از انسانيت به فرا انسانيت

 

نصرالله نيکفر

قسمت دوم

هرگاهي‌که داوري، غير از انسان در برابر انسان داوري کرد و آن داوري محسوس و قابل پيمايش بود باز آن‌گاه مي‌توان آن‌را معيار و سنجه براي خوب يا ناخوب بودن انسان قرار داد. در بالا آورديم که گفته‌اند انسان‌ها از ظاهر پديده‌ها مي‌گذرند و به ژرفناي آن‌ها رسوخ و نفوذ مي‌کنند، اما جانوران اين کار را نمي‌توانند و هم‌ گفته اندکه ديد جانوران مادي و سطحي و ظاهري است. البته که به رويانت چنين باشد، اما چه وقت ما از فرهنگ و ادبيات حاکم بر جهانِ جانوران آگاه شديم که باز بياييم و بگوييم که ديد آن‌ها مادي است. خوب از کجا مي‌دانيدکه ديد آن‌ها مادي است؟ شما چه مي‌دانيدکه آن‌ها در چه معنويتي زنده‌گي مي‌کنند؟ شما با توجه به ادبيات و تعريف خودتان از معنويت، اين پرسمان را به ميان مي‌گذاريد که بازهم يک‌جانبه و حتا نهايت جانب‌گرايانه و بي‌انصافانه است. ما نمي‌توانيم در جهان جانوران از معنويت تعريف انساني داشته باشيم. معيار و سنجه‌ي همه چيز نبايد ما خود باشيم. معنويت انسان را با معنويت جانوران فرقي‌است.

اين‌که مورچه‌ها چه دردي را از انسان ديده اند و اين‌که مورها از سوي انسان‌ها چه شکنجه‌يي شده‌اند و اين‌که پرنده‌ها چه شکوه‌هايي دارند از انسان‌ها، اين‌که ماهيان چه بلاهايي را به‌جان کشيده اند از سوي اين‌ انسان‌ها و اين‌که شير و پلنگ، گرگ و سگ و روباه و گياه و درخت و کوه و دريا و خاک چه ناله‌هاي دارند و چه شکوه‌هايي دارند از دست انسان‌ها آيا اين‌ همه را کسي شنيده است؟ کسي فهميده است؟ از دنياي عاشقانه‌ي يک مورچه آگاهي داريد؟ آيا به خوبي مي‌دانيد که اوهم عشق مي‌ورزد، اخلاق را رعايت مي‌کند و دوستي مي‌کند و دوست مي‌دارد؟ آيا مي‌دانيدکه اوهم شعر مي‌گويد و اهل فرهنگ است؟ آيا مي‌دانيد که اوهم شهرياري بلد است و شهرياري مي‌کند؟ به راستي که نمي‌دانيد و شايدهم به اين نه انديشده باشيد يا هم کم‌تر انديشيده‌ايد. ما در گذشته رد پاي فرا انسانيت را مي‌بينيم و فرازهاي آن در بسياري سروده‌ها و گفتارهاي گذشته‌گان ما وجود دارد به ويژه فردوسي که مي‌گويد:

ميازار موري که دانه‌کش است

که جان دارد و جان شيرين خوش است

پژوهش‌هاي تازه مي‌رساندکه “ميمون‌هاي بزرگ قادر به درک باورهاي ديگران هستند و حتا مي‌توانند به اصلاح باورهاي نادرست انسان‌ها کمک کنند.”، حالاکه سخن به اين‌جا کشيده است پس بايد در داوري‌هاي خويش با هوشياري و احتياط پيش برويم و هرچيز را يکه‌تازانه بر سر خويشتن و بر سر همه زنده جان‌ها و همه هستي نکوبيم. ماهي مراد از هر پرسمان نبايد بگيريم. هرچيز را آن‌گونه که مي‌خواهيم طراحي و تيوريزه نکنيم، بلکه هرچيز را آن‌گونه که است دريابيم و بپذيريم.

علماي منطق و فلسفه حيوان را به جسم متحرك با اراده‌ي حسّاس تعريف كرده‌اند و انسان‌را به حيوان (جسم متحرك بالارادة حساس) ناطق تعريف نموده‌اند. در اين تعريف انسان تنها يک برتري دارد و آن قوه‌ي سخن گفتن است. آن‌هم البته از ديد انساني که زبان جانوران را نمي‌داند و به آن گونه‌ي از سخن گفتن هم بلد نيست. ورنه چه سخن‌ها که جانوران نزنند و چه گفتارها و سرودهاکه جانوران نداشته باشند. زبان گياهان و زبان جانوران ويژه‌ي خودشان است. آن‌ها شايد ذهنيت همه را پيش از سخن گفتن مي‌خوانند. آن‌ها چيزي را بخواهند بدون لب واکردن به جانب مقابل تلقين مي‌کنند يا هم پيوند ‌هاي مانند تلپاتي و…

جانوران زيادي هستندکه حتا کوشش مي‌کنند سخن گفتن به شيوه‌ي انسان‌هارا بياموزند.  باورها بر اين است که سخن گفتن به‌شيوه‌ي انسان‌ها تنها يک‌گونه‌ي از سخن گفتن است و چه روش‌ها و گونه‌هاي که از سخن گفتن نبوده باشد و ما از آن ناآگاه باشيم. باز اين‌جا از ديد يک انسان مي‌توان داوري کرد و از هرچيزي که انسان به آن نمي‌رسد و از درک آن ناتوان است فرار مي‌کند و يا هم تبر خويش را از ناداني‌هاي خويش دسته مي‌کند و بر درخت پربار ناشناخته‌هايش مي‌زند که اين بي‌ انصافانه و جانب‌گرايانه است. چناني‌که در باب گياهان هم چنين داوري‌اي دارند و مي‌گويند: « گياه موجودي است که داراي اراده و اختيار نيست، در نتيجه راه رسيدن گياه به اهداف و کمال گياهي اختياري نيست.»  چون ما از جهان انسان‌ها و از عينک انسان‌ها به آن نگاه مي‌کنيم؛ در آن اختيار و اراده نمي‌بينيم ورنه چه بدانيم که آيا گياه هدفمند و مختار است يا نه؟ وقتي انساني زاده مي‌شود آيا زادنش اختياري است؟ نه وقتي نيست پس گياهان هم اختياري ندارند در زادن و زيستن، اما باروري شان و مفيد واقع شدن‌شان خود هدفي است که شايد دنبال مي‌کرده‌اند. گياهي‌که تخمه‌اش را مي‌پروراند و در لايه‌هاي خود پنهان مي‌کند تا دانه آسيبي نبيند که پايداري نسلش تضمين شود، آيا اين هدف‌مندانه نيست؟ اين‌که تمام دار و ندارش را در خدمت دانه و براي تغذيه‌ي او، قرار مي‌دهد آيا اين هدف نيست؟ بهره‌ي که ما و ديگران از آن مي‌بريم بي‌حساب. گذشته از اين يک پژوهشگاه که در فلورانس ايتاليا کنش‌ها و کارهاي الکترونيکي گياهان را با روش جديد تجزيه و تحليل مي‌کند، بر اين باور رسيده است که «گياهان به يکديگر و به محيط پيام مي‌فرستند. اما گفت‌وگو و ارتباط ميان آن‌ها به زباني است که هنوز براي ما شناخته شده نيست» اگر اين پرسمان‌هارا در دايره‌ي کوچک ذهن انساني خودمان بررسي نکنيم و به داوري‌اش نه‌نشينيم آن‌گاه نگرش بدبينانه نخواهيم داشت در پيوند به ديگر هستنده‌ها. به گفته بيدل «عالم همه راه است گر از خويش برآيي» ما که هنوز درگير خويشتن هستيم و همه چيز را بر دايره‌ي کوچک خودمان مي‌چرخانيم. بيرون ز ما چيزهايي‌است که اگر دريابيم در شگفت خواهيم ماند.

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید