوانده‌ايم، همه از زبان و ذهن خود انسان ها بوده است «که مي‌گويدکه دوغ من ترش است» انسان هيچ‌گاه صفات بد (البته نظر به تعريف خود) را به خود نسبت نمي‌دهد. هرآن‌چه راکه در زبان هم مي‌گويد در کنش‌هاي روزانه‌اش غير از آن‌را مي‌بينيم. يک جانور هيچ‌گاهي دروغ نمي‌گويد و فريب‌کاري و دسيسه بازي نمي‌کند، اما براي انسان‌ها اين کار مانند آب خوردن است. گاهي گاوي را ديده‌ايد که دروغ گفته باشد؟ پس ازين نگاه نمي‌توان گفت که انسان‌ها ويژه‌گي‌هاي خوبي را دارند که ديگر جانوران ندارند. اگر از يک‌سو انسان‌ها ويژه‌گي‌هاي خوبي را دارند از سوي ديگر ويژه‌گي‌هاي بدي را نيز دارند که آن‌را جانوران ندارند.

آيا تا کنون داوري يک مورچه، گنجشک، آهو، گياه، درخت و گرگ را در باره‌ي انسان ديده‌ايد و شنيده‌ايد؟ هر زماني‌که ديد و داوري اين‌هارا شنيديد و درک کرديد و دريافتيد، باز آن‌‎گاه مي‌توانيد شناخت خوب‌تري از انسان داشته باشيد. آري درست است هر جانوري متصف به صفات خويش است، اما انسان پاي‌بندِ هيچ صفات و ويژه‌گي‌‌اي دايمي نيست. مرزهاي انسان‌ها هميشه در حال تغيير است. به گفت خودشان رو به تکامل اند. هر روز رشد مي‌کنند و بهتر مي‌شوند. اما بايد ديد که اين رشد و بهتر شدن اين‌ها بالاي محيط و زنده‌جان‌هاي زيست‌گاه‌شان چه اثر مثبتي گذاشته است. اثر آن‌را و نيک بودنِ آن‌را از روي اين اثرهاي مثبت مي‌توان شناخت.

مي‌گويند، انسان تعقل مي‌کند و مي‌سنجد همه چيز را و بر بنياد آن ابزارهاي مي‌سازد که هيچ جانوري توان تفکر و ساخت و ساز را ندارد. اگر از ديد ديگري ببينيم شايد اين ساخت و سازها و اين تفکر و اختراع‌ها در کوتاه مدت بتواند مفيد باشد، اما در دراز مدت هيچ سودي نداشته باشد. اين پيش‌رفت‌ها در کل هستي تأثير منفي برجاي گذاشته و حتا تمام زنده جان‌هارا تهديد کرده است. دور نيست روزي که اگر چنين پيش بروند همه‌ي اين سياره را با تمام گونه‌هايش به نابودي بکشانند. همه پيش‌رفت‌ها تأمين کننده‌ي نيازهاي خود انسان‌ها بوده است. براي رشد و پيش‌رفت يا بهزيستي جانوري هم اگر کاري کرده‌اند تنها براي اين بوده‌است که از آن به‌سود خويش کاري بکشند. زماني ما مي‌توانيم انسان را بهترين گونه بگوييم که کارهايش زمينه سازِ بهبودي و بهزيستي براي همه جانوران و همه هستي غير از خودش باشد. اين‌که کسي براي خودش کاري مي‌کند تنها دليل نمي‌شود ادعاکند که من خوبم و ديگران خوب نيستند.

ادامه دارد . . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید